最初の163行です。
دختر: هی، نات
جفتمون برعکسیم
و شرط میبندم اول تو میافتی
نه، تو میافتی
دیگه بیشتر از این نمیتونی نگهش داری
(ناله)
بهت گفتم اول تو میافتی
دیدیدی گفتم! دیدیدی گفتم
دیدی گفتم
مامانی
چی شده؟
با زانو خورد زمین
اوخ، زانویت اف شد؟ یلنای کوچک: اره
ای وای
بذار بوسش کنم خوب شه. تموم شد. (هیس)
خیلی خب، کوچولو
بلند شو. طوری نیست
بیا. تو دختر شجاعی هستی
درد فقط قویترت میکنه
مگه نه؟ آره
ملینا: آره؟ یلنای کوچک: نگاه کن
ستارههای جنگل
ملینا: آره. میدونی چیه؟
اینها در واقع بخشی از خانوادهی «لمپیریده» هستن
و این نوری که میبینی
از یه واکنش شیمیایی به دست میاد که بهش میگن
زیستتابی
بیا، وقت شامه
یلنای کوچک: زیست... تابی؟
ملینا: «زیستتابی». آفرین
شام
بیا شام، دختر گلم
یلنای کوچک: من ماکارونی و پنیر میخوام
آها، ماکارونی و پنیر میخوای؟ باشه. خب، منم
خاویار و شامپاین میخوام
دستمالها رو بردار
این رو بگیر. ممنون
اوخ، میشه سس رنچ رو برای بابا بیاری؟
باشه
یلنای کوچک: لوبیا سبز سبزیجات موردعلاقهی منه
بابا اومد خونه
سلام بابا
سلام عزیزم
همه چیز روبهراهه؟
الکسی: روز همگی چطور بود؟
یلنای کوچک: مامان بهم دربارهی کرمهای شبتاب یاد داد
الکسی: کرمهای شبتاب. (خنده) و من افتادم و زانوم درد گرفت
ولی دیگه درد نمیکنه. الکسی: اوممم
یلنای کوچک: و توی حیاط پشتی هم کرم شبتاب دیدیم
اون بهترین بخشِ
کل روزم بود. نه
ناتاشای کوچک: یلنا، ما هر سال کرم شبتاب میبینیم
چقدر وقت داریم؟
نمیدونم. شاید مثلاً یه ساعت
نمیخوام برم
این حرف رو نزن
دخترا
یادتونه بهتون گفتم یه روزی میریم اون ماجراجویی بزرگ؟
امروز همون روزه. هورا
خیلی خب، بریم
معذرت میخوام
ملینا: زود باشین، باید عجله کنیم. الکسی: ممنون
کفشام پام نیست. الکسی: ممنون عزیزم
اشکالی نداره. به کفشات نیازی نداری
ولی من هنوز گشنمه. آره؟ حدس بزن چی شده؟
توی ماشین لواشک دارم
نه، بذارش همونجا، ولش کن. برو تو ماشین منتظر باش
داریش؟ آره
فقط همین یه نسخهست؟ این تنها نسخهایه که آتیش نگرفته
کجا داریم میریم؟
خونه
یلنای کوچک: مامان، تو خیلی بامزهای
ما همین الان از خونه اومدیم بیرون
من آهنگم رو میخوام
خداحافظ، خداحافظ ای رویای آمریکایی
با شورولت رفتم لب سد، ولی سد خشک بود
اون رفقای خوب داشتن نوشیدنی میخوردن
و میخوندن «امروز همون روزیه که میمیرم»
«امروز همون روزیه که میمیرم»
ملینا: زود باش یلنا. عجله کن عزیزم
بریم. بدو نات. عجله کن. باید بریم
باید بریم. زود باش، باید بدوی
بدو. عزیزم، عزیزم
با مامانت برو. با مامانت برو. باشه
ملینا: نات، عجله کن! دارم میآم
ملینا: خیلی خب. کمربندها رو ببندین
باشه
ناتاشای کوچک: چرا بابا سوار هواپیما نمیشه؟
اونم میآد. داره میآد عزیزم. داره میآد
مامان؟
مامان
بهت اینجا نیاز دارم
باشه. باشه
از اینجا باید بکشی سمت راست
مامان، روت خون پاشیده
طوری نیست عزیزم
اونجا پات رو بذار روی پدال گاز
ثابت نگهش دار، ثابت نگهش دار
وقتی رسید به ۵۵ نات، بکش عقب
بیا با هم بشمریم
۵۰ ناتاشای کوچک و ملینا: ۴۵،
(همه جیغ میزنند)
بکش عقب. تو میتونی
بکش عقب. با تمام قدرتت
الکسی: باشه
یلنای کوچک: پاشو مامانی
درد فقط قویترت میکنه، یادته؟
نگهبان سرخ برمیگرده
نگهبان سرخ پیروزمندانه برمیگرده
خواهش میکنم، التماست میکنم. دیگه کار مخفی نمیخوام
میخوام برگردم سر عملیات. لباسم رو پس میخوام
میخوام برگردم تو گود
ژنرال دریکوف، الان بیش از سه سال گذشته
مامان منو ببخش
میترسم
هرگز نذار قلبت رو ازت بگیرن
به دستش آوردی؟
و مؤسسهی شمال چی؟
خاکستر شد
همه چیز درست میشه
دریکوف: ملینا چطوره؟
الکسی: زنده میمونه. اون قویه
یلنای کوچک: مامانی؟ مامان؟
یلنای کوچک: بابا! خودم حلش میکنم
بابا! بابا! یلنا
بابا! ازش دور شید
بهش دست نزنید
شلیک میکنم
بهش دست نزنید
همهتون رو میکشم
شلیک میکنم
بهش دست نزنید
عزیزم
باید اون اسلحه رو بدی به من
نمیخوام برگردم اونجا
میخوام توی اوهایو بمونم
نمیتونی اون رو ببری
نمیتونی
اون فقط شش سالشه
الکسی: تو از اونم کوچکتر بودی
طوری نیست
بیا اینجا
حالت خوب میشه
میدونی چرا حالت خوب میشه؟
چون دخترای من سرسختترین دخترای دنیان
قراره هوای همدیگه رو داشته باشین، باشه؟
و همه چیز، همه چیز درست میشه
دریکوف: اون یکی، شعلهی آتیش تو وجودشه
اسمش چی بود؟
الکسی: ناتاشا
دریکوف: آه... ناتاشا
نه
تمام نقصها رو حذف کنین
اون یکی
و این یکی
یلنای کوچک: نه
ناتاشای کوچک: یلنا
بگیرینش! بگیرینش! نه
نه
دریکوف: اتاق سرخ حالا خانهی شماست
ناتاشای کوچک: ولم کنید! نه
گزارشگر تلویزیون: جاسوسهای نفوذی در جوامع ما
اونها هویتهای جعلی داشتن و حتی خانواده تشکیل دادن
No comments yet. Be the first to leave one.