The Primrose Railway Children

The Primrose Railway Children

Farsi Persian 字幕をダウンロード

リリース情報

The Primrose Railway Children 2024 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
解説: Samurai_EP

タグ

webdl
machine_translated
公開日: 2025-07-07
ダウンロード: 32
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

‫ خب، همگی، گوش کنید. ‬

‫بابا کجاست؟ بابا کجاست؟‬

‫آره، وسایلمون کجاست؟ - چی شده؟‬

‫- لطفا کمی به من وقت بدهید. - مامان، بابا کجاست؟‬

‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم.‬

‫ این داستانیه که واقعاً دیوونه‌کننده‌ست... ‬

‫ - ...وقتی مادرم اینو گفت. - بابا کجاست؟!‬

‫پدرت رفته، باشه؟ رفته!‬

‫ همه چیز از دیشب شروع شد ‬

‫ اسم من فیبی رابینسون است. ‬

‫ چیزهایی که دوست دارم ‬

‫ پدرم ، داستان بنویس و برقص. ‬

‫ چیزهایی که ازشون متنفرم ‬

‫ مشق شب، تکالیف و... بذار فکر کنم... ‬

‫ بله، تکالیف. ‬

‫ اون برادرمه، پری. عاشق تکالیفشه ‬

‫ و از شلوغی و سر و صدا خوشم نمیاد . ‬

‫ بعضی وقتا حس می‌کنم اون نمی‌تونه برادر من باشه ‬

‫ اون بکسِ. اون ۱۵ سالشه، اما حس می‌کنه ۲۱ سالشه. ‬

‫ اون دوست داره از تلفنش استفاده کنه، و دوست نداره که... ‬

‫ ... از تلفن همراهش استفاده نکند. ‬

‫- نمی‌تونم. خیلی کسل‌کننده‌ست. - هی، ترودی، صدا رو زیاد کن!‬

‫بله، همه آنها!‬

‫باشه. صدا رو زیاد کن!‬

‫ اون پدرمه ‬

‫ اون آدم مورد علاقه‌ی من تو کل دنیاست ‬

‫ - و من شخص مورد علاقه‌اش هستم. - بیا. با بابا برقص. بیا.‬

‫خواهش می‌کنم. این چیزیه که یه پدر اغلب به یکی میگه.‬

‫خیلی کسل کننده است! باشه پری، بریم.‬

‫بیا، حرکاتت رو بهمون نشون بده. بیا!‬

‫من به رقصیدن آلرژی دارم.‬

‫من نسبت به آن واکنش ایمنی دارم.‬

‫خیلی خب! باشه، فیبیز! بزن بریم!‬

‫فیبیس؟‬

‫اسم من فیبی نیست.‬

‫اسم من ایزابلا کاتچاکولدیچ است.‬

‫- خدای من. - دوباره از این.‬

‫خدای من! منظورت ایزابلا کاتچاکولدیچ، قهرمان سه دوره رقص جهان از استونی است؟‬

‫آبروی من از من جلوتره - باشه؟‬

‫با کمال میل.‬

‫این اصلاً آزاردهنده نیست.‬

‫دیگه نمی‌تونم اینجوری زندگی کنم.‬

‫سعی کردم برای مکس پیام بفرستم .‬

‫باشه، بچرخون.‬

‫هی، ترودی، صدای موسیقی رو کم کن.‬

‫راب، او دو روز پیش از خانم موریسون اخطار گرفت ...‬

‫...چون من هیچ‌وقت تکالیفم را انجام نمی‌دهم.‬

‫اگر دوباره این کار را بکند، به دردسر بزرگی خواهد افتاد.‬

‫ و در آخر، اون مادرمه. ‬

‫ مشخصاً حرف من را نمی‌فهمد. ‬

‫ اون همیشه خیلی با من مخالفه ‬

‫ حتی وقتی چیزی تقصیر من نیست ‬

‫همین الان تکالیفت را انجام بده.‬

‫چرا این اینقدر کسل کننده است؟‬

‫ پدر من یک انیماتور است. ‬

‫ در استودیوی او ‬

‫ او همیشه ایده‌هایی برای انیمیشن ارائه می‌دهد . ‬

‫ اون هنوز هیچ کار درست و حسابی انجام نداده ‬

‫ اما او به زودی بزرگترین شانسش را به دست خواهد آورد. من این را می‌دانم. ‬

‫گوش کن، تکالیف...‬

‫من می‌دانم. بابا می‌داند. هر دو می‌دانیم.‬

‫اما می‌خواهم یک سوال از شما بپرسم.‬

‫پروژه انیمیشن با مل هریس چگونه پیش می‌رود ؟‬

‫پدر گفت که شکار ملکه اژدها را به او تقدیم خواهد کرد .‬

‫بابا به کتاب‌ها و کارهای دیگه‌اش رسیدگی می‌کنه ، فیبیز.‬

‫بابا فقط کارهای اداری خسته‌کننده انجام می‌دهد.‬

‫پدر واقعاً در هیچ کار خلاقانه‌ای با او مشارکت نداشت .‬

‫اما او مطمئناً عاشق شکار ملکه اژدها است!‬

‫- فکر خیلی خوبیه! - شاید یه روزی، باشه؟‬

‫هی، بابا، یه چیزی درست کردی.‬

‫این مجسمه‌ی توست.‬

‫من عاشق اینم! خیلی دوستش دارم!‬

‫متشکرم! (Mamnoonam!)‬

‫صبر کن.‬

‫اسم من پرنسس رام کننده اژدهاست.‬

‫ما باید ملکه اژدها را پیدا کنیم،‬

‫و به حکومت طولانی مدت وحشت او پایان داد .‬

‫درسته! من لارس هستم، شوالیه مورد اعتماد شما.‬

‫عجله کن! صدای بال‌های غول‌پیکر را شنیدی ؟‬

‫آیا بالاخره تلاش حماسی ما برای یافتن ملکه اژدها به پایان رسید؟‬

‫زود باش، فرار کن! فرار کن! باید فرار کنیم!‬

‫فرار کن! فرار کن!‬

‫سریع قایم شو! زیر میز! زیر میز!‬

‫فیبی! مامان ازت خواست تکالیفت رو انجام بدی.‬

‫همین الان سریع برو تو اتاقت.‬

‫می‌خوام باهات حرف بزنم. همین الان.‬

‫باشه.‬

‫اگر فردا بدترین اتفاق بیفتد، بچه‌ها...‬

‫ بابا رو تو دردسر انداختم ‬

‫دوباره در تخیلم حل شدم ‬

‫ و حالا دوباره دارن دعوا می‌کنن ‬

‫ از وقتی که به اسکاتلند نقل مکان کردیم ‬

‫ اونها همیشه دارن دعوا می‌کنن، و من دقیقاً می‌دونم چرا. ‬

‫سلام.‬

‫فکر کنم مامان و بابا به خاطر من از هم جدا شدن.‬

‫فیبی، تو خیلی آزاردهنده‌ای، اما نه اونقدر بد.‬

‫اینجا.‬

‫نگاه؟‬

‫هنوز حس می‌کنم یه اتفاق عجیب داره می‌افته.‬

‫فیبی، خودت که میدونی چه شکلی هستی.‬

‫تو در افکار خودت گم شده‌ای.‬

‫هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده، قول میدم.‬

‫هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده.‬

‫یه چیز عجیبی داره اتفاق میفته. بابا هیچ‌وقت کت و شلوار نمی‌پوشه.‬

‫چرا بابا کت و شلوار پوشیده؟‬

‫بابا امروز یه جلسه کاری مهم داره.‬

‫چی؟! چرا بهم نگفتی؟‬

‫آیا شما «شکار ملکه اژدها» را ارائه دادید؟‬

‫بابا هنوز نمی‌تونه در موردش صحبت کنه. من خیلی هیجان‌زده‌ام!‬

‫هی بچه‌ها، میشه قبل از رفتن، بابا رو یه بغل دسته جمعی بکنید؟‬

‫بغل نمی‌کنم.‬

‫بیا. بیا.‬

‫بیش از ۱۴ ماه است که کسی را در آغوش نگرفته‌ام.‬

‫ این تازه شروع یه ماجرای عجیب و غریب و دیوانه‌وارِ ‬

‫ وقتی مدرسه می‌رفتم، اوضاع حتی عجیب‌تر هم شد. ‬

‫ساشا، چرا مردم به من نگاه می‌کنند و پچ پچ می‌کنند؟‬

‫واقعاً؟ شاید فقط پارانوئید هستی.‬

‫فیبی، می‌خوام در مورد تکالیفت باهات صحبت کنم.‬

‫ اون موقع بود که فهمیدم تو دردسر افتادم ‬

‫ به مدت یک هفته یا حتی بدتر تنبیه می‌شود. ‬

‫ خانم موریسون از من متنفر است. ‬

‫اگر تکالیف دیر شد نگران نباش.‬

‫سعی کن هر چه سریعتر تحویلش بدی .‬

‫ امروز دیگه نمی‌تونست عجیب‌تر از این بشه ‬

‫ببین فیبی، این مادرته!‬

‫بچه‌ها، چی شده؟ همه بشینید سر جاهاتون!‬

‫تا آن موقع فقط چند سال دیگر مانده است.‬

‫اما وقتی توانستم رانندگی کنم، پدرم گفت که مال من خواهد بود.‬

‫با اینکه بیمه خیلی گرونه، ولی ارزشش رو داره.‬

‫خیلی مناسب.‬

‫ببین. مهمانی خداحافظی. خیلی کسل‌کننده‌ست.‬

‫داری میری؟ (داری میری؟)‬

‫کمی بچه‌گانه به نظر می‌رسد.‬

‫آره. اما همه دارن میرن، پس فکر کنم منم باید برم.‬

‫گوش کن، اگه با کسی نری ...‬

‫- بله؟ - می‌خواستم ازت بپرسم...‬

‫بله؟‬

‫اون مادرته؟‬

‫بکس، بیا دیگه. باید بریم.‬

‫وسایلت رو جمع کن، باید بریم.‬

‫مامان! اینجوری نمیتونی ما رو بدزدی ! بابا کجاست؟!‬

‫پدرت رفته، باشه؟ رفته!‬

‫ خب، همه چیز اینجوری شروع شد ‬

‫ پدرم ناپدید شد ‬

‫ و من عملاً توسط مادرم ربوده شدم! ‬

‫بهترین و هیجان‌انگیزترین سایت فقط در RECEH88 در صورت باخت، ۱۰۰٪ وجه شما بازگردانده می‌شود‬

‫یک حساب کاربری جدید RECEH88 ثبت کنید و از سرگرمی در گوگل، RECEH88، لذت ببرید‬

‫منظورت چیه مامان، بابا رفت؟‬

‫بنابراین...‬

‫او به تجارت پرداخت.‬

‫- به ژاپن. - چی؟!‬

‫بله. ارائه خیلی روان پیش رفت،‬

‫و آنها می‌خواستند مطمئن شوند که او به زودی آنجا خواهد بود،‬

‫بنابراین مامان فکر کرد، چون او برای خوشگذرانی بیرون رفته ،‬

‫چرا ما هم به تعطیلات نمی‌رویم؟‬

‫- چی؟ الان؟ - بله.‬

‫مامان یه کلبه کوچولوی خوشگل سفارش داد...‬

‫... در یک روستای کوچک و خیره‌کننده در ارتفاعات.‬

‫- اما هنوز یه هفته دیگه مدرسه‌ست! - نه.‬

‫من مهمانی خداحافظی را از دست خواهم داد. قرار بود من و مکس با هم برویم.‬

‫- ازت خواستگاری کرد؟ - تقریباً این کار رو کرد.‬

‫- البته. - این یه حقیقته! این اتفاق نیفتاده!‬

‫مامان، پری انگار یه جور فروپاشی روانی داره.‬

‫من از این موضوع خبر نداشتم. برای این آماده نبودم!‬

‫پری، چیزی برای نگرانی وجود نداره . باشه؟ بله؟‬

‫تمرینمون یادته؟ آروم نفس بکش، باشه؟‬

‫خدای من! بابا این کار را کرد! این تمام چیزی است که او آرزویش را داشت!‬

‫خیلی براش هیجان‌زده‌ام. بابا حتماً خیلی خوشحاله.‬

‫چند وقته رفتی ژاپن؟‬

‫باورم نمیشه که قراره مهمونی خداحافظی رو از دست بدم!‬

‫من به وسایلم نیاز دارم، مامان. من به...‬

‫مامان، مجسمه‌ای که بابا برام ساخته بود رو آوردی ؟‬

‫- پتوی من کجاست؟ - به مکس چی بگم؟‬

‫- تا کی قراره نباشیم؟ - نه.‬

‫او در نهایت با کلی کارترایت رفت.‬

‫مامان، من بدون پتوم نمی‌تونم بخوابم . بهش احتیاج دارم!‬

‫مامان، مجسمه‌ای که بابا برام ساخته بود رو آوردی ؟‬

‫باشه! ما میریم مجسمه‌ات رو میاریم!‬

‫مامان، بادکنک آبی من رو می‌خوای؟‬

‫اشکالی نداره. همه چی روبراهه.‬

‫برمی‌گردیم و همه وسایلت را می‌آوریم.‬

‫همه برید بیرون! یالا، عجله کنید!‬

‫من فقط مجسمه‌ام را می‌خواهم!‬

‫خیلی خب، فیبی، اولین باره که صداتو شنیدیم!‬

‫همه چیز؟‬

‫یه اتفاقی اون پایین افتاد.‬

‫- مشکل چیه؟ - نمی‌دونم.‬

‫- من از این خوشم نمیاد. - بچه ها، مطمئن بشید که...‬

‫مامان، اینجا چه خبره؟‬

‫پدرت قبل از رفتن عجله دارد.‬

‫او تقریباً هواپیما را از دست داد.‬

‫باشه، بیخیال! باید بریم تعطیلات.‬

‫بیا! بیا! عجله کن!‬

‫چه تعطیلات عجیبی.‬

‫فیبی، بیا دیگه.‬

‫ این منطقی نیست. ‬

‫ سوالات زیادی توی سرم هست ‬

‫ اگر پدر برای ارائه مطلبی به ژاپن برود ‬

‫ پس چرا دفترش را بهم ریخت ؟ ‬

‫ چرا او ملکه اژدها را نابود کرد؟ ‬

The Primrose Railway Children subtitles in other languages

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left