最初の200行です。
آخه ببین این جزئیات چقدر عالین
مثلاً یه کاغذ دیواری دیگه، شاید یه رنگِ دیگه بزنیم؟
- خوشگل میشه - کاملاً
- خیلی بهت افتخار میکنم - مرسی
وقتی عمهات اینجا رو برات گذاشت، حالِ آدم رو بهم میزد
مثل یه خونهی کهنه و چندش آور تو نیوجرسی بود
هی، نیوجرسی خیلیم بد نیست
میدونی، میتونم ببینم که قراره محشر بشه،
و تو قراره کلی پول بابتش بگیری
آره
اگه نخوام بفروشمش چی؟
یعنی، آره، گمونم بتونی اینجا رو اجاره بدی
پولِ اضافیش به دردمون میخوره
نه، میخوام اینجا زندگی کنم
سارا، فکر کنم باید اینجا زندگی کنیم
چی؟
فقط یه لحظه به حرفم گوش بده
خب مدارسِ این ناحیه عالین،
فقط 40 دقیقه از شهر فاصله داره،
پس میتونیم رفت و آمد کنیم،
و این شهرک، سارا، دارم بهت میگم
یه خیابونِ اصلی داره که کاملاً فکر میکنی عین بروکلینه
واقعاً؟
یا فکر میکنم یه خیابون تو نیوجرسیه
که یه مغازه سلمونی داره که آبجو میفروشه؟
تو اینجا رو خیلی عالی ردیف میکنی،
ولی دیوونه نشو
من دیوونه نشدم
اومدن به نیوجرسی دیوونگیه
سارا، من برای این کار حاضرم
ببین، من حاضرم که یه خونه داشته باشم
بیخیال، تو از هم اتاقی داشتن
و جابجا کردنِ کلی آت و آشغال هر دفعه که از آپارتمان میری بیرون خسته نشدی؟
برای خوش گذرونی چیکار میکنیم، جیم؟
مثلاً، میریم تماشای بازیهای فوتبال دبیرستان؟
فقط تصورش کن: تو روی کاناپه نشستی داری جدول حل میکنی،
من تو آشپزخونه پنکیک درست میکنم
نمیدونم، شاید آخر سر
یه بچه کوچولو تو خونه بدو بدو کنه
نه
من این رو نمیخوام
منظورم اینه شاید
شاید یه روزی، ولی الان؟
نه، بیخیال
بیا بریم خونه
امشب میریم بیرون
مست میکنیم،
خبط و خطا میکنیم، میدونی که
جوونی میکنیم
من اینجا زندگی میکنم
چی؟
من واقعاً میخوام تو اینجا باهام زندگی کنی
ولی به هر حال، من میام اینجا زندگی کنم
این چیزیه که میخوام
این یعنی چی؟
نمیدونم سارا، به نظرت یعنی چی؟
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
بعضی از روابط به وضوح قرار نیست دوام بیارن،
بقیه به طور بدیهی به سمتِ همیشگی شدن پیش میرن
و بعدش روابطی هستن که خیلی قطعی نیستن،
که توشون یه نفر باید بدونِ یه مسیر مشخص تصمیم بگیره،
که دار و ندارش رو فدا کنه
یا جلوی زیانِ بیشتر رو بگیره
مگنوس؟
هی عزیزم، بازم دستمال توالت لازم دارم
گرچه داربی قبلاً ته دلش حدسِ بدترین شرایط رو زده بود،
با این حال هشت ماه قبل،
بعد از یه نامزدیِ عجولانه،
جلوی عاقد وایساده بود
و امیدوار بود عاقبتِ خوبی در انتظارش باشه
سلام
اوه نه، عزیزم، باید پاشم. باید برم سرِ کار
باشه
- برات صبحونه درست میکنم - اوه، عالیه
« شش: مگنوس لاند، قسمتِ دوم »
« 2016 - یک سال بعد از خواستگاری »
- برات تُستِ فرانسوی درست میکنم - اشکالی نداره، عزیزم
دیگه ساعت 9 شده و من باید سر وقت
برای تحویل گرفتنِ اثر باستانی نفیس برسم
ببخشید
فقط... خیلی خستهام
اشکالی نداره
هی، اصلاً خبری از آخرین شغلهایی که براشون درخواست دادی نشد؟
اوه آره، یه کار تو اون رستوران فیوژن گیرم اومد
- چی؟ - عزیزم
این عالیه. چرا بهم نگفتی
چون من قبولش نمیکنم
چرا؟
خب، آخه حقوقش مسخره بود
من پنج سال کمک آشپز بودم
اونا بهم 65 هزار دلار پیشنهاد دادن
این خیلیه
میدونم ارزشم چقدره،
و...
بعلاوه، واقعاً میخوام تو یه رستورانِ فیوژن کار کنم؟
یعنی بخشی از وجودت دلش برای کار تنگ نشده؟
راستش، فقط میخوام روی پروندهی چیپ تمرکز کنم
و اون عوضی رو مجبور کنم پولم رو بده
آره...
ولی عزیزم، تو پیشِ دوتا وکیل رفتی
و الان چقدر گذشته؟ تقریباً یه سال شده؟
آخه مگه نمیتونستی تا الان همونقدر در بیاری؟
بحثِ پوله نیست
بحثِ شهرت من به عنوان یه آشپزه
بعلاوه، امروز تلفنی با پسرعموی فردی حرف زدم
که ظاهراً یه وکیلِ کلهگندهست
فردی کیه؟
همون موبلندی که جلوی در کار میکرد
اوهوم
آره، استعفا داد
چون رئیسِ عوضی بهش ترفیع نمیداد
باشه. خب، من باید برم
خیلی خب
اوه، آره، از کدوم کارت باید برای حقوق وکیل استفاده کنم؟
حقوقِ وکیله دیگه. وقتی برنده شیم پسش میگیریم
فکر نکنم روالش اینجوری باشه
عزیزم، اگه میخوای این شغل رو قبول کنم، قبولش میکنم
هر کاری بخوای انجام میدم، قسم میخورم
فعلاً باز کردنِ رستوران خودم رو عقب میندازم
فقط میخوام سربلندت کنم
فقط، میدونی، مطمئن شو آدمِ معتبریه
پرس و جو کن
خب، فردی رو که میشناسم
ولی آره، البته که پرس و جو میکنم
- باشه - خیلی خب
هی، دوستت دارم
منم دوستت دارم
الان کجان؟
تقاطع خیابون 22 و لکس
باشه، پس تقریباً 20 دقیقه دیگه میرسن
- میشه لحظهای که رسیدن بهم خبر بدی؟ - آره
همچنین، یه ساندویچ تخممرغ پنیری
از فروشگاهی که دوست داری خریدم
میدونی، همون گربهی یه چشم
اوه، عالیه. ترفیع گرفتی
صبر کن، واقعاً؟
نه، ولی کارت عالیه،
و ازت ممنونم
باشه
داربی این بخشِ خجالتآور از نوجوونیش رو
در گوشهای از حافظهی خودش حفظ کرده بود
ولی اخیراً،
زیاد به گذشته فکر میکرد،
سعی داشت تکههای زندگیش رو بهم وصل کنه
تا بفهمه چطور به اینجایی که بود رسیده
« لوک دوشارم »
رسید
عالیه. الان میام
باشه، خیلی خب
خب دوتا اژدهای یشمی داریم...
- اوهوم - خمرهی منقوشِ سلسلهی مینگ،
و 18 تا...
مهرِ نقرهای
- اوه، دستکشها رو بده بهم - آره
وای
فقط 10 تا از این فنجونها تو کل دنیا هست
خدای من
وای
فکر کن چه چیزهایی رو از سر گذرونده
امپراتورها، جنگها، انقلابها
- باهام ازش عکس بگیر - باشه
خیلی خب
عالیه. اوه
به نظر میاد یه پیامِ فیسبوکی
از یکی به اسم لوک دوشارم داری؟
اوه، هنوز تو فیسبوک هستی؟
- کافیه، تیم. ممنون - اوهوم
عجب خاطراتی! چه خبر، کارباکتی؟ من تو نیویورکم! بیا هم رو ببینیم!
وای
- بفرمایید - خیلی خب، عزیزم
این خیلی قشنگه
این یه جورایی زیاده رویه
برای عزیزِ شماره یکم
- لطفاً سُس تند رو امتحان کن - اوه، واقعاً؟
چون فکر میکنم خودِ خودشه
فکر کنم عیارِ فلفلش دستم اومده
باشه
روزت چطور بود؟
- خوب - واقعاً؟
آره. روزِ تو چی؟
راستش یه جورایی عالی بود
یه محمولهای برای حراج به دستم رسید
40 قطعهی مختلف از عتیقهجاتِ آسیایی
از چندین دورهی مختلف بود
ولی، آخه این رو ببین
آره، اونا شبیه...
باتپلاگ هستن
آره
و آخه اسمشون رو گذاشتن،
"مهرهای نقرهای"، خب؟
ولی چیزِ خیلی مهمیه،
و بزرگترین سفارشمه، واسه همین هیجانزدهام
میدونم، ببخشید، فقط دارم دور خودم میچرخم
پسرعموی وکیلِ فردی پرونده رو قبول نمیکنه
اوه. دلیلش رو گفت؟
نمیدونم. یه سری مزخرفات
در مورد نیاز به ارائه سند برای ساعاتِ کاریم
میتونی گیرش بیاری؟
اون آدمش نیست
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.