最初の200行です。
آنچه گذشت
ای کاش یه چیز دیگه هم بود ولی نیست
نه تامی اهمیتی نمیدم دادگاه چه فکری میکنه
و اینکه چی پیدا کردن یا نکردن میدونم یکی هنوز هست
تام ؟ یه شماره روی پوشه هست
یه لطفی بهم بکن و پیگیری کن
امیلی کارم اضطراریه
در مورد فلین کمک میخام
در آنکس یه حمله گاز سمی رخ داده
فلین کجایی ؟ - مامان -
هی حالت خوبه ؟
بیا بریم
طی چند هفته آینده تلفات بیشتری خواهیم داشت
با چیزی که من دیدم حداقل دوبرابر میشه
اینجا به کمک بیشتری نیاز داریم
دارم برمیگردم به سرکار سابقم در بیمارستان
و میتونیم به کارای عادی مون برسیم
بچه ها میخام شمارو به مامور جولین جونرسون معرفی کنم
اون یه مکاشف از اداره مرکزی ـه
... خوب اگه بخایم روی گروه های داخلی تمرکز کنیم
باید در خفا کار کنن نه اینکه مسئولیت کارو بعهده بگیرن
خوب حرکت بعدی مون چیه ؟
درباره اون یارو که تو ماشین کاروان زندگی میکرد چیزی فهمیدی ؟
اثر انگشتش رو وارد کامپیوتر کردم
مزخرف میگی
این چه کوفتی ـه ؟
کی هستی ؟
من والری چاندریزم - بشین -
من مادرتم
راجب چی حرف میزنی ؟
... نگاش کن , تو خیلی - مادر واقعیم مُرده -
شاید مثل جوونی هام با طراوت نباشم
ولی ببین هنوز نفس میکشم - دستتُ ازش بکش -
آروم باش - چرا عکس من رو دیوارته ؟ -
واقعا کی هستی ؟ جواب بده
زودباش جواب بده
نوشته مکنیر
چاندریزه , مکنیر فامیلی شوهرمه
ببین , 9 دسامبر 1980 تو رو بدنیا آوردم
! گفتم ازش دور شو - خفه شو -
اون شب بدجوری برف میبارید
تبریک میگم که به مدارک تولدم نگاه کردی
نه ... بیشتر از اینا میدونم
بیا از اینجا ببریمشون
برگرد
زودباش شما بازداشت هستید -
بزارید کیفمُ بردارم , لازمش دارم
کانتو , دوراند , ایزاک , گانرسون بیاید دفترم
باید یه تدابیری مشخص کنیم
با مرکز اطلاعات اینترنتی صحبت کردم , هیچی ندارن
فقط یه سری پست های عادی در اینترنت
... ولی با اجرای نظارتی اونا
5گروه افراطی شناسایی شدن
که در ماه گذشته گفتگوهای زیادی داشتن
و مرکز آمار تروریسم اونارو در لیست قرار داده
3گروه در هر دو لیست هستن روشنفکران نئو انگلند
نگهبانان وطن پرست و مقاومت عادل
میخام رهبران هر 3 گروه تحت نظر باشن
تمام منابع آنالیز و مشخص بشن
امیدوارم هنوز برای گروه "گرگ تنها "تدابیری معین نکرده باشی
چون صحبت سر یه ساختمون فدراله
تا یه نظریه هرج و مرج و توطئه درباره رابطه فیما , با کهنه سربازان , به جهنم
.. و تمام ماموران موجود در این ساختمون رو در 12 ماه
گذشته شامل میشه
یکی که اخراج شده و کینه به دل گرفته
... افراد گروه تروریست گرگ تنها اغلب مشکل
. استرس شدید و مشکلات در سرکارشون داشتن
پس شایدم یکی از ما باشه
تا چند دقیقه پیش صحبت یه گروه بود
تا مطمئن نشیم نمیتونیم اقدامی صورت بدیم
پس برید مطمئن بشید , الان
تحت 48 ساعت بازداشت قرارشون دادم - زمانش بیشتر از نیازمونم هست -
دنبال چی میگردی ؟
هرچیزی که داستانشُ ثابت کنه
از وانمود کردن الکی چی گیرش میاد ؟
نمیدونم ، فکر کردم مُرده
ام , معتادن ؟
تامی
میشه اینو یه لحظه نگهداری ؟
.
بریم
خیله خب - بیا بریم -
بجنب
میدونی چطوری بود ؟
عکسای حادثه " چونوبیل " رو یادته ؟
اون لحظات فلج شدن , تمام ساعت ها ایستادن
همه یدفعه نیست شدن
امروز یه زنه سرم فریاد کشید
شوهرش تازه مُرده و اون ترسیده بود
چون هیچکی نمیتونست جای اونو براش بگیره
بعضی وقتا افراد به کسی نیاز دارن که سرشون فریاد بزنه
فقط به کاری که میکنی ادامه بده
میدونی , یه چیزی بالاخره پیدا میشه
آره , درست میگی
کِی میرسی خونه ؟
نیک ! بیا اینجا
باید برم
بعدن باهات تماس میگیرم
چیه ؟
یه سوکت هکس کلیده که برای نرم افزار تهویه هوا استفاده میشه
مثل همونی که از دستگاه کنترل تهویه برداشته شده
هر کسی که این اطراف کار میکنه ممکنه اینو انداخته باشه
شایدم فقط یکبار مصرف باشه ... معامله گری میشناسی
ابراز کار تخصصیش رو جا بزاره ؟
باشه , برو یه لیست از خریدهای اخیر تهیه کن
ببین کیا سوکت هکس کلید خریدن
! به تمام سخت افزار فروشی های منطقه سر بزن , برو
باید برگردم
بعدن بهت زنگ میزنم - باشه -
هی ! کجا میری ؟
همین الان آزادت کردم ازت سوالاتی دارم
باید به جای امنی بریم
ما جلوی پاسگاه پلیس هستیم
اونا فهمیدن اینجا بودم باید همین الان بریم
چی ؟
از چی حرف میزنی ؟ اونا کی ان ؟
الان نه , هر لحظه ممکنه برسن
باشه , بریم خونه من
الان قهوه درست میکنم
چیز قویتری نداری ؟
الان ده صبح ـه
آخه , الان احساساتی شدم
چی ؟ فقط من بخورم ؟
منکه احساساتی نشدم
این اتاق پسرته , فلین ؟ نه ؟
چرا تعقیبم میکردی ؟
کنار پارک دیدمت
پس چرا بهم نگفتی کی هستی ؟
نمیدونستم از کجا شروع کنم
.. و بخام صادق باشم
... بنظر نمیومد بخای به یکی از اعضای خونوادت
که مدتها ندیدیش خوش آمد بگی
حالا بعد از اینهمه سال اومدی پیدام کنی ؟
نه , تو پیدام کردی
یه نشونه ست
منظورت چیه ؟
گمونم یکی میخاد منو بگیره
باشه , تشریحش کن
نمیدونستم اونان تا اینکه خیلی دیر شد
والری منطقی حرف نمیزنی
اینم بخشی ازشه
.... اونا ... مثل اینه که بمن یه چیزی دادن
و بعدش من همه چیزو فراموش کردم
طی 6 سال گذشته چیکار میکردی ؟
زندان بودم , نه تمام مدتش رو , بهرحال
خوب چرا کسی باید دنبالت باشه ؟
چرا باید دنبال تو باشن ؟
درباره تو حرف میزنیم , والری
فکر میکنی چرا تعقیب میشی ؟
نمیدونم
از کِی متوجه شدی داری تعقیب میشی ؟
... نمیدونم , نمیدونم من
یه چیزی بگو باورت کنم
اون لحظه ای که فهمیدی تعقیب میشی رو تشریح کن
شرمنده , یادم نمیاد
باید بری
چی ؟ - داستان من تو همه خبرها بود -
شرط میبندم هیجان انگیز بوده ... یه جا تنها بودن
و داستان تیره میشه و افسانه به حقیقت میپیونده
نه , نه , نمیرم
.... تا قبل از اینکه برم اسلحه ام رو بیارم
وقت داری تا از آپارتمانم بری بیرون
فکر میکنی تا حالا کسی به سمتم اسلحه نگرفته ؟ بفرما بیارش
من نمیرم بیرون
پس یه چیزی بگو که بهش بچسبم
یه دلیلی که باورت کنم
من مادرتم امیلی ... این برات ارزشی نداره ؟ من
خدایا
.... من نمی
نمیخاستم اینجوری باشم
من تو رو زاییدم
چیکار میکنی ؟ - تو .. مال منی -
والری چیکار میکنی ؟
نه , صبر کن
بشین , بشین - نه نمیتونم -
نه والری
والری بیدار شو , چت شد ؟
لعنتی
هی - جک به کمکت نیاز دارم -
این زنه از هوش رفت - کدوم زن ؟ -
... مهم نیست , گوش کن
اون هزیون میگفت
عرق میکرد و لکنت داشت
بعدش از هوش رفت
چند سالشه ؟
میشناسیش ؟ - نه -
دارم کیفشُ میگردم
بگرد ببین داروئی همراش هست یا نه
نولین مخلوط 70-30- چیه ؟ - انسولین -
احتمالا دیابت داره باید بهش تزریق کنی
باشه
باشه , باید کجا تزریق کنم ؟ - به زیر شکمش -
یک یا دو اینچ زیر پوستی مراقب باش به نافش نخوره
حداقل دو اینچ زیر ناف - باشه -
با زاویه 90 درجه زیر پوستش تزریق کن
باشه , صبر کن
والری ؟
بهت تزریق کردم
بزودی بهتر میشی
لعنتی
No comments yet. Be the first to leave one.