Rao Bahadur

Rao Bahadur (రావు బహదూర్)

Farsi/persian 字幕をダウンロード

リリース情報

Rao Bahadur 2026 1080p WEBRip x265 10bit AAC5 1-persian
解説: shine021
سینمایی رائو بهادر

タグ

webdl
公開日: 2026-08-03
ダウンロード: 7
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi/persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

زیرنویس از مهدی shine021

حقیقت مرده.

حقیقت مرده.

حقیقت از بین رفته

و این خونه رو به گورستون تبدیل کرده.

حقیقت مرده.

صبح بخیر، آبا...

آبا.

آبا؟

آبا؟

آبا؟

آبا؟

آقای لاوانا!

الو؟

دکتر داره ویزیت صبحگاهی انجام می‌ده.

الان نمی‌تونه صحبت کنه.

لطفاً یه بار دهنتون رو باز کنید.

خانم؟

- الان چه حسی دارید؟ - بهترم، آقا.

خوبه! خیلی عالی دارید پیش می‌رید.

هیچ جای نگرانی نیست.

فقط صبر کنید و ببینید.

تا دو روز دیگه سرپا می‌شید و می‌رید خونه.

دکتر، کاملاً دروغتون رو باور کرد.

فکر می‌کنه حالا تا صدسالگی عمر می‌کنه.

دروغ مثل یه ملودی شیرینه.

موسیقی دل‌نشینیه.

یه دروغ شیرین بهتر از یه حقیقت آزاردهنده‌ست، دستیار جوان.

کار دکتر اینه که آرامش بده.

نه اینکه درد بیشتری ایجاد کنه.

اون فقط چهار روز دیگه زنده‌ست.

یه ساعت دیگه به پسرش زنگ بزن و بگو بیاد ببرتش خونه.

بیا به این بخش سر بزنیم.

دکتر!

دکتر، یه تماس تلفنی دارید.

وقتی پیش بیمارام، نه.

نمی‌دونی؟

مشخصاتشون رو یادداشت کن.

بهشون بگو بعداً تماس می‌گیرم.

گفتم، آقا، ولی می‌گن خیلی فوریه.

کی این‌قدر عجله داره؟

آقای لاواناپا راجو هستن، آقا.

لاوانا؟

تو معاینه این بخش رو شروع کن، من بهت ملحق می‌شم.

دستیار!

حقیقت رو بهشون نگو، می‌ترسن.

- الو؟ - عمو؟

- من لاوانا هستم. - بگو لاوانا، چی شده؟

باید هرچه زودتر بیاید خونه‌مون.

پدر می‌خوان درباره یه موضوع شخصی با شما صحبت کنن.

این وقت صبح؟

لاوانا، پدرت حالش خوبه؟

امروز صبح دوباره بیهوش شد.

آقا، اینکه هنوز زنده‌ست خودش یه معجزه‌ست.

خواهش می‌کنم این‌طوری نگید، دکتر.

دکتر، حقیقت اغلب تلخه.

یک سال پیش بهت گفتم بیشتر از چهار ماه زنده نمی‌مونه.

وقتی داره ۳۵ سال تجربه‌م رو زیر سؤال می‌بره،

دیگه جز سکوت چه کاری ازم برمیاد؟

تا حالا ندیده بودم کسی این‌همه دوام بیاره...

اون هم با سرطان پیشرفتهٔ کبد.

تازه، با این‌که هنوز هم مشروب می‌خوره.

اصرار دارم حتماً بیاد بیمارستان تا این ابرانسان رو از نزدیک ببینم.

واقعاً دیگه کاری از دستم برنمیاد.

چرا یه کاری نمی‌کنی؟

بفرمایید، دکتر.

سعی کن بفرستیش یه مرکز ترک اعتیاد توی آمریکا تا مشروب رو کنار بذاره.

نمی‌دونم. اون خودش یه جور معجزه‌ست.

این کار فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه.

ببینید، دکتر آچاری.

اون یه الکلیه که به یه اختلال روانیِ تشخیص‌داده‌نشده مبتلاست.

از فوبیا، توهم و هذیان رنج می‌بره.

از الکل استفاده می‌کنه تا این علائم رو سرکوب کنه.

اگه الان مجبورش کنی ترک کنه،

علائم ترک وضعیتش رو بدتر نمی‌کنه؟

پس پیشنهادتون چیه؟

اول از همه باید اختلال روانیش رو تشخیص بدیم.

دوم، باید بفهمیم این اختلال ژنتیکیه...

یا بر اثر یه تروما، یعنی ضربهٔ روحی، به وجود اومده؟

باید این رو بفهمیم.

بعدش باید دارو مصرف کنه و تحت درمان قرار بگیره.

برای انجام هر کدوم از این کارها،

دکتر، اول باید اون رو پیش من بیاری.

عمارت بووانا

خب، آچاما؟ چطوری؟

می‌گذرونیم، آقا.

یعنی چی، می‌گذرونید؟

حالت خوب نیست؟

آقا، وضعیت اربابم نگرانم کرده.

معلومه که حالم خوب نیست.

سلام، آقا.

اون کیه؟ تا حالا اینجا ندیدمش.

عروسمه، آقا.

همهٔ خدمتکارها یکی‌یکی رفتن.

برای همین آوردمش کمکم کنه.

برگردیم سر اصل مطلب. چه اتفاقی برای پدرت افتاده؟

خودتون می‌دونید چه وضعیه، آقا.

هر شب همون داستان تکراریه.

خاطرات پسر کوچیکش داره از درون نابودش می‌کنه.

همهٔ ماجرا این نیست.

هی فریاد می‌زنه: 'کوسوما! کوسوما!'

اونم با صدای بلند، توی خواب.

تازگیا از اینجا بیرون رفته؟

ادامه بده.

فکر کنم امروز بیشتر از همیشه دلش برای پسرش تنگ شده.

اون‌قدر گریه کرد که غش کرد.

مطمئنی اینا رو می‌دونی، یا فقط فکر می‌کنی می‌دونی؟

اوه، خواهش می‌کنم قربان. شما هیچ‌وقت حرفم رو باور نمی‌کنید.

من چرا باید همچین چیزی رو از خودم دربیارم؟

فقط خودت اینو می‌دونی!

- توی اتاقه؟ - آره، هست. برو!

پس کجا باید باشه؟

می‌پرسه: 'توی اتاقه؟'

از بچگی همین‌طوری بوده. هیچ‌وقت بهم اعتماد نداشته.

بی‌عدالتی حاکم شده.

به 'کوروها' خیانت شده.

چطور 'پاندواها' می‌تونن روی تخت بشینن؟

نمی‌تونن.

اصلاً نباید بتونن.

وارث‌های یک 'هیچ‌کس' بر این پادشاهی حکومت کرده‌ان.

اون اون‌قدر خوش‌شانس نبود که بچه‌دار بشه.

اگه سعی می‌کرد، می‌مرد.

نه! نه! نه! نه! نه!

یه اشتباهی شده.

یه اشتباهی شده.

تو، بانو!

پاندواها بچه‌های اون بودن؟

یا تو بهم بگو، بانو!

اونا پسرهای خودش بودن؟

چرا جوابم رو نمی‌دی؟

پاندواها واقعاً بچه‌های اون بودن؟!

چرا وقتی می‌گم، باور نمی‌کنی؟

پاندواها بچه‌های اون نبودن.

- اونا بچه‌های اون نبودن. - هی، رامودو!

- اونا بچه‌های اون نبودن. - هی، رامودو!

- نبودن! نبودن! - رامودو! خودت رو نزن!

رامودو!

پاندواها بچه‌های اون بودن؟

نه، نبودن.

پس چرا جوابم رو نمی‌دن؟

کی؟

دیگه اینجا نیستن.

رفتن، چون جوابی برای من ندارن.

این بار کیه؟

اونا بودن؛ کونتی و مادری.

- و... - کونتی؟

اصلاً چطور وارد شدی...

وقتی دیوارها دارن می‌چرخن؟

این دیوارها نیستن که می‌چرخن.

من با اونا اومدم.

حواسم بهت نبود.

اشکالی نداره.

به نظر می‌رسید سرت با اونا گرم بود.

با کی؟

با کونتی و مادری.

جدی؟

اینجا بودن؟ الان اینجان؟

کجان؟

- کجان؟ - ازت ترسیدن و در رفتن.

اگه دوباره اومدن، بهم خبر بده.

باید چندتا سؤال ازشون بپرسم.

باشه.

بهت می‌گم. اول بشین و آروم باش.

بشین.

این بوته‌ها و کدوها دیگه چیه؟

مگه نگفتم اینا رو جمع کنی؟

بهشون دست نزن!

ولشون کن.

امیدوار بودم پسر دومم هم شبیه کدو بشه.

حداقل بذار رشد کنن.

چرا دنبالم فرستادی؟

من؟

من نگفتم بیای.

نگفتی؟

ولی لاوانا گفت می‌خوای خصوصی باهام حرف بزنی.

اون یارو؟ همیشه همین کارو می‌کنه.

کارهایی رو که نکردم، می‌ندازه گردن من.

- نمی‌دونم چرا ازم متنفره. - آره، باشه.

اومدم اینجا باهات حرف بزنم.

خب پس چرا ساکتی؟ بگو دیگه!

می‌خوام باهام بیای دکتر.

مگه تو دکتر من نیستی؟

چرا باید پیش یکی دیگه برم؟

- من فقط پزشک عمومی‌ام. تو... - آره، می‌دونم، می‌دونم.

می‌خوای منو ببری پیش متخصص سرطان یا روانپزشک، درسته؟

دکتر اعصاب نه، روانپزشک.

آره! روانپزشک! روانپزشک! روانپزشک!

یه روانپزشک خیلی معروف!

نمیام. نمیام. اون هیچی حالیش نیست.

مگه دیوونه‌ام که برم اونجا؟

عاقل به نظر میام، مگه نه؟

نمیام. عمراً بیام!

باشه، نیا!

اصلاً نیا.

حداقل برو پیش متخصص سرطان؟

نه، نمیام. نمیام.

اون هیچی نمی‌فهمه. فقط پول هدر دادنه.

یه سال پیش بهم گفت چهار ماه دیگه می‌میرم.

نمردم، دیدی؟

نمیام! نمیام! نمیام!

Rao Bahadur subtitles in other languages

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left