처음 200줄입니다.
عجیب نیست که یه نفر بیشترین تنفر رو
نسبت به کسایی داشته باشه که بیشتر از همه به خودش شبیهن؟
میخوام بدونم که چجور به خونه برگردم
لباس بپوش
« 25 ژوئن 2020 »
« دو روز مانده به آخرالزمان »
صبر کن
باید یه چیزی نشونتون بدم
یه قرار ملاقات داریم
بهتره که بشینید
میشه یه وقت دیگه انجامش بدیم؟ واقعا باید بریم
این... من...
باید یه چیزی بهتون بگم
واقعا دیوونگی بنظر میاد ولی باید بدونم نظرتون راجع به این چیه
زده به سرت؟
تو چندماهه که به زور با ما صحبت میکنی، حالا میخوای نظر ما رو بدونی؟
دور و برت رو نگاه کن
ما بچه ایم اما تو چندماهه که عین یه بچه رفتار میکنی
مامان، جوری رفتار میکنی که انگار خودت تنها توی چنین موقعیتی هستی
ولی ما هم اونارو از دست دادیم
نه
اگه تو میخوای صحبت کنی به این معنی نیست که ما هم میخوایم!
چرا اون اینقدر به نیروگاه اتمی علاقمند شده؟
یکی رو توی بخش تحقیقات جنایی پیدا کن که این یارو کلاوسن رو بشناسه
اون واقعا اینجا چی میخواد؟
به محض اینکه چیزی دستگیرت شد خبرم کن
بارتوش اینجا نیست
کسی روی تختش نخوابیده. از دیشب اینجا نیومده
- شاید با مارتاست - اونا دیگه با هم نیستن
شاید با هم آشتی کردن. بهش زنگ زدی؟
جواب نمیده
مطمئنم چیزی نشده
بهم بگو که همه چیز درست میشه
همه چیز درست میشه
تو خوبی بازرس؟
« سربازرس سابق ویندن، ایگون تیدمن »
« جنازهاش در 26 ژوئن 1987 پیدا شد »
« جزئیات مرگ او هنوز هم نامشخص است »
خانم تیدمن؟
هیات نمایندگان فرانسوی
همگی منتظرن. گمونم بهتره راه بیفتین
یه قرار دیگه بذار
چی؟
یه قرار دیگه بزار
ولی نمیتونم همینجور...
من چرا اینجام؟
یه شخص که 3 بار زندگی میکنه
اولیش با فقدان سادگی تموم میشه
دومیش با فقدان بیگناهی
و سومیش با فقدان خود زندگی
بی برو برگشت باید هر سه مرحله رو طی کنیم
تبدیل میشی به ورژن پیرتر خودت
و پیرتر خودت
تبدیل میشه به چیزی که جلوی روت میبینی
واسه این مزخرفات وقت ندارم
باید برگردم خونه به زمان خودم
دیدم که چه اتفاقی قراره بیفته. قبرهاشون رو دیدم
هنوزم یه عالمه وقت داری
الان سال 1921
قاعدتاً هنوز 99 سال وقت داری
بیا. یه اسنک تازه
مردم میتونن بگن چی دوس دارن
ولی ریگان یه مرد درجه یکه
بازیهای المپیک در برلین شرقی و غربی
من بهش میگم خیالبافی
تمام حرفا روی ویدئو ضبط شده
خیلی وقته اینجا نیومدی
فقط میخواستم یه حالی ازت بپرسم
اشکال نداره
کلادیا
میدونی که افتخار میکنم
به تمام موفقیتهات
و مادرت هم اگر بود همینکارو میکرد
باید برم
اومدم اینجا چون...
ازت میخوام بیای با ما زندگی کنی
اینقدر تنها نباشی
و رگینا خوشحال میشه که بیشتر تو رو ببینه
فردا بهترین موقعست
فردا؟
یجور رفتار میکنی انگار توی بستر مرگ افتادم
بهش فکر کن
خیلی خب؟
کاتارینا؟
چی میخوای؟
اون اینجاست؟
جوناس؟
ناپدید شده. نمیدونم کجاست
تو گفتی میکل رو دیدی
اونجا بودی. چطور میتونم برم پیشش؟
اون یه جور...
دستگاه داره
گمونم شبیه به یه...
ماشین زمانه
یه ماشین زمان
و میدونی چطور کار میکنه؟
حتی اگه میدونستم، فایدهای نداشت
اون بردش
اون همیشه اینجا بود
درست جلوی چشام
فقط باورم نمیشه تو با شوهر و پسرم خوابیدی
ولی تو همیشه چیزی رو که مال من بود میخواستی
مثل یه انگل میمونی
اولریش هیچوقت بهت گفت که عاشقته؟
دست آخر، همیشه ما رو انتخاب میکرد
سلام
سلام
دیروز قرار ملاقات رو از دست دادی
اوه متاسفم، من...
حتما یادم رفته
باورش سخته که یادت رفته درحالیکه بچهی خودت گم شده
خانم نیلسن
تو آخرین کسی بودی که اینجا انتظار دیدنشو داشتم
ولی حالا که اینجایی...
میدونی این کیه؟
نه نمیدونم
و تو؟
این آدم رو میشناسی؟
نه
از هرچیزی که بعدا اتفاق میفته باخبری؟
میدونم جنگها چه موقع شروع و تموم میشن
چه اکتشافاتی در سالهای آینده انجام میشه
توی چه سهامی باید سرمایهگذاری کنم
ولی نمیدونم همتای من چکار میکنه
تا وقتی که آیندهش رو ندیده باشم
ولی تو آیندهی منو میدونی. میدونی من چکار خواهم کرد
من آیندهی توام
باید یه راهی باشه که بشه همهاش رو تغییر داد. خیلی چیزا یجور دیگه اتفاق بیفتن
یه روزنه
واسه من 66 سال طول کشید تا یاد بگیرم
چطور از این جهنم فرار کنم
حدود یه هفتهست که اینجام
و فهمیدم هیچکس حقیقت رو نمیگه
همه سعی دارن یه چیزی رو مخفی کنن
البته من مطمئن نیستم که شما یه چیزو دارین مخفی میکنین
یا اینکه هرکس سعی داره راز مختص به خودشو مخفی نگه داره
اون بهت پول میده؟
الکساندر تیدمن
متوجه حرفات نمیشم
تو بعنوان فیزیوتراپیست اون کار کردی. دیگه چنین کاری نمیکنی، درسته؟
اون هنوزم هرماه همون مقدار پول رو واست واریز میکنه
قاعدتاً در ازاش انتظار یه خدمتی رو داره، پس بگو چیه؟
چیزی که درک نمیکنی اینه که ما اینجا پشت همدیگهایم
از همدیگه حمایت میکنیم
پسرم ناپدید شد
الکساندر از لحاظ مالی کمکم میکنه
همین
همسایهی خوب نعمته
خیلی جالبه که خانم نیلسن هم همین نظر رو داره
اوه، خب، شاید شهرهای کوچیک همینجورن
مردم نه تنها رازهاشون، بلکه پول و رختخوابشون رو هم
باهم شریک میشن
- میخوام بدونم که تو چی میدونی - باشه
نوآه کیه؟
یکی از اوناست
یه مسافر
دستنشوندهی آدام ـه
اون بچه ها رو کشت
مدز، اریک، یازین
گمون کنم
تمام اینا به من مربوطه
میدونی پدر و مادر من کی هستن؟
نه
ولی من پدربزرگت رو میشناختم
اون پدربزرگ واقعی من نیست
فقط پیشش بزرگ شدم
اون از این جریان خبر داشت؟
اونم یکی از اوناست؟
یه مسافر؟
اونم یه بازیچهست، مثل بیشتر ماها
کلادیا
اون زن ازش سوء استفاده کرد
همونطور که از من سوء استفاده کرد پیتر و بقیه
اون مجبورش کرد که اینو بسازه
تو میدونی چه اتفاقی میفته
در آینده
آره
این چیه؟
میخوای یه شب دیگه هم اینجا بمونی؟
بارتوش، ما رو ببین. ما اینجا چیکار میکنیم؟
چرا بهمون نمیگی که اوضاع از چه قراره؟
اگه میتونستم میگفتم
اجازه ندارم بگم
حتی اگه بهتون میگفتم حرفمو باور نمیکردین
چرا؟
بدن انسان بدون آب میتونه سه روز دووم بیاره
تو خل شدی. نمیتونی چنین کاری کنی!
میخوای منو اینجا ول کنی بمیرم یا چی؟
هی مارتا
مارتا، وایسا، خواهش میکنم مارتا، نمیتونی چنین کاری کنی!
مارتا!
خیلی خب
این یه ماشین زمانه
چی؟
سربسرم میذاری؟
گفتم که حرفمو باور نمیکنین
بیاین. ما میریم
نه وایسا
پس نحوهی کارش رو یادمون بده
یه موبایل میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.