Boston Blue

Boston Blue

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 1

リリース情報

Boston Blue S01E07 1080p WEB h264-ETHEL
解説: warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 7 Boston Blue 2025 زیرنویس فارسی سریال

タグ

webdl
公開日: 2025-12-06
ダウンロード: 46
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

...چیزی؟ -هیچی. دنی: هوم

.ساعت دوازده

.می‌بینمش

.پس به خانم وزیر گفتم هر کاری که اشتباه می‌کرد رو

.یک هفته بعد، من رئیس کمیته فرعی مسکن شدم

لنا: سناتور. یه کلمه؟

.آه. برای یه لحظه عذر می‌خوام

.ازتون معذرت می‌خوام. مطمئن نیستم که با هم آشنا باشیم، خانم... کارآگاه

در واقع. کارآگاه سیلور و کارآگاه ریگان. دنی: تو

.میدونی، ما همون پلیسایی هستیم که سه روزه داری ازشون فرار می‌کنی

.دستیارم حتماً کار رو خراب کرده. بیا بریم بیرون حرف بزنیم

دنی: کلر هیز. اینجا تو هتل کار می‌کنه. ناپدید شد

سه روز پیش وسط شیفتش. معمولاً وقتی یه زن

اینطوری ناپدید میشه، به یه جسد ختم میشه. چطور میتونم بهتون کمک کنم

.در تحقیقاتتون؟ دنی: شما تو همین هتل اقامت دارین

.دیدینش، تعاملی باهاش داشتین؟ چیزی به خاطرم نمی‌آد

تا اتاق هست. چرا منو اذیت می‌کنین؟ ۳۰۰

چون شاهدایی که باهاشون صحبت کردیم گفتن شما و

.کلر درست بیرون بار هتل با هم بحثتون شده

.فقط چند ساعت قبل از ناپدید شدنش. بله، باهاش صحبت کردم

باهاش. ولی نه بحث. فقط یه مکالمه معمولی بود. من

.داشتم در مورد چند تا حوله برای اتاقم می‌پرسیدم. حوله؟ وای

ما فیلم دوربین‌های امنیتی رو چک کردیم. حالا، این به نظر میاد

یه مکالمه معمولی در مورد حوله باشه؟

تازه یادم افتاد که من و شما قبلاً همدیگه رو دیدیم. معذرت می‌خوام

.کارآگاه سیلور. مکالمه سال‌ها پیشمون رو فراموش کرده بودم

لنا: من کاملاً یادمه. می‌خواین بدونین دیگه چی

.یادمه، شما روباه مکار... سناتور، ما داریم تلاش می‌کنیم اطلاعات رو کنار هم بذاریم

.تا بفهمیم کجاست. من برای پلیس بوستون، برای کارتون، احترام زیادی قائلم

،ولی، ما داریم این مکالمه رو تو یه هتل انجام میدیم

،نه یه اداره پلیس. پس، فرض بر اینه که من آزادم برم

من پیشنهاد می‌کنم از این به بعد لحن محترمانه‌تری داشته باشین. از

.مهمونیتون تا وقتی که میتونین لذت ببرین

می‌خوای به من بگی چی شده، سرپیکو؟ -تو اینو می‌شناسی؟

پسره؟ -نگرانش نباش ریگان. ما شریکیم. داریم

یه مظنون رو ردیابی می‌کنیم که تو باهاش سابقه داری و

.زحمت نکشیدی چیزی در موردش به من بگی. آره، من نگرانشم

چی شده؟ اگه اون دست داشته... اون زن

.الان مرده

بکی: شما اخیراً یه کیفرخواست بزرگ علیه

مافیای روسیه تو بوستون صادر کردین. بله. برای ۲۰ سال، اون جنایتکارا

.بر دوش مردم زحمت‌کش سود می‌بردن. دیگه نه

کارشون تمومه. اون پرونده مافیای روسیه تو چند

بخش از کتابی که توسط دستیار سابق دادستان شما، تدی

برادفورد، نوشته شده، ذکر شده. اسم شما هم چندین بار توش اومده. دوست دارم

واکنشتون رو بدونم. برادفورد می‌نویسه که شما در برابر جرم مدارا می‌کنین

و اشتباهات دادستانی شما رو که از دوران دستیار دادستانیتون

بوده، برجسته می‌کنه. جوابتون چیه؟ خب، اینا برای من خبره، پس تنها کاری که

می‌تونم بگم اینه که نظری ندارم. اون داره پیشنهاد می‌کنه که شما فاقد

تجربه هستین... متأسفم، وقتمون تمومه. ممنون

شما خیلی زیاد، بکی. همیشه از صحبت باهاتون لذت می‌برم، بکی. به

.پرسیدن سوالات سخت ادامه بدین

چرا در مورد این کتاب چیزی نمی‌دونستیم؟ حاضرم شرط ببندم

آدمای برادفورد اون فصول رو عمداً لو دادن تا این لحظه رو

ایجاد کنن. یه کمین حساب شده. اگه این قضیه علنی بشه... روزنامه‌نگارای جدی

دور کلمه "نظری ندارم" داستان نمی‌نویسن. "نظری

ندارم" فقط یه قلابه. داستان هر چیزیه که اون موش‌صفت

.برای کتابش سرهم کرده. باشه، تو اونو مثل من نمی‌شناسی

می‌شناسمش. تدی بی‌ملاحظه است ولی موش‌صفت نیست. اگه

.داستان تو کتابه، فقط باید ببینیمش. باشه

چارلی، یه قرار ملاقات با تدی تنظیم کن. می‌خوام بدونم اون چی

.نقشه داره قبل از اینکه کار عجولانه‌ای بکنیم. -انجام شد

.شان: اون لیگ فانتزی کل روز داره گوشیمو منفجر می‌کنه

روز. رفیق، تو ویلیامز رو با براون عوض کردی و انتظار داری ما هیچی

.نگیم؟ مشکل براون چیه؟ -من از دست تو دیگه نمی‌کشم

تو. -چی؟ تو آمار یارد-بر-حمل رو همینطوری تند تند میگی انگار

هیچی نیست و بعد یه نفر رو معامله می‌کنی که ۱۰۰٪ تموم شده است. من

قرار نیست یه نفر رو فقط به خاطر اینکه داره یه دوره سختی رو

می‌گذرونه ول کنم، باشه؟ براون اوضاع رو برمی‌گردونه. این دل نازک بودن

تو ۱۰۰٪ داره شانس تو رو برای رفتن به

پلی‌آف از بین می‌بره. اوه. ادی سی دوباره دست به کار شده. این پسره هیچ وقت تسلیم میشه؟

اوه! ببخشید. واقعاً متأسفم. هی، مواظب باش. هی، نه، من

.عذر می‌خوام

ادی، بیا دیگه، رفیق. -نه، هی رفقا، ببینید، نه، این... اون اینو دزدید

از یه نفر دیگه. ببینید. اون... رفقا، به اون نگاه کنین. -من

نبودم. هی. -شان: بیا دیگه رفیق. -کیف رو بده من. ادی

.هی، نه، نه، نه! -من باید برم. بیا. -ادی، فرار نکن

!مجبورم نکن بدوم! -نه، نه! آروم باش، رفیق! آروم باش، بیا دیگه

هی... اوه! باشه، وای. هی، به اون نگاه کن. تو... حس می‌کنم

.داریم اینجا زیادی نزدیک میشیم. این اموال پیدا شده است. هی

بیا دیگه، رفیق. -من... من میفهمم چی میگین، رفقا. رفقا، ببینین

،من... -ادی، ادی، میدونی که حق داری سکوت کنی

درسته؟ نه. من... من... من میفهمم. میدونین، ولی من فقط

دارم میگم. من داشتم... اینو جمع می‌کردم. ببینید، من داشتم جمع می‌کردم

همه... همه اون چیزا رو، پس من... ریگان؟ -میفهمی چی میگم؟

اون چمدون چشه؟

رفقا، اون کیف مال کسیه؟ نه؟ همه برین عقب، باشه؟

مسئله پلیسه. حداقل صد یارد، لطفاً. -بیاین

رفقا. -یه بسته مشکوک داریم. چمدون بدون صاحب. -شان

ممنون. داریم پارک رو تخلیه می‌کنیم. -آره. -هی، شما... شما دارین

تخلیه میشین؟ چی... چی... -پیام دریافت شد. -من کی

تخلیه میشم؟ -جونا: باشه، حواسمون بهش هست. -ادی

هی. -ممنون. -هی، رئیس. رئیس، من کی... کی تخلیه میشم؟

تخلیه میشم؟ سیلور... اون چمدون داره خونریزی می‌کنه؟

.آره

سارا: هی. می‌دونی که برای

اوه اوه. قیافه "یه مشکلی هست" رو گرفتی. چقدر

باید نگران باشم؟ اونقدر نگران که فکر کردم باید اینو مستقیماً

.از من بشنوی

.بفرمایید بنشینید. -ادوین: مایلم شما را با یکی از یکشنبه‌های ما آشنا کنم

معلم‌های مدرسه، ایوا. ایوا، این نوه منه، سارا. -سلام

.سلام. می‌خوام چیزی که به من گفتی رو بهش بگی

.خواهرمه، جویس

آخر هفته پیش، من و دوست‌پسرم یه مهمونی باربیکیو داشتیم. خواهرم

با یه حالتی اومد. رفت سمت دوست‌پسرم، نشونش داد

...تفنگش رو تو غلاف، و بهش گفت اگه درست رفتار نکنه

.می‌کشتش. ایوا، این یه وضعیت وحشتناکیه

اگه دنبال مشورتی، فکر می‌کنم باید همین الان یه گزارش پلیس

رسمی ثبت کنی. دوست‌پسرت نمی‌تونه دستور منع تعقیب رو ثبت

.کنه بین... سارا؟ یه چیز دیگه هم هست

.یه چیزی که ایوا داره نمی‌گه

سارا: ایوا؟

خواهرم افسر جویس دیویسه. یه پلیس. بی‌.پی.دی. خواهش می‌کنم، من... من

نمی‌خوام دردسر درست کنم. فقط فکر کردم باید بذارم کسی

.بدونه. ایوا، کار خیلی درستی کردی که اومدی پیش من

من این قضیه رو به درستی حل می‌کنم، در حالی که از تو و

دوست‌پسرت محافظت می‌کنم، باشه؟

.میگن دو روزه مرده. -یونا: چه وحشتناک

کار خوبی بود، بچه‌ها. درسته. -ممنون، بابا. -ممنون

قربان. مک‌کلاسکی: ممنون که به این سرعت رسیدید. قربانی

با مشخصات گمشده شما مطابقت داره. فکر کردم شما دو تا

.دل‌تون بخواد یه نگاهی بندازین

.کاش یه بارم که شده حق با من نبود. آره

.باید این یارو رو بگیریم، دنی. -می‌گیریم

.لوول: اما نه یه بحث. فقط یه گفتگوی عادی

.من داشتم در مورد چند تا حوله برای اتاقم می‌پرسیدم

چند تا حوله برای اتاقم...

.اگه از اینم خیره‌تر نگاه کنی، تو اون صفحه سوراخ می‌ندازی

صفحه. آره، فکر کنم دارم زیادی فکر می‌کنم. چیزی در مورد

سناتور؟ به من می‌گی چی شده؟ بیا دیگه. بگو بین شما دو تا چی

.گذشته. بیشتر از اون چیزی که دلم می‌خواد. سارا بهش می‌گه: نهنگ سفید من

همونی که -فرار کرد. -آره، برمی‌گرده به زمانی که اولین بار

کارآگاه شدم، این پرونده رو گرفتم. قتل یه کارگر جنسی جوون

.تو پنت‌هاوسی مرکز شهر بود. نیکول آندرس. -لوول قاتل بود

اگه قاتل بود، پس چطور الان داره بیرون راه میره

و، می‌دونی، سناتور بازی می‌کنه؟ چون من بی‌تجربه بودم. اون موقع

کلی فشار سیاسی و تاخیر تو حکم‌ها بود. تا زمانی که من

اجازه رو گرفتم، اون به صحنه جرم برگشته بود و

ردپاشو پاک کرده بود. -پس نتونستی پرونده‌ای تشکیل بدی؟ -نه. مطمئنم

که اون تلخ بود. بود، و الان مخصوصاً تلخ‌تره. می‌دونی

سال‌ها طول کشید تا دست از تردید به خودم بردارم. و

.اعتبارمو دوباره بسازم. اما از اون موقع لوول رو زیر نظر داشتم

.و وقتی دروغ میگه، یه نشونه‌ای داره. به دستش نگاه کن

.ها. -آره، یه تیکه. و دیشب تو هتل این کارو کرد

وقتی به ما دروغ گفت. من می‌دونم کلر رو کشته، دنی. باشه. اما

آدمایی مثل اون زرنگن. می‌دونی، از طریق

مسائل فنی قسر در میرن. اگه می‌خوای بگیریش، باید یه پرونده

.بسازی که بدون نقص باشه. -ام‌مم. -و همه شواهد رو دنبال کنی. البته

،البته. راستی، من اینا رو از دوربین‌های مداربسته مختلف کشیدم بیرون

اما همه‌شون یه مهر زمان دارن. ببین

این یارو رو. حرکتش، حالتش. انگار داره یه چیزی رو داخل

اون چمدون می‌کشه. لنا: اون داره از سمتی میاد که

.هتل لوول توش اقامت داره. هیکلش به لوول می‌خوره

قدش هم درسته. آره. می‌تونه خودش باشه. اما ما به

خیلی بیشتر از "می‌تونه باشه" نیاز داریم تا یه سناتور ایالت رو

گیر بندازیم. باید همه جزئیات رو رعایت کنیم. و این کاریه

که معمولاً من انجام می‌دم. عادت‌های تو رو هم یاد می‌گیرم. آره، من هم

بعضی از عادت‌های تو رو هم یاد می‌گیرم. -[

.بریم. سارا: به عنوان سرپرست، روزهای من پر از کاره

مشغله‌س. امروز صبح رو با یادگیری در مورد حادثه هفته پیش در

مهمونی باربیکیو گذروندم. تو دوست‌پسره خواهرت، کارل رو، با

سلاح سازمانیت تهدید کردی. و بدتر از اون، گفتی که به عنوان

یه پلیس، می‌تونی، نقل قول می‌کنم، "با خیلی چیزای وحشتناک"

کنار بیای." پس، افسر، بگو ببینم، چه خبره؟

خانم سرپرست، قربان، اینا همه‌ش، می‌دونی، "اون گفت"

.اینه." همه‌ش شایعه‌س. یعنی، اصلا اینجوری اتفاق نیفتاد

یه جورایی امیدوار بودم که با من رو راست باشی، افسر. فکر

.نکن که من تحقیق نکردم. من پرونده‌تو بررسی کردم

از شاهدان، افسرهای همکارت بازجویی کردم. و کارکنان

بیمارستانی که تو کارل رو ژوئن گذشته هل دادی. با سابقه

.انضباطیت، حداقل تعلیق در انتظارت هست، اگه اخراج نباشی

پس، وقت چرت و پرت گفتن تمومه. یه بار دیگه ازت می‌پرسم:

.چه خبره؟ -قربان

کارل، دوست‌پسر خواهرم، کتکش می‌زنه. یه ساله که اینجوریه. ببین، من

.دوست ندارم کاری رو که کردم، اما ایوا خواهر کوچیکمه

تو یه پلیسی. اگه خواهرت مورد آزار قرار گرفته، -باید از طریق

مجاری قانونی اقدام کنی. -قربان، با احترام، مجاری

قانونی کارساز نیستن. ایوا از کارل خیلی می‌ترسه که قبول کنه

.اون داره چه کار می‌کنه

وقتی جوون بودیم، به ایوا قسم خوردم هر کاری می‌کنم تا

.اون رو امن نگه دارم

.و همون کاریه که من انجام میدم

.افسر دیویس، اعمال شما در شان یک افسر پلیس بوستون نیست

دو هفته تعلیق بدون حقوق. کارت شناسایی و

نشانت رو اینجا بگذار. گروهبانت سلاحت رو می‌گیره و

.آخر دوره تعلیقت بهت برمی‌گردونه. مرخصید

تعجب کردم که اینقدر سریع باهام تماس گرفتی، می. انتظار

.یه جور واکنش تند رو داشتم. ممنون

تدی، داری چیکار می‌کنی؟ من یه کتاب نوشتم. تو بوستون این جرمه؟

.الان؟ منظورم اون نیست

کتاب، بخش‌های منتشر شده، کل این شخصیت... این اون چیزی

نیست که تو هستی. نه، تو داری به این فکر می‌کنی که من کی بودم. من متحول شدم. از

روی اجبار. بعد از اینکه منو از دفتر دادستانی بیرون کردی. تو

.یه شاهد رو آموزش دادی. من بهت یه تنزل درجه پیشنهاد دادم. تو انتخاب کردی که بری

وقتی من دادستان بشم، تو رو به عنوان یه آدم کوته‌بین. حسود. میبینن. اما ما هر

.دو می‌دونیم که حقیقت این نیست. می. خدایا، دلم برات می‌سوزه

هنوز داری بازی دیروز رو می‌کنی. بازی دیروز؟ "اما ما هر

دو می‌دونیم که حقیقت این نیست." واقعاً فکر می‌کنی این مهم‌تره

تا روایت؟

.چقدر شبیه می سیلوره

More Farsi Persian subtitles for Boston Blue

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left