最初の200行です。
زيرنويس از مهدي shine021
«فرزند شب»
وای.
خب، حق با تو بود. فوقالعادهست.
وقتی بچه بودی هم این همه آشغال اینجا بود؟
نه. فقط جنگل بود.
پس این یه رسمه تو روستاهای فنلاند؟
آشغالهاتونو میریزید تو جنگل؟
نه.
خب، شاید یهکم.
- آخ! - آره!
باید بغلت کنم ببرمت تو.
آره. اوه!
آخ! اوه!
ها.
خب.
این...
آره.
- آره؟ - آره.
این یهکم کار بیشتر میبره.
و یهکم تعمیر.
وصلهپینه کردن. یه فرش هم بذاریم اینجا.
بعد کار وقت زیاد داریم.
میخوام یه چیزی نشونت بدم.
این قبلاً اتاق خواب من و تارو بود
وقتی تابستونها رو اینجا با مامانبزرگ میگذروندیم.
یه کاغذدیواری سبز خیلی قشنگ داشت.
هنوز اینجاست!
وای.
هوم.
خب...
میخواستیم طبیعت نزدیکمون باشه.
این... - ازش خلاص میشیم.
ببین.
قبلاً اینجا یه صندلی راحتی بود
برای خوندن قصههای شب.
و بعد یه خونهعروسکی اینجا بود.
این اسب چوبی قدیمی و قشنگ هم اینجا بود.
و میتونیم گهواره بچه رو اینجا بذاریم.
جای کافی هست.
برای هر سه بچه.
برای هر سه بچه.
و...
لندن چی میشه؟
لندن به جهنم.
هوم.
- آره! - آره!
وای!
یوهو!
ساگا؟
خدای من.
ساگا!
وای خدای من!
گوش کن.
هر جوری داد بزنی، جنگل همونجوری جوابتو میده.
چی؟
یه ضربالمثل فنلاندیه.
قبلاً یواشکی میاومدم اینجا.
چرا؟
مامانبزرگ اومدنمو منع کرده بود.
جنگل مال خودش رو برمیداره.
واقعاً؟
منو مادر کن.
خیلی وصلهپینه لازمه.
حالش خوبه؟
این چیه؟
خوبه؟
چه اتفاقی داره میافته؟ چی داره میشه؟
مشکلش چیه؟
چی داره میشه؟
مشکلش چیه؟
شش.
خیلی نگرانت بودم.
اینا برای توئه.
حالش خوبه؟
آره. آره. اون...
هردوتون خوبید.
میخوام ببینمش.
باشه.
آره. صبر کن.
بیارش اینجا. میخوام بغلش کنم.
نمیشکنه.
آره، میدونم.
میتونم نشونت بدم.
میتونی اینجوری بگیریش.
و بذاریش تو بغل مامانی.
جابهجا شو. - آره.
باباها تو این مرحله بیشتر پشتیبانن.
آره...
بغل مامانی آرومش میکنه.
هیچوقت بچهای اینقدر مو ندیده بودم.
این...
یه پسر سالم داری.
زایمان سختی
داشتید، پس میتونید مشاوره بگیرید اگه--
نه، همهچی خوبه. کاملاً خوبم.
اون چیه؟
هیچی. همهچی خوبه.
- باشه. - باشه.
گلها رو بردار. - آه.
آره.
اِه، یکی دیگه بردار.
صبر کن عزیزم. کمکت میکنم.
نه، نه. خودم میتونم.
همهچیز اینجا شروع میشه.
ما.
بفرمایید.
این خونه جدیدته.
ببین بابایی چطور همهشو برات درست کرده.
- جان، گشنشه. - طبقه بالا.
پایین آشپزخونهست.
اوه، این رو ببین.
پنجره بزرگ.
و این یه اتاق خیلی خاصه...
که مامانی مخصوص تو ساخته.
با کلی عشق.
- آره؟ - آره.
شش.
عزیزدل مامانی، الان بهت غذا میدم.
عزیزم.
بله.
بفرما.
آخ!
درد داره؟
نه، نه.
خوبی؟
آره.
یادت باشه ماما گفت
تماس چشمی خیلی مهمه.
آره.
شاید طرز نشستنت یهکم اشتباهه.
بذار درستش کنم.
من بلدم این کارو بکنم.
نوک پستون داره به سقف دهنش میخوره؟
فقط...
بس کن!
ببخشید.
عزیز مامانی، سلام!
مراقب باش! ممکنه بیفته!
وقتی لمسش میکنم اذیت میشم.
من بابائیتم. قرار نیست اذیتت کنیم، مگه نه؟
خب همینه.
بفرما. اینجوری بهتره.
مثل یه دم کوچولوئه.
چه بامزه.
بهتره؟
چی میشه اگه آواز خوندن رو بس کنی؟
دارم تمام تلاشمو میکنم.
میدونم. فقط دارم کمک میکنم.
آره، ولی نمیخواد بخوابه.
نه، فقط نمیخواد تنها بخوابه، مگه نه؟
الان بهتره، نه؟
داره سرشو بلند میکنه.
چطوری داره این کارو میکنه؟
تو یه معجزه کوچولویی، مگه نه کریستین؟
بهنظرت شبیه یه کریستین هست؟
ساگا.
همین الان لباس جشنشو تنش کن!
چه خوب که اومدید.
ساگا؟
چه خوب که اومدید.
- مادر. - سوپرایز!
- اومدیم کمکت کنیم. - سلام!
نمیتونستیم صبر کنیم شاهزاده کوچولو رو ببینیم!
- چه لباس قشنگی! - ممنون.
خیلی خسته بهنظر میرسی.
خوبم.
دکمهت باز مونده.
اشکالی نداره.
هنوز یهکم ناتموم مونده چون بچه زودتر به دنیا اومد،
وقت نکردیم.
ولی وقتی تموم بشه، منظره بیرون خیلی قشنگ میشه.
لازم بود این همه کار کنی وقتی اینقدر خستهای؟
هی، واقعاً قشنگه.
- وای! - نگاه کن، آنا!
عمه چه اتاق رویاییای درست کرده!
خوب نیست؟ - آره!
- این کاغذدیواری همون-- - درست مثل بچگیمونه.
قشنگه.
کِی برمیگردی سر کار؟
اِ...
پنج سال مرخصی گرفتم.
- چی؟ - آره.
دو تا بچه دیگه هم میخوایم.
بچهها فقط یه مدت کوتاه کوچیکن.
اگه اون لحظههای قشنگ رو از دست بدی،
دیگه برنمیگردن.
بله، ولی...
آره، الان زیاد خوشحال نیست.
یه آستین دارم. امتحان کنیم؟
آره.
- لباسها اذیتش میکنن. - عزیز کوچولو!
بیا اینجا. پسر بزرگی هستی!
بدیمت به مامانبزرگ.
مراقب باش، یهکم سنگینه.
- ببینم کی اینجاست-- - میتونم بگیرمش--
شماها رو هم که نکشتم.
انگار گشنشه. غذا خورده؟
آره، خورده.
اصلاً چرا خواستید
No comments yet. Be the first to leave one.