最初の200行です。
جوجوتسـو کایسـن بازی کشتار - پارت اول
من یه گربه داشتم
ادامه بده
،یه روز تو خیابون ...یهویی یه پلیس اومد سمتم
...بعدش دوتا شدن، بعدش سه تا
با خودم گفتم اگه الان منو دستگیر کنن گربهم میمیره
ما اجازه نداریم حیوون نگه داریم
بخاطر همین هیچکس نمیدونست که من گربه دارم
استان ایواتا، شهر موریوکا
مارس 2016
جسد یه دختر جوان و مادرش
که در خانه با ضربات چاقو به قتل رسیده بودن پیدا شد
،دفتر دادستانی ناحیه موریوکا شخصی بنام کِیتا اوئه رو که همون اطراف زندگی میکرد
به ظن دزدی و قتل متهم کرد
ماجرای دستگیریش به این صورته که
اوئه از دستور ایست یه افسر گشت سرپیچی میکنه
!هی وایسا
و به سمت خونه ی خودش فرار میکنه
،و وقتی که پلیسا تعقیبش میکنن توی خونه یه چاقوی خونی پیدا میکنن
همونجا دستگیر میشه
...آزمایش دیانای آتی نشون میده
!هی، یواش تر
که خون روی چاقو... با خون قربانیان مطابقت داره
اوئه آگاهانه منکر این اتهامات میشه
و درباره ی چاقو که ...مهمترین مدرک پرونده بوده میگه که
پیداش کردم
مال من نیس
بیخیال، باهم جور درنمیاد
بخاطر اینکه میدونست گناهکاره فرار کرد دیگه، مگه نه؟
نه
اون قبلا بخاطر اینکه یکی از آشناهاش موادمخدر مصرف میکرده
بطور ناعادلانهای مورد بازجویی قرار گرفته بوده
ینی اون قضیه باعث تروما شده بوده؟
،ولی با این حال
واقعا اون چاقوی خونی رو پیدا کرده و برداشته؟ آخه چرا؟
میگه قرار بوده بعدا تحویلش بده به پلیس
بعدا؟
میدونم، باور کردن اظهاراتش سخته
...اما اگه شرایطشو درنظر بگیری
و بدونی که ،اون کارمند دائمی یه سازمان خیریهس
اظهاراتش دیگه غیرممکن بنظر نمیرسه
یه سازمان خیریه؟
اونا سرپناهها و مراکز پشتیبانی رو اداره میکنن
که از سالمندان بیسرپناه نگهداری میکنن
،اوئه اونجا شاغل بوده و از اونا مراقبت میکرده
ولی اونجا بهش حقوق نمیداده
گاهی اوقات برای سال نو بعنوان پولتوجیبی بهش پول میدادن
و گاهی هم غذا و مواد اولیه، همین
،و با اینوجود
مجبور بوده ماهی 50 هزار ین برای اجاره پرداخت کنه
...خیلی نامردیه
اکثر ساکنین اون منطقه دارای سوابق مجرمانهن
به همین دلیل بوده که اون چاقو رو دیر به پلیس تحویل داده
اونجا اجازه نداشتیم پلیس یا آمبولانس خبر کنیم
بخاطر اینکه باعث آزار همسایهها میشد
بنظر میاد سازمان خیلی مشکوکی باشه
درسته، بنظر میاد فعالیتهاش کاملا غیرقانونی باشه
،از زمان انتقال کمکهای نقدی مربوط به زلزله به این منطقه
تعداد این موسسههای خیریهی مشکوک درحال افزایشه
پس این موضوع که یه چاقو روی زمین افتاده باشه عجیب نیس
شانس بالایی وجود داره که اوئه بیگناه باشه
اول باید گزارش فعالیتها و اظهارنامههای مالیاتی اون سازمانو بررسی کنیم
بعدش سوابق تمام ساکنین اون منطقه رو دربیاریم
من همچنان از اوئه کسب اطلاعات میکنم
تو هم تحقیقاتو انجام بده، شیموزو
یهویی همچین وظیفه ی سنگینی رو میندازی گردنم؟
راستی، میشه گربهش هم نگه داری؟
گربه؟
دستمزد پروندههای قضایی عمومی خیلی کمه با اینکه دردسرش خیلی زیاده
تازه همه معتقدن که اون گناهکاره
،تازه توی پرونده های قتل احکام تعلیقی داده نمیشه و اینکه ممکنه حکم اعدام بهش بدن
این همه سگ دو زدن چه فایده ای داره؟
ای بابا، هیگوروما سان
اصن واسه چی همچین پرونده ای رو قبول کردین؟
خوبه که هر از گاهی از این پرونده ها قبول کنیم
اگه فقط پرونده های آسونو انجام بدیم مهارتهامون تضعیف میشه
هر از گاهی!؟
!بنظرم بیشتر از هر از گاهی باشه
داری بلند بلند فکر میکنی
مثل اینکه هیگوروما کون اصلا عوض نشده
وقتی رئیست یه وکیل مستقل باشه که به پول اهمیت نمیده اوضاع سخت میشه
ولی بازم اونقدرام بد نیس که بخوام مثل تو یه کافه هم بزنم
،ولی اینکه گفتی هیگوروما سان عوض نشده ینی اون همیشه همینجوری بوده؟
هوم؟ نه
بنظرم قبلنا بدتر از اینا بود
هع؟
،اون زمان که پیش ما کار میکرد
یه بار مسئول رسیدگی به یه پرونده با موضوع رانندگیِ خطرساز منجر به جراحت شد
یه پرونده ی رانندگی در حالت مستی
موکلش نوزده ساله بود
و به اجبار همکاراش بوده که الکل خورده و رانندگی کرده
هرچند تمام همکارا حرفاشونو یکی کرده بودن
و اون پسر هم نمیتونست پول دیه رو تقبل کنه
و ما هم نتونستیم براش حکم تعلیقی بگیریم
!دروغگو
!گفتی که اونا حکم به بیگناهیم میدن
تازه، تو بهش گفته بودی کاری میکنی که بهش حکم تعلیقی بدن
نه اینکه بیگناهیش اثبات بشه
حالا واست تجربه شد؟
دیگه وکالت پرونده های کیفری غیرممکنو قبول نکن
اینکه بخوای مستضعفا رو نجات بدی ،کار شریف و شایسته ایه
،ولی بدون حمایت دادستانها و دادگاهها از دست وکلایی مثل ما کار زیادی برنمیاد
!وای میخوام اینو سوار شم
،وقتی مشتریات ازت دلخور باشن ادامه دادن ارزش نداره
اونا از لحاظ شرایط مالی و روانی به ته خط رسیدن
بابت اینکه حرصشونو سر من خالی کنن سرزنششون نمیکنم
پس شرایط روانی خودت چی میشه، هیگوروما کون؟
...من
...ما متهم رو
بیگناه میدونیم...
جدی جدی این پرونده رو برنده شدیم؟
هنوز نه
اونا فورا درخواست تجدیدنظر میدن
...دادستان اعلام کرد که
توی خونه ی اوئه هیچ مورد سرقتی پیدا نشد
یه نفر دیگه هم توی موسسه خیریه بوده که دقیقا بعد از اون جنایت ناپدید شده
ضمنا دوربینای امنیتی یه فروشگاه غذایی نشون میده که
،شما دقیقا زمان وقوع جرم اونجا بودین که این مدرک برای اثبات بیگناهیتون نقش مهمی داشت
!شانس آوردین که خودتون آشپزی نمیکنین اوئه سان
...هیگوروما سنسه
خیلی ازتون ممنونم
نیازی به "سنسه" گفتن نیس
،ضمنا هنوز کارمون تموم نشده چون قراره یه محاکمه ی دوم در کار باشه
منظورم اون نبود
!ازتون ممنونم که بهم باور داشتین
برعکس وکیل مدافعان که ،باید با بودجه و منابع انسانی محدود کار کنن
دادستانها قادرن نیروی انسانی و پول مالیاتدهندگان رو صرف جمعآوری شواهد و مدارک بکنن
مشکلی نیس، سازوکار سیستم به این صورته
،هرچند
دادستانها توی محاکمه ی دوم هیچ مدرک جدیدی ارائه نکردن
قاضی این ادعای پوچ اونا رو پذیرفت که میگفتن
"هیچ دلیلی برای مظنون شدن به فرد مفقودشده وجود نداره"
و رای رو برگردوندن
مشکل اصلی دادگاه عالی عدم برگزاری محاکمه برای بار سومه
اکثر درخواستهای تجدیدنظر نهایی همون ابتدای کار رد میشن
حتی برگزاری یه محاکمهی عادلانه و شایسته هم سخته
این محاکمه از همون ابتدا محکوم به صدور حکم گناهکاری بود
...واسه چی
اینجوری بهم نگاه میکنی؟...
پس شرایط روانی خودت چی میشه، هیگوروما کون؟
من قصد ندارم ایدئولوژی نجات مستضعفین رو جار بزنم
فقط این قضیه از اولشم خلاف طبیعتم بوده
،که وقتی میبینم چیزی اشتباهه ازش بگذرم و به حال خودش رهاش کنم
هیچوقت نتونستم این اخلاقمو تغییر بدم
،بانوی عدالت برای حفظ انصاف در مسائل قانونی چشمان خودش رو میپوشونه
و مردم هم برای محافظت از خود چشمشون رو به روی همه چیز میبندن
اما من نمیخوام دستهایی که برای درخواست کمک به سمتم دراز شده رو پس بزنم
پس حداقل میخوام چشمامو باز نگه دارم
،درصورت داشتن اعتراض به محاکمه ی امروز
درخواست تجدیدنظر خودتون رو نهایتا تا پانزده روز دیگه ارائه بدید
هیگوروما سان؟
همه برگردید
قراره یه محاکمه ی مجدد داشته باشیم
...هیگوروما توی
...هیگوروما توی
شینجوکوئه...
ایکهبوکوروئه...
فهمیدی؟
شینجوکو؟
امیدوارم ایتادوری هم بیاد همونجا
ایکهبوکورو، ها؟
خداکنه فوشیگورو هم بیاد اونجا
یه کم دیر نکرده؟
...پس اون دختره
کی قراره اسکول بعدی رو واسم بیاره؟...
ها؟ چـ... چیه؟
...نه بابا
اینجوری نه
هی، چیکار میکنی؟
!اینجوری کن! اینجوری
آ-آها
چرا ساکتی پس؟
!باید بخندی، اینجوری بهتره
!یالا، زودباش
ای بابا... چی بهت گفتم؟
چته؟
چیکار دارین؟
کارایی که بهت گفتمو تکرار نمیکنی
بگیر که اومد
ولی آخه چرا متوجه نمیشی؟
چته؟
اسکولی چیزی هستی؟
چتونه؟
این آدما اونقدرا باهوش یا عضلهای نیستن
اما سرشار از غرورن
تو فقط باید با فازشون یکی بشی و باهاشون بخندی که به غرورشون لطمه نزنی
اینجوری هدف آزار و اذیت هیچکسی قرار نمیگیری
حتی میتونی گاهی اوقات واسه خودت خوش بگذرونی
بس کنین
یه اسکول دیگه هم اومد
اون یونیفرم مال مدرسه راهنمایی غربه؟
تو یه راهنماییای؟
احترام محترام سرت نمیشه، نه؟
...پس باید
!یه گوشمالی بهت بدم...
ها؟
ها؟
!خشونت ممنوعه
!بیا اینجا
تو هم با اینایی؟
No comments yet. Be the first to leave one.