The Miniature Wife

The Miniature Wife

Farsi/persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

The Miniature Wife S01E08 -FA
解説: ehsan_kh

タグ

webdl
公開日: 2026-08-12
ダウンロード: 0
聴覚障害者向け: No
FPS: 23.976

Farsi/persian字幕のプレビュー

最初の188行です。

ویویان: بذار نگران نیلز من باشم. -

تنها چیزی که باید توی فکرت باشه نوبله.

-ژنرال. مارتین: هیلتون

ارائه به سرمایه‌گذارها رو انداخته فردا.

اگه نتونی فرمول رو دربیاری، کارمون تمومه.

-من ریزه‌میزه شدم و می‌دونم شوکه‌کننده‌ست.

-بابا این کارو کرد. -یه حادثه بود.

-پروفسور لیتل‌جان نویسنده واقعی

«بی‌عنوان، از قصد»ـه.

ناشرت بهتره حسابی پولدار باشه.

شما آدمای خوبی هستین.

-من داستان دانشجوم رو به اسم خودم برداشتم

و اصلاحش هم نکردم. -من از دانشگاه اخراج شدم.

فردا باید برم جلوی هیئت بررسی،

یه دفاعی از خودم بکنم یا هرچی.

بابا. -چی بهت گفت؟

لولو: خیلی چیزا. -می‌دونی که دوستت دارم، بچه‌جون.

-آره، می‌دونم. لس: نگفت که

اونم دوستم داره. -داری زیادی فیلم بازی درمیاری.

-حالا فکر می‌کنه من یه دروغگوی لعنتی‌ام.

لیندی: هر پدری بالاخره یه روز ناامیدت می‌کنه.

بالاخره نوبت تو هم رسید.

چه غلطی داری می‌کنی...؟

تو مردی. ریچارد: من کاملاً زنده‌ام.

-هیچ‌وقت قصد نداشتم بهت آسیب بزنم. -چرا، داشتی.

-حسابمون صاف؟ -صافِ صاف.

می‌دونی که داره میاد سراغت.

لس: اوه، می‌دونم.

و لعنتی، لحظه‌شماری می‌کنم.

اوه.

اوه، لعنتی.

عمو سام از این خوشش میاد، مگه نه؟

رفقای من توی پنتاگون عاشق این ریزه‌میزه می‌شن.

خیلی بامزه‌ان.

هیلتون: می‌دونی چی از اینم بامزه‌تره؟

اینکه با هزینه یه تمبر درجه‌یک

به اون سر دنیا فرستاده بشه

و بعد توی میدان جنگ

دوباره به اندازه عادی برگرده.

از «تق» تا «بوم».

و با ارتباطاتی که تو داری،

از «تق» تا «بوم» تا پول گنده‌ی لعنتی.

هیلتون: نزدیک بود. خیلی نزدیک بود.

ژنرال، این همه‌چیز رو عوض می‌کنه.

لیندی: میام سراغت.

از خط قرمز رد شدی.

منو ریز کردی

و سعی کردی بندازیم توی توالت.

می‌خواستی غرقم کنی.

حالا نوبت منه.

مرگ خیلی آسونه،

ولی می‌تونم زجرت بدم.

استخر و خندقِ دور خونه‌ات...

...نمی‌تونن جلومو بگیرن.

شاید برای همیشه کوچیک بمونم،

ولی هیچ‌وقت این‌قدر قدرتمند نبودم.

هی، چه غلطی...؟

وای!

آخ!

باید بزرگ‌ترین جایزه‌ات رو نابود کنم.

«باید خردت کنم.» دراگو، راکی ۴.

بخند، بخند.

بخند... دیگه... بخند.

بیایید از اول شروع کنیم.

لیندی: خب، خب، خب.

یعنی باید فرض کنم داری برای محافظت از لس جلوی راهمو می‌گیری؟

دارم از علم محافظت می‌کنم.

-داری از مردی محافظت می‌کنی که سعی کرد تو رو بکشه.

به خاطر تو از کوره در رفت.

فقط یه بوسه بود.

یه بوسه‌ی لختی.

باشه. یه بوسه‌ی لختی.

حالا برو کنار.

ریچی، لطفاً مجبورم نکن بهت آسیب بزنم.

به من آسیب بزنی؟

تو نابودم کردی.

ریچی...

واقعاً متأسفم...

از ته دل متأسفم.

تو مرد خوبی هستی.

واقعاً مرد خوبی هستی.

حالا لطفاً...

برو کنار.

-ازتون خواهش می‌کنم به کاری که دارید می‌کنید فکر کنید.

هیلتون...

نمایش رو انداخته برای امروز صبح.

این... این آخرین شانس لسه که فرمول رو درست کنه.

پس ما فقط... هردومون لازم داریم موفق بشه.

پس، با وجود هر اتفاقی که افتاده،

فقط به آینده‌ی خودت و من فکر کن،

هوم؟

بزرگواری تو

برای بازگردوندن ما به حالت عادی خیلی مهمه

و باعث یه کشف علمی برای نسل‌های آینده می‌شه.

کشفی در حد بالاترین افتخار ممکن،

نوبل.

-اوه، ریچی، ریچی، ریچی، ریچی.

نزدیک بود باورم کنی.

گمشو از سر راهم.

چی، چی...؟

ترجیح می‌دم با مرگِ شش اینچی بمیرم

تا اینکه ببینم لس لیتل‌جان یه نوبل لعنتی می‌بره.

تو دیگه رفتی.

رفتی توی قلب تاریکی.

منحنی.

منحنی رو دنبال کن.

منحنی تا بی‌نهایت.

باید ریست کنم.

باید استراحت کنم.

خیلی نزدیکم.

ریاضیش چیه؟

چی هست که تو نمی‌بینی؟

چی...

رو...

نمی...

بینی؟

- -

لیندی؟

لیندی: لس، بیدار شو.

لعنتی! کدوم گوری هستی؟!

عوضی کوچولوی شیطان‌صفت! لعنتی!

اوه!

تو یه قایق کانو درست کردی.

من از تو بزرگ‌ترم!

لهت می‌کنم! من برنده می‌شم!

اوه.

آخ، آخ، آخ!

اوه، بی‌خیال.

کمک، لس!

لیندی؟!

لیندی!

اگه آسیب دیدی جوابم رو بده.

می‌تونیم بازی رو متوقف کنیم.

نمی‌دونم باید چیکار کنم.

نمی‌دونم باید چیکار کنم. لعنتی.

لیندی : کمک، لس!

-دارم میام، لیندی! دارم میام!

دارم میام!

و بهت اعتماد دارم.

اوه. وای. این یه وقفه‌ست، لیندی.

قرارمون این بود، مگه نه؟

الان اینجام.

آخ. آخ.

قهرمان بدبختم.

من اعلام وقفه کردم.

-من قبول نکردم. -اوه.

تو بلد نیستی جوانمردانه بازی کنی و یه هیولایی.

حقّت بود.

تو یه بازنده‌ی بدی.

-از آخرین ذره‌ی رحمم سوءاستفاده کردی.

-خوبه. پس حسابمون صافه. ادامه بدیم.

پس واقعاً یه وقفه‌ای در کار بود.

فقط توی ذهن تو.

دارم برای بازی با تو خودمو می‌زنم به خریت.

-آره، دقیقاً. لازم نیست خودتو به خریت بزنی.

تو بیست سال لعنتی گذشته

با شانسِ احمقانه روزگار گذروندی.

شانس احمقانه؟

این چیزیه که آدمای حسود و کینه‌ای اسم استعداد می‌ذارن.

-استعداد همون فریاد جنگیه که زن‌های خونه‌دار

سر یه لیوان چاردونِ ظهرگاهی می‌زنن.

من تدریس می‌کنم.

-آره. اونایی که بلدند، انجامش می‌دن.

اون ضرب‌المثل چی بود؟

«می‌خوای آینده یه زن رو ببینی، به مادرش نگاه کن»؟

خب، تو خودِ مادرتی.

-اصلاً این ضرب‌المثل این نیست، احمق.

-من احمق نیستم. من رسماً نابغه‌ام.

نابغه‌ای که دیگه ایده‌ای نداره.

یه دانشمند از رده خارج

که تا آخر عمرش فقط یه قدم مونده به موفقیت.

حداقل من یه چیزی رو شروع کردم، تمومش کردم و بردم.

اون نوبلی که این‌قدر براش جون می‌دی؟

قبل از اینکه بذارم برنده‌ش بشی، هردومون رو می‌کشم.

شروع و پایان، باز هم من بردم.

-اوه، می‌دونی، فقط یه چیز هست که دلم می‌خواد تمومش کنم؟

تو. آخ!

تو!

لس: باشه، بابا! دارم میام!

آخ، آخ، آخ!

- -

لس: لعنتی!

چی می‌خوای؟!

چه بلایی سرت اومده؟

چشمت... اوووف.

هیچی. چرا اومدی اینجا؟

ویویان: دیر کردی. -خب، ساعت چنده؟

-وقت ارائه‌ست. گوشیت رو هم جواب نمی‌دادی.

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left