Going Dutch

Going Dutch

Farsi Persian 字幕をダウンロード

シーズン 2

リリース情報

Going Dutch S02E03 720p x264-FENiX
解説: warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 3 Going Dutch 2025 زیرنویس فارسی سریال

タグ

other
公開日: 2026-01-30
ダウンロード: 27
聴覚障害者向け: No

Farsi Persian字幕のプレビュー

最初の200行です。

بذار ببینم درست فهمیدم یا نه

کشورتون کلاً ۲۵۰ ساله‌شه؟

می‌دونی، چقدر بامزه

ما دیسکوهایی داریم که از این قدیمی‌ترن

آره، واقعاً به کشورتون حسودیم می‌شه

به خاطر تاریخ طولانی و کاملاً بی‌اهمیتش

این کشورِ فسقلیِ لوس

چون فقط صدای «گو-گو، جی-جی» می‌شنوم

که دقیقاً همون چیزیه که بچه‌کوچولوها می‌گن

از من دور شو

گو-گو، جی-جی. هرهر

هنوز تبِ دویست‌وپنجاه‌سالگی نگرفتت؟

آره، و می‌خواستم روایت خودم رو ازش برات بگم

که بهش می‌گم «جشنواره‌ی دویست‌وپنجاه سالگیِ سرهنگ کوئین»

که در واقع جشن گرفتن برای کشوره و البته خدمتی که من بهش کردم

و البته تو، که به خاطر زیرِ سایه‌ی من بودن، اونجا حضور داری

فکر کردم برای سربازها چند تا تی‌شرت چاپ کنیم

اوه، چه جالب! نه. آره. چرا؟

ما فقط می‌خوایم جشنی بگیریم که به افتخار کشوره

جشنی که همه‌ی سربازها دلشون براش تنگ شده

می‌دونم. به خاطر همین هم می‌خوام بترکونم

با یه شامِ بوقلمونِ حسابی

ملت از بوقلمون متنفرن، مخصوصاً سربازها

خشکه و آدم رو خواب‌آلود می‌کنه

شام‌های بوقلمونِ تعطیلات توی سلف‌سرویسِ پایگاه

بهترین خاطرات بچگیمن

و همه‌ی این نیروها کلی از تعطیلاتشون رو از دست دادن

چون اینجا بودن، و من فقط می‌خوام اون حسِ خونه رو براشون زنده کنم

عزیزم، دوری از خونه توی تعطیلات بخشی از شغله

یعنی حتی یادم نمیاد چند تا تعطیلات رو

خونه نبودم. من یادمه. همه‌شون رو

دیدی من شکایت کنم؟ نه

عملیات «بوقلمون در تاریکی» کلید خورد

خیلی خب، اگه می‌خوایم برسیم باید عجله کنیم

باید قبل از بستنِ فروشگاه برسیم «بامهولدر»

شماها دارید می‌رید بامهولدر؟

آره، فروشگاهِ پایگاه تنها جایی بود که تونستم

بوقلمونِ آمریکایی پیدا کنم؛ از همون هورمونی‌ها

که انگار خودشون می‌تونن پادکست‌های مردسالارانه راه بندازن

قرار بود امروز تحویل بدن

ولی انگار یه مشکلی پیش اومد

واسه همین داریم می‌ریم خودمون بگیریمشون

فکر کنم تابلوعه مشکل چیه، نه؟

بچه‌ها، قضیه منه؛ «دیویدسون» از دستم شاکیه

چون توی میدانِ نبردِ لیزری بدجوری کنفش کردم

واسه همین بوقلمون‌هامون رو گروگان گرفته

کاملاً منطقیه. یه لحظه یادم رفته بود

که کل دنیا دورِ تو می‌چرخه

چی؟ واقعاً هم همین‌طور... خب، ما دیگه بریم

هی، منم باهاتون میام، چون دارید مستقیم

می‌رید تو تله. آره! نه

مام زدم. بزن بریم

از قبل پیش‌بینی کرده بودم

ببین، تو نمیای. من میام

نه، نمیای. من حتماً میام

تو توی سفرهای جاده‌ای قاطی می‌کنی

نه، نمی‌کنم. یادت میاد وقتی

با مینی‌ون رفتیم دیزنی‌لند؟ آره

اون‌وقت سرم داد زدی

که خوندنِ آهنگ «۹۹ تا بطری آبجو» رو تموم کنم

چون می‌گفتی یه ترانه‌ی الکیِ مسخره‌ست

درباره‌ی نگهداریِ غلطِ مشروبات الکلی. که واقعاً هم هست

بذار یه چیزی بهت بگم دختر‌خانم

من توی هاموی‌ای بودم که بمبِ کنار جاده‌ای منفجرش کرد

فکر کنم از پسِ یه خریدِ کوچیک بربیام

وقتی آدم به کمینِ کنار جاده‌ای نیاز داره، خبری ازش نیست

هنوز نرسیدیم؟

یه بار دیگه بگو تا به «کانوی» دستور بدم

در رو باز کنه و پرتت کنه بیرون، فهمیدی؟

انجامش هم می‌دم. مامِ کافی نزده

خب، حداقل داریم می‌ریم سمتِ فروشگاه

اون فروشگاه معدنِ همه‌ی

بهترین محصولاتِ شیمیاییِ آمریکاییه

از جمله دئودورانتی که واقعاً اثر می‌کنه

در ضمن می‌خوام از اون شرورِ

نوشابه‌های آمریکایی، یعنی «مانتن دیو»، انبار کنم

واقعاً مسخره‌ست که همون موادِ شیمیایی‌ای که خوشمزه‌ش می‌کنن

باعث شدن اینجا ممنوع بشه

فکر نمی‌کنی شاید این یه نشونه‌ست که نباید بخوریش؟

نه، نشونه‌ی این‌که نباید بخورمش این می‌شد که

حس کنم توی خونم رعدوبرق می‌زنه

باشه. شما همه‌تون دارید

بامهولدر رو فقط به خاطر فروشگاهش یه جای عالی نشون می‌دید

ولی دارم بهتون هشدار می‌دم، دشمن هنوز همون‌جاست

نه، دشمن نیست، در واقع همون ارتشِ خودمونه

عزیزم، خیلی داری ساده‌لوحانه به قضیه نگاه می‌کنی. دارم بهت می‌گم

دیویدسون یه نقشه‌ای تو سرشه

و تو هم داری خامِ حرفاش می‌شی

که اتفاقاً پودر شربتش رو توی فروشگاه هم می‌فروشن

خب، تو از فروشگاه چی می‌خوای بگیری؟

چی؟ اوه، من که نمی‌رم فروشگاه

بامهولدر اولین محلِ خدمتم بود

چند تا از دوستای قدیمیم پارتی گرفتن

و چند تاشون از رفقای فابریکمن

تو مگه دوستای دیگه‌ای هم داری؟ شبیه ما هستن؟

مثلاً کسی مثلِ «ماماداکیس» دارن؟

می‌دونی چیه؟ نگو. می‌خوام سورپرایز شم

منم پایه‌ی پارتیم

خیلی دوست دارم بیای پارتی

و می‌دونی که دلم می‌خواد با دوستام آشنا بشی

آره حتماً. آره، آره. معلومه که میام

ولی فقط با دعوت‌نامه راه می‌دن؛ توی یه کلابِ زیرزمینی و مخفیه

دستم بسته‌ست

اوم

راستش منم پیامک دارم، کانوی

شرط می‌بندم همین الان برام پیام اومد. اوه، اینو ببین

«رفیقِ عزیز، انقلابی علیه خوک‌های بورژوا در راه است.»

می‌دونی، کافیه فقط یه بار بری جلسه‌ی حزب کمونیست

سرهنگ کوئین، به ما خبر دادن که رسیدید

ژنرال دیویدسون می‌خواد شما رو توی دفترش ببینه

به همراهِ کاپیتان

آه، خب، بلافاصله بعد از این‌که بوقلمون‌هامون رو گرفتیم

همین الان. هوم

این چه بوییه؟

صبر کن. اوه، آره. این یه تله‌ست

خب سرهنگ، چی شده یادی از ما کردی؟

خودت می‌دونی واسه چی اینجاییم. داره خودش رو به کوچه علی‌چپ می‌زنه

قربان، ما اومدیم بوقلمون‌هامون رو ببریم

آه. خودش می‌دونه

ما هم بوقلمون سرو می‌کنیم

واسه جشن دویست‌وپنجاه‌سالگی

هیچ‌چیزی مثلِ بوقلمونِ شبِ عید، حسِ آمریکا رو نمی‌ده

کاملاً موافقم قربان. پرنده‌یِ خشکیه

اوم، ما بوقلمون‌هامون رو

به فروشگاهِ شما سفارش داده بودیم، اما بعداً یکی توضیح داد

که سیستمِ سفارش‌دهی به مشکل خورده، قربان

آره، کامپیوترهای کلِ پایگاه از کار افتادن

آه، واقعاً وحشتناکه، قربان

می‌دونی من فکر می‌کنم چی شده؟

فکر می‌کنم تو عمداً سفارش‌ها رو لغو کردی

چون هنوز خیلی شاکی هستی

که اون‌قدر قشنگ کنفت کردم

توی میدانِ نبردِ لیزری

باید بگم این همه حرف زدن درباره‌ی بوقلمون

یه ایده‌ی ناب به ذهنم زد

چی می‌شه اگه ۲۵۰ تا بوقلمون برای ۲۵۰ سالگیِ آمریکا کباب کنم؟

و واسه این کار، باید تمام بوقلمون‌های باقی‌مونده

توی فروشگاه رو مصادره کنم

خب، با کمال احترام ژنرال، اونا بوقلمون‌های مان

و شما احتمالاً به این همه نیاز ندارید، درسته؟

آخرش نصفشون رو می‌ریزید دور

چی آمریکایی‌تر از شکم‌پرستی و اسرافه؟

می‌دونی چیه قربان؟

می‌تونی هر ۲۵۰ تا بوقلمون رو برداری

و بذاریشون توی یه موشک

و شلیکشون کنی به فضا

برام مهم نیست. بوقلمون‌ها واسه من مهمن

اونا حسِ خونه رو می‌دن. اصلِ قضیه رو ول کردی

فکر کرد منو گیر انداخته، ولی الان ضایع شد

و این اراجیفِ «حسِ خونه» رو هم باور نکن؛ این همون چیزیه که اون می‌خواد

داره بازیِ روانی راه می‌ندازه، فهمیدی؟

اگه این اراجیفِ خونه رو باور کنی، اون برده

حسِ خونه اراجیف نیست، خب؟ و... و این هم تله نبود

به خاطر منم‌منم کردنِ تو تبدیل به تله شد

و این... واقعاً معذرت می‌خوام قربان

خواهش می‌کنم کاپیتان، ادامه بده

خیلی دوست دارم بشنوم که دقیقاً چه فکری

درباره‌ی سرهنگ کوئین به عنوان یک پدر می‌کنی

مجبور نیستی این کار رو بکنی

این یک دستوره. مم-هوم

خب، تو نمی‌تونی حسِ خونه رو درک کنی

چون چیزیه که کلِ زندگیِ بزرگسالیت

داشتی ازش فرار می‌کردی

و حالا که داریم وقتمون رو با هم می‌گذرونیم

می‌خوای به خاطر «پدر بودن» کلی تحویلت بگیرن، نه؟

ولی وقتی هم هستی، گند می‌زنی بهش

واو

این بهتر از چیزی که فکر می‌کردم پیش رفت

پاپ‌کورن؟ باشه

خیار

آره

دانا

خیلی وقت بود ندیده بودمت. دلم واسه جمعمون تنگ شده بود

خب دخترا، آمارِ جدید چی دارین؟

جن، هنوز با «اون که نباید اسمش رو برد» می‌پری؟

نه بابا. الان با «هالی»ئه

گناهکارم. ولی می‌تونم کاملاً عوض شم

می‌دونم اون تو دارن پارتی می‌گیرن

پارتیِ توی روز. چقدر غم‌انگیز

یه یارویِ عجیبی داره سعی می‌کنه بیاد تو

که دعوت هم نشده؟ اه

کانوی، می‌شه لطفاً بهشون بگی منو می‌شناسی؟

منو راه نمی‌ده. می‌شناسیش؟

اوه، آره، می‌دونی که خودم ردیفش می‌کنم

آره. حله

منو راه نمی‌ده، با این‌که کاملاً مشخصه

که فازم خیلی درسته

این اکیه

دیدی؟ بهت گفتم

پاپاداکیس، تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

دوستای من خیلی سخت‌گیرن و اگه حس کنن

کسی در حدِ استانداردهاشون نیست

ممکنه خیلی تند برخورد کنن

اوم، کانوی، داری درباره‌ی «من» حرف می‌زنیا

ملت واسه من سرودست می‌شکنن، خب؟

خب، اولاً که من پادشاهِ جشنِ فارغ‌التحصیلی بودم

بیشترش هم به خاطر این بود که

یه رقصِ خیلی ساده اختراع کردم

که اون شب همه رو ترکوند

اوه نه، نه، نه. رقصِ اختراعی ممنوع

Going Dutch subtitles in other languages

コメント

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left