처음 200줄입니다.
.همه ما در طول رودخانه زمان شناور هستيم
اما آيا اين رودخانه سرچشمهاي دارد؟
زمان چگونه از بند رها شد؟
برخي باور دارند زمان .به آرامي و ابدي در جريان است
...ديگران ميگويند اصلا در جريان نيست
.در هر کسري از ثانيه ناگهان بوجود ميآيد
برجستهترين ذهنها در .فيزيک نميتوانند توافق کنند
...اما آزمايشهاي جديد شايد پاسخ
بزرگترين راز حل نشده در .تاريخچه کيهان را دربرداشته باشد
...راز
.زمان کي شروع شد
...فضا
...زمان
.خود زندگي
.رازهاي کيهان در ميان کرمچاله قرار دارد
Highbury :ترجمه از Resynch: H.Moosavi
کي متولد شديد؟
.به نظر ميرسد سوال سادهاي باشد
.تنها يک سال خاص، يک ماه خاص و يک روز خاص را ميگوييد
.اما سرتاسر دنيا زمان متفاوت درک ميشود
.در عربستان سعودي، قرن 15 است
.در اسراييل قرن 58
.و ما در 24 محدوده زماني متفاوت زندگي ميکنيم
همگي ما زمان را ...نسبت به نقطه شروعي اندازه ميگيريم
.نقطهاي که ما انتخاب کرديم
...اما اگر واقعا بخواهيم بدانيم که زمان چيست
بايد بدانيم که ساعت کيهاني .چه زماني شروع به کار کرده
آيا زمان وقتي شروع شد که کيهان آغاز گشت؟
يا به شکل ديگري شروع شد؟
.يکبار در مسابقه دوچرخهسواري بودم
ميخواستم با سرعت معرکهم .چند تا از دوستان را تحت تاثير قرار دهم
.پس هر چه در توان داشتم گذاشتم
مسابقه نزديکي بود، آنقدر .نزديک که فکر کردم مساوي شديم
.يک نفر از بچهها گفت که رقيب من سريعتر بوده
.اما آن يکي گفت من سريعتر بودم
خب، درک کدام يک از زمان درست بوده؟
.به شکلي همگي ما درست ميگفتيم
.زمان ميزاني براي تغيير است
اما از کجا بدانيم که چيزها تغيير ميکنند؟
ما به چيزي که حسهايمان ...به ما ميگويند وابسته هستيم
.و اصولا به چيزي که ميبينيم وابسته هستيم
.به نور وابسته هستيم
...در فضاي خلا
.نور با سرعت ثابت 300،000 کيلومتر بر ثانيه حرکت ميکند
.اين واقعيتي پذيرفته شده در کيهان است
...و اين واقعيت، "جانا لوين" کيهانشناس ميگويد
.که به نور رابطه منحصربهفرد با زمان ميبخشد
...در واقع بسيار قابل توجه است
.که سرعت نور يک حد است
.هرگز سريعتر نيست .هرگز کندتر نيست
...براي درک نسبيت زمان
.واقعا نياز داريم نور را درک کنيم
و زماني که در مورد ...طبيعت نور فکر ميکنيم
.تمام بينشهاي آشناي ما ناگهان عوض ميشوند
...اگر سرعت نور ثابت است
...پس زمان و فضا بايد بسته به
.نقطه نظر خاص شما تغيير کند و عوض شود
...اينشتين" اين بينش عميق را داشت"
وقتي در مورد ...چيزي ساده مثل نور شروع به فکر کردن کرد
...و متوجه شد اگر نور براي همه در کيهان
...يکسان باشد
...صرفنظر از اينکه آنها چقدر سريع حرکت ميکنند
...يا در کجاي کيهان هستند
...آنگاه فضا و زمان بايد براي ناظران متفاوت
.متفاوت باشد
.اين يعني اينکه زمان بسيار شخصي است
بسته به اينکه کجا هستيد .و با چه سرعتي حرکت ميکنيد
...و روشي که حرکت خود را در زمان ميبينيد
شايد روشي نباشد که ديگران .حرکت شما در زمان را ميبينند
...براي مثال فرض کنيم، "جانا" يک بدل داشته باشد
.که سوار مترو و تاکسي نيويورک ميشود
...اگر بدل "جانا" يک تاکسي بگيرد
...و آن تاکسي با سرعت شگفتانگيزي حرکت کند
.زمان براي هر زن متفاوت جاري خواهد شد
...اگر با سرعت با تاکسي از کنارم رد شود
براي من به نظر ميرسد .که زمان او کندتر ميگذرد
...از نظر بدل من، خيابان با وجود من در آن
...از کنار او با سرعت زيادي رد ميشويم
و تا جايي که به او مربوط است .زمانش معمولي است
.اين زمان من است که کند شده
...براي درک اينکه چرا اين اتفاق ميافتد
...تصور کنيد "جانا" يک ليزر دوسر را روشن کند
...که پرتوهايش از پيادهروي زير او
.و بالکني که بالاي سر اوست، بازتاب کند
.اين پالسها يک ساعت نوري را شکل ميدهند
.هر بازتاب ليزر يک تيک است
...جانا" نور را ميبيند که بالا و پايين ميرود"
اما بدل سوار بر تاکسي او .چيزي کاملا متفاوت ميبيند
...از نقطه نظر تاکسي
...نور به نظر يک خط قطري دراز ميآيد
و بنابراين به نظر ميرسد ساعت من .زمان زيادي لازم دارد تا کار کند
.پس به نظر ميرسد زمان من کند ميگذرد
...اگر بدل "جانا" ليزري را در تاکسي روشن کند
...او ميبيند که پرتو به سقف و کف تاکسي
.درست بالاي سر و زير او برخورد ميکند
اما "جانا" در خيابان ميبيند .که پرتو قطري حرکت ميکند
به خاطر اينکه اين پرتو مسافت طولانيتري .را بايد برود، به نظر کندتر ميآيد
...از نقطه نظر من در خيابان
...اگر به داخل تاکسي نگاه کنم
...ميبينم که نورشان يک خط قطري دراز است
و بنابراين فکر ميکنم ساعتشان زمان .زيادي را طول ميدهد تا يک تيک داشته باشد
.از نقطه نظر من، ساعت آنها کند کار ميکند
.اين اثر هر چه سريعتر برويد بيشتر ميشود
...اگر تاکسي به سرعت نور برسد
...حد سرعت در کيهان
.زمان بيرون تاکسي به نظر ميرسد که ايستاده است
...اگر آن تاکسي با سرعت نور حرکت ميکرد
مثل اين بود که ساعت من ...هرگز کار نميکند
.انگار که زمانم ايستاده، انگار زمان منجمد شده
خب، کدام ناظر درست ميگويد؟
جانا"يي که ايستاده؟"
يا "جانا"يي که در حرکت است؟
...بدلم و من به طور اساسي
...در مورد گذر زمان اختلاف داريم
.و درست است
.هر دو درست ميگوييم، زمان نسبي است
.نسبي به اين معنا که زمان واحد جهاني وجود ندارد
با اينحال، يک لحظه بوده ...که وقتي تمام نقطه نظرها همزمان باشند
...بايد يکسان به نظر برسد
...لحظهاي که همه چيز از يک مکان بوجود آمد
.مهبانگ
....يکي از سختترين چيزها براي درک کردن
...ايده مهبانگ و آفرينش کيهان
اين است که خود زمان در اين ...رويداد بزرگ شايد شروع شده باشد
که فضا در مهبانگ بوجود آمده .و زمان آغاز شده
.قبل از مهبانگمان، شايد هيچ فضا يا زماني نبوده
...جانا" باور دارد که مهبانگ احتمالا"
...وقتي بوده که تمام جريانهاي متفاوت زمان در کيهان شروع شده
...و از آن به بعد، زمان
در مکانهاي مختلف بسته .به اينکه آن مکانها با چه سرعتي حرکت ميکنند، متفاوت گذشته
...اما ميتوانيم مکانهايي را در کيهانمان بوجود آوريم
که زمان به نظر برسد بايستد و بعد دوباره شروع شود؟
...اگر بتوانيم رويدادي را از نور پنهان کنيم
امکان دارد بتوانيم از زمان نيز پنهانش کنيم؟
...اينها سوالاتي هستند که
.پرفسور "الکس گايتا" از خودش ميپرسد
...بازيکن سابق تنيس رقابتي
...الکس" يک فيزيکدان در دانشگاه کورنل"
.که در اپتيک بسيار سريع تخصص دارد
....اين فناوري معمولا
.براي انتقال پر سرعت اطلاعات استفاده ميشود
...اما بعد از خواندن يک مقاله
...که توسط نظريهپردازي در کالج سلطنتي نوشته شده بود
متوجه شد که ممکن است .شکافي را در زمان بوجود آورد
.ميدانيد، نور يک آشفتگي الکترمغناطيسي است
...لحظهاي که همه چيز شروع به تغيير کند
آن لحظه نشاندهنده اين است .که زمان در حال گذر است
...پس تمام اين تغييرات در حال روي دادن
...تمام اين آشفتگيهاي الکترومغناطيسي را بوجود ميآورند
که ميتوانيم تشخيص دهيم .و به عنوان گذر زمان اندازه بگيريم
...چيزي که متوجه شديم روشي است
...که در واقع تنها خاموش کردن لامپهاست
...بعد روشن کردن آنهاست بدون اينکه
.حس کنيد که آنها اصلا خاموش شدهاند
...چه اتفاقي ميافتد اگر
...لامپي را خاموش کنيد که به زمان ميتابد
آنقدر طولاني که يک رويداد را پنهان کند؟
"براي مثال فرض کنيد "الکس .با پسرش "مکس"بازي نزديکي دارد
.به امتياز سرنوشتساز ميرسد و ميخواهد برنده شود
...اگر "الکس" بتواند حفرهاي در زمان ايجاد کند
...هيچکس نميتواند ببيند که اين کار را ميکند
"براي ناظران، از جمله پسرش، "الکس .ست را بدون درنگي ميبرد
.در حال حاضر، اين کار غيرممکن است
.اما تمام چيزهاي بزرگ از کوچک شروع ميشوند
...اين عاملي مهم در آزمايش "الکس" است
.عدسيهاي جداکننده زمان
...سيگنالهاي نور و زمان را طوري متمرکز ميکند
که يک عدسي شيشهاي نور .را در فضا متمرکز ميکند
...در خلا، سرعت نور ثابت است
اما آن سرعت وقتي نور ...از درون مادهاي عبور کند تغيير ميکند
.يا وقتي به يک پرتوي ديگر نور بخورد
.عدسيهاي جداکننده زمان از هر دو روش استفاده ميکنند
الکس" پرتو ليزري را" ...به يک پرتو نور شليک ميکند
.کمي آن را کند ميکند
...اين پرتو سپس از يک شيشه عبور ميکند
...که به دو بخش تقسيم ميشود
.که هر کدام طول موج متفاوتي دارند
طول موج پايينتر از ...طول موج بالاتر جلو ميافتد
.که يک شکاف کاملا تاريک را از خود به جا ميگذارد
...هر چيزي در آن شکاف ديدنش غيرممکن است
.چون هيچ نوري آنجا نيست
...اين نور از يک عدسي زمان ديگر ميگذرد
که پرتو را بدون هيچ .تغيير قابل ديدني يکپارچه ميکند
...با استفاده از اين ابزار
الکس" شکافهايي را بوجود آورد" .که تقريبا يک ميليارديم ثانيه دوام ميآورند
...شايد چندان زياد به نظر نرسد
...اما در دنياي پر سرعت انتقال اطلاعات
.مهم است
...بياييد فرض کنيم شما جرياني از دادهها داريد
...و نميخواهيد اصلا آن را قطع کنيد
...اما ميخواهيد مقداري از اطلاعات را
...وارد اين جريان داده کنيد
.و بعد آن را بيرون بکشيد
...خب، با بوجود آوردن اين شکاف
ميتوانيد شکاف را بوجود آوريد ...جريان نور را آشفته نکنيد
...کمي داده وارد کنيد، منتقلش کنيد
...و بعد آن داده را بيرون بکشيد
.و بعد جريان داده را به حالت اول برگردانيد
.و آن اطلاعات از گذر زمان پنهان خواهند بود
امروز، بوجود آوردن شکاف نوري ...که يک ثانيه دوام بياورد
No comments yet. Be the first to leave one.