最初の200行です。
اونا برادرم رو کشتن، منم یکی از خودشون رو کشتم
وقتی قاتل تفنگش رو کشید، یه ذره از مچ دستش پیدا شد
پوستش سیاه بود
ما دنبال اون مردی هستیم که توی "واپینگ وال" زندگی میکنه. همون مبارزه
آقای مسکو
ایشان شاهزاده آلبرت ویکتور، نفر دوم در صف سلطنت بریتانیا هستن
گفتی یه پیشنهادی برام داری؟
من زمین دارم
یه مزرعه نیشکر توی جامائیکا. جایی به اسم "مورانت بِی"
اگه من رو به پیروزی برسونی، اون زمین مال توئه
یه کار از نیویورک جور شده
یه همکار تو راهه. زن خیلی باهوشیه
میخوای فرار کنم؟
خب، اگه نکنی، جنگ راه میافته
حزقیا مسکو. روز قیامتت فرا رسیده
من از پس این برمیآم. تو هوای دخترا رو داشته باش
شوگر گودسون؟
خانواده جرمی و مبارزهای "الفنت اند کسل"
تقاضا دارن اون حیوون قاتل و پست همین الان تحویل ما داده بشه
وگرنه کل "بلو کت بوی" رو با خاک یکسان میکنم
با تمام کسایی که اون توئن
یا عیسی مسیح
میسوزونمش. تکتکشون میمیرن. بیاریدش بیرون
بدیدش به ما
آخرین فرصتته، شوگر
من فقط با تو حرف میزنم، فقط با خودت، بال
اوه، مری
این صدای قشنگ توئه که میشنوم؟
باید میفهمیدم تو هم توی این قضیه دست داری
خب شوگر، میتونی اون رو هم تحویل بدی
هردوشون رو میگیریم و میریم پی کارمون
جواب لعنتی من نهه
ما توی قلمروی گودسون کسی رو لو نمیدیم
لعنت بهش
آقای جرمی
من همونیم که دنبالشی
حزقیا مسکو
خوشحالم که بالاخره صدات رو هم شنیدم
فقط یه راه شرافتمندانه برای تموم کردن این غائله هست
من و تو با هم میجنگیم
تن به تن
چی میگی؟
خب، به نظرم قبوله
اونا میکشنت
برید اون تو، مری رو بگیرید و اون سلیطه لعنتی رو بکشید بیرون
حزقیا مسکو
خودِ خودش
اوه
پس چی شد اون مبارزه جوانمردانه؟
اوه، من همهچیز رو دربارهت شنیدم پسر جون
فکر کنم... فکر کنم اینجوری کفه ترازو برابر میشه، پسرا
نظرت چیه، ها؟
اینجوری عادلانه میشه
اوه، بزنش. یالا بال، بزنش
یالا
الان باید چه غلطی بکنیم، مری؟
گوش کن، من "ایندیگو" رو به خاطر خودمون به کشتن دادم
حالا یا میتونید مثل برههای لعنتیِ دمِ سلاخی اینجا کز کنید
یا اینکه تا آخرش پشتم وایسید و این قضیه رو تمومش کنید
خب، انگار این وحشی امروز رو برنده شده
ولی امروز هنوز تموم نشده
بیا اینجا ببینم
اینم از این
جنده قاتل لعنتی! بیا دیگه
یالا
گندش بزنن. دارن میان تو
خب، چی کارهاید پس؟ یالا دخترا
لعنتی
بابا
هی
رز
بیا رز، هواتو دارم
هواتو دارم. بیا. یالا
بیا
پادشاهاتون مردن
شما مایه ننگ اسم "الفنت" هستید
زخمیهاتون رو با این پیغام برگردونید خونه
"چهل الفنت" قیام کردن
من ملکه هستم
حالا هم هرّی
اگه زنده بمونیم، برای خداوند زنده میمونیم
و اگه بمیریم
برای خداوند میمیریم
در روزگاری که زندگی لب تیغه
پیدا کردن آرامش کار سختیه
ولی میشه پیداش کرد
وقتی که ذات خدا رو درک کنیم
اوه، بیخیال. ما به خدای تو نیازی نداریم
اون یه مبارزه
زنده میمونه
درِ خونه خدا همیشه به روت بازه، آقای گودسون
چون همه ما فرزندان او هستیم
اوه، هیچکس ازت نخواست بیای اینجا، مرتیکه نکبت لعنتی
من، اه، میفهمم عصبانی هستید. متاسفم پدر، راه خروج رو بهتون نشون میدم
داری خونریزی میکنی
چیزی نیست
اون چطوره؟
زنده میمونه
پس هنوزم قصد داری برگردی جامائیکا؟
یه چیزی دارم که یه خورده بیشتر اینجا نگهم میداره
چه جور چیزی؟
کار و بار
خب، حالا که حرف کاره، یه چندتا از اتاقهات لازمم میشه
تو باید برگردی به "الفنت اند کسل"
جنوب رودخونه بهم حس خونه رو نمیده
یه ملکه بدون قصر؟ یه بوکسور بدون رینگ
یه زن و مرد که هیچ حرف محبتآمیزی ندارن به هم بزنن
میتونی توی "گرین دلفین" اتاق بگیری
ولی من دردسر نمیخوام
همین؟
همینه
مری
خبر رسید که خانواده جرمی به سمت "واپینگ وال" لشکرکشی کردن
و تو پیروز شدی
نه به خاطر کمکِ تو
نمیدونی داری چی میگی
میدونستی دارن میان و بهم خبر ندادی
سعی کردم، ولی وقت نشد
فکر نمیکنم تلاشی کرده باشی
از کشته شدن دخترم چه سودی میبردم آخه؟
کشتن موجودی که از وجود خودت بیرون اومده و نابودت کرده. نمیدونم
نمیدونم توی اون کلهت چی میگذره
من "چهل الفنت" رو ساختم
زنهای بدبختی که راهی برای زنده موندن توی دنیایی که ازمون متنفر بود پیدا کردن
باید مطمئن میشدم که زنده میمونیم، حتی اگه به قیمتِ به خطر انداختنِ تو بود
باید بهشون نشون میدادی که لایق تاجی هستی که الان سرته
چرا داری اینها رو میگی؟
چون روزهای من به شماره افتاده
یه توده توی شکممه
یه دروغ دیگه برای حفظ ظاهر
نه
میتونی حسش کنی
یه غده
چیز عجیبیه
خیلی عجیب
ولی من به چیزی که میخواستم رسیدم
تو دوباره ملکهای
قویتر از همیشه
با خوشحالی میمیرم
تو همیشه از من چیزی میخواستی که نمیتونستم بهت بدم
در عوض یه چیز خیلی باارزشتر بهت دادم
ابزار زنده موندن رو بهت دادم
بهت یه خانواده دادم
نمیبینی؟
"از گاز گرفتن لبها یا گذاشتن زبون بین دندونها خودداری کنید..."
انجام این کار ممکنه باعث حوادث خیلی جدی بشه
دهان باید محکم بسته باشه..."
بعدازظهر بخیر، آقای مسکو
بعدازظهر بخیر
والاحضرت
آقای مسکو
نمیدونی چقدر منتظر جلسه امروز بودم
بوکس بازی میکردی، آقای مسکو؟
میشه اینجوری گفت
یه مسابقه غیرقانونی
درسته. خب
دیگه بیشتر کنجکاوی نمیکنم
امروز قرار نیست بوکس کار کنیم
قراره حرف بزنیم
بسیار خب
و... قراره درباره چی حرف بزنیم؟
مردی که قراره باهاش روبرو بشی
و یه سوال اساسی
چرا میخواید بجنگید، والاحضرت؟
این یه انتقام شخصیه
میخوام دلم خنک بشه
یه کینه پیشپاافتاده؟
نه، نه
ببین، شاید درک نکنی
ولی من به عنوان یه عضو خانواده سلطنتی، پایبند به یه آیین باستانی شرافت هستم
خب بهم بگو
من سه سال دانشجوی دانشکده افسری نیروی دریایی بودم
خب، شاید فکر کنی کسی در جایگاه من باید محافظت میشد
از اون فرهنگ وحشیانه روی عرشه کشتی، درسته؟
ولی اشتباه میکنی
یه پسرِ بزرگتر اونجا بود
خب، اون زندگیم رو به یه کابوس واقعی تبدیل کرده بود
ولی من حالا دیگه یه مَردم
و یه روز پادشاه میشم
و وقتی بالاخره شکستش بدم
اون موقع لایق خواهم بود
مربیهای خیلی خیلی زیادی توی باشگاه بوکس غرب لندن هستن
که برای این مدل مبارزه مناسبترن
نه، ولی تو فرق داری
منظورم رنگ پوستت نبود. منظورم استایلت بود
واپحه که متفاوته، نتیجهش رو دیدم
متوجه نمیشم
ببین، من بهترین مربی رو میخوام
کسی رو میخوام که ضرباتش مرگبار باشه
چی؟
بوکس
یه هنره و یه علمه
تنها چیزی که نیست، تلاش برای کشتن یه آدم دیگهست
امیدوارم منظورم رو رسونده باشم
آره
و اگه میخوای درباره کشتن حرف بزنی
نگاهی به دور و بر خودت بنداز، خب؟
به اطرافت نگاه کن و یادت بیاد اینها همه از کجا اومدن
گوش کن. من کاملاً آگاهم
از خونهایی که به خاطر خانواده من ریخته شده
No comments yet. Be the first to leave one.