最初の200行です。
آره، آره، آره
خب، اونایی که ادعا دارن بلند بشن و اونایی که خالیبندن
بشینن سر جاشون؟
بذار تاجم رو صاف کنم
چقدر از این حال و هوات خوشم میاد
ولی باید دقیقاً از همینجا کراپش کنی
آهان، دیدمش
همین بود
خودش بود
عالی بود
وای خدای من
قراره تو اسپانیا حسابی خوشتیپ باشیم و حال کنیم
ببخشید دیگه
ولی قراره اسپانیا رو بترکونیم، خب؟
ساحل، آفتاب گرفتن، آزادی
پسرهای اسپانیایی
عاشق «والنسیا» میشی
کمپی که توش کار میکنیم حرف نداره
اوه، نه بابا
مامانمه
«داداشتو بردار و سه سوت بیا خونه.»
میدونی چیه؟
خفنترین چیز درباره اسپانیا اینه که ۱۱ هزار کیلومتر
از خونواده احمقم دورم
داداشم تو زندانه
حاضر بودم هر چی دارم بدم تا یه لحظه بیشتر پیشش باشم
اوه
«اونا بچههای توئن
نه من.»
واقعاً اینو واسه مامانِ سیاهپوستت فرستادی؟
دختر، رسماً حکم مرگتو امضا کردی
یه دختر تو «تالی» دیدم، گفت از «کالی» اومده
البته نه خودِ لسآنجلس، تو دره زندگی میکنه
چهار تا انگشتر تو دستم، شبیه آرمِ آئودیه
شاید یه اجرا تو کارولینای شمالی داشته باشم و بگم
و تو «رالی» پیدام بشه
ایول دختر
داری منو از اینجا دک میکنی، نه؟
بیخیال رفیق
داشتم سعی میکردم بقیه آهنگ رو گوش بدم
واسه همینه که خدا اسپاتیفای رو آفریده
آره دیگه
مامان راست میگفت دربارت
چی گفتی؟
ناراحت نشو، اون چیزایی رو به من میگه که به تو نمیگه
چی بهت میگه؟
نگرانش نباش
الان نگرانش شدم چون خودت بحثشو کشیدی وسط
برو با مادرت حرف بزن
هی، من با پشتِ سرت حرف نمیزنم
اون چی میگه؟
دربارش با مادرت حرف بزن
من دارم با تو دربارش حرف میزنم
من باهات حرفی ندارم
بگو دیگه
خدایا، میشه بری تو اتاقت، لطفاً؟
همیشه زر مفت میزنه
لعنتی، ملیسا
این دخترا میتونن تو فروشندگی موفق باشن
این آیندهته
برو بیرون
تو فقط محتوای دارک و سیاه مصرف میکنی؟
تانیا، واقعیت خودش سیاهه
تو ازش فرار میکنی
ولی من میرم سمتش
زک، قبلاً دربارش حرف زدیم
یهو نپر جلوی بقیه
خیلی رو مخه
میخواستم سلام بدم، ولی نخواستم حرفتو قطع کنم
هی، امروز صبح کجا بودی؟
تازگیها همش یه دسته کلاغ رو میبینم
میدونستی به یه گروه از کلاغها میگن «قتل»؟
خفنه
بهشون غذا دادم و دنبالشون راه افتادم
آخرش از «وینتکا» سر درآوردم
با یه دسته کلاغ دیگه دعواشون شد، ولی من غائله رو ختم به خیر کردم
میدونستی کلاغها قیافهها رو تشخیص میدن؟
یعنی من واسه خودم رفیقای ابدی پیدا کردم
خیلی باحاله، زک
ولی شاید دفعه بعد بهتره اینقدر دور نری
مامان
سلام
لطفاً؟
پول توجیبی لازم دارم
کل پولمو دادم واسه کلاغهام غذا خریدم
پول بیشتری لازم دارم
مامان
چیه
مامان؟
کنی، میشه فقط واسه پنج دقیقه
مثل آدم رفتار کنی؟
چرا؟
مگه پنج دقیقه دیگه خبریه؟
مامان فروپاشی عصبی کرده
دختر، سیاهپوستا از این سوسولبازیا ندارن
وقتی پسرِ سفیدپوست و بیعرضهی رئیس
به جای اونا ترفیع میگیره، چرا، دارن
اگه فقط از «کانوا» استفاده میکردی
میتونستی تو نصفِ این زمان، یه گزارش کاملتر بدی
واو
این به اندازه کافی کامل بود؟
بیعرضه
حالا هم مجبوره بره تایلند
واسه یه دوره یوگا و مدیتیشن دو ماهه
ایول، یعنی کل خونه قراره دست خودمون باشه؟
تو چت شده؟
من نمیتونم برم اسپانیا
مامان واسه دورهاش به پول نیاز داره
تابستونم به فنا رفت
چرا این دخترِ سیاه میخواد ذوقِ این پسرِ سیاه رو کور کنه؟
یه چیزایی آنلاین پیدا کردم که حالت رو خوب کنه؛ چیزای خوب، ارزون و محلی
مثل روغنهای گیاهی و ماساژ و
اوه، میتونی بری سگهای پناهگاه رو ناز کنی
دکتر گفته باید همیشه از استرس دور باشی
اگه همینجوری ادامه بدی، به خدا قسم یه جوری میزنمت که از اسپانیا سر دربیاری
زک، بیا خداحافظی کن
فازتون چیه؟
تا چند ماه هیچ مراقبی نداریم
قراره مثل بچهپولدارای سفید زندگی کنیم
زک؟
امشب پارتی میگیریم
امشب؟
وقت خیلی کمه
روزِ تعطیله
زیاد شلوغش نکنید
کجایی؟
تو هیچی حالیت نیست
اوه، حتماً «گبی» رو هم دعوت کن
چون اون فقط دنبال شیطنت و حال کردنه
زک؟
زک؟
زک؟
کجایی؟
بیا اینجا پسر
دلم برات تنگ میشه
میخوام سفر خوبی داشته باشی
نگران نباش، بعداً تو زندگی به این
حسِ رهاشدگیمون رسیدگی میکنیم
اوه، کسی شما رو رها نکرده
سلام
چه خانمِ جوون و زیبایی
ببین، خیلی خوبه که به راهِ «یهوه» ایمان آوردی
یا هر چی، ولی الان اصلاً وقت مناسبی نیست
اوه، نه عزیزم
من خانم «استوراک» هستم، پرستار بچه
میتونی منو ADT صدا کنی
تمام تابستون مراقبتم
اوه، عمراً
قبضها رو پرداختِ خودکار گذاشتم و اینم
واسه خرجِ خورد و خوراک و این چیزاست
واقعاً شانس آوردیم که تونستی تو این وقتِ کم
این کار رو برامون انجام بدی
خب، از پستِ فیسبوکت متوجه شدم که
زنِ خوبی هستی و فقط به کمک نیاز داری
آخی، همکارم میگفت خیلی مهربونی
ممنونم
پرستار بچه فقط پول دور ریختنه
من خودم از پسِ اینجا برمیآم
همیشه میگی باید مثل بزرگترا رفتار کنم. خب بهم یه فرصت
بده تا
منظورم اینه که، من این بچهها رو اینور اونور میبرم
این «بچهها»؟
منظورت خواهر و برادرته
که با ماشینِ من اینور اونور میبریشون؟
دیگه چی؟
دیگه تو لیستِ بلندبالای رفتارهای بزرگسالانهات چی داری؟
آخرین باری که یه قبض دادی، غذا پختی
یا بدون اینکه بهت بگم خونه رو تمیز کردی، کی بوده؟
اصلاً کاری بوده که بدونِ گفتنِ من انجام بدی؟
تو اصلاً نمیدونی میخوای با زندگیت چیکار کنی
تا حالا یه شغل هم نداشتی
به زور هم توی «هاوارد» قبول شدی، اونم با پارتیبازیِ من
میشه اینجوری ترور شخصیتم نکنی؟
من به استراحت نیاز دارم
وگرنه، قراره اون یکی والدت رو هم از دست بدی
یا خدا، مامان
بغلم کن
بغلم کن دختر
ممنونم خانم استوراک
دوستتون دارم بچهها
ما هم دوستت داریم
خداحافظ
عجله کن
منو از اینجا ببر
تابستونم پر کشید
خداحافظ تابستون
اوه، رفیق
این چه وضعیه؟
من فیلمهای «مادیا» رو دیدم
میدونم چطوری شما فسقلیهای سیاهپوست رو ادب کنم
اوه، فکر میکنی اگه کلمه اصلی رو نگی
از نژادپرست بودنش کم میشه؟
چرا مسلح شدی؟
اوه، آروم باش
فقط یه تپانچه شروع مسابقهست
اتاقم کجاست؟
ساکم رو بیار
خودت بیارش
زک، زود باش
بدو دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.