처음 200줄입니다.
- * یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکانش بده، رفیق
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
- عصر بخیر، آقای تیلور.
- اوه، خدای من. تو همون آدم عجیبه هستی.
- میتونی هر وقت خواستی منو از نو بسازی،
از بالا تا پایین.
یا از پایین به بالا.
- اینو تو ذهنم نگه میدارم.
- تو آقای محبوب هستی.
- اوه، شگفتانگیزه که ستاره تلویزیون بودن چی کارا که نمیکنه.
- همم. فکر کنم دنبال
آقای محبوب دیگه هستی.
- اون گفت یه سورپرایز برام داره.
- اگه یه بدن خوشفرم و حداقل نه اینچ نباشه،
تعجب میکنم.
سالن ویژه جدید اعلیحضرت.
فقط با دعوتنامه.
- خوش اومدی، آقای تیلور.
- چطوره تغییراتی که تو این مکان دادم؟
- مثل همیشه، سلیقهت بینقصه.
- بعضیها ممکنه بگن بابل
دیگه هیچ فایدهای نداره.
ولی من فکر میکنم هنوز صد و یک کاربرد داره.
شاید حتی... صد و دو تا.
- آره. سلام، عزیزم.
- عزیزم.
- اوه!
- عزیزم من. - بیا پیش مامان.
- ممم. - سلام، عسلم.
- سلام. - اوه، آره!
- خب، رفیق، بعد از مدرسه میای خونه؟
- نه، فکر کردم به سیرک دو سولیل بپیوندم.
- زرنگ.
- دیگه کجا قراره برم،
حالا که بهم مودبانه گفتن
بهتره برای همه مربوطین
اگه دیگه تو تیم شنا نباشم؟
- فعالیتهای فوقبرنامه دیگهای نیست
که بتونی توشون شرکت کنی؟
- منظورت جاییه که زندگی بقیه دانشآموزا رو
به خطر نندازم؟
هی، چی توی باشگاه شطرنج؟
گرچه، ممکنه به خاطر کیشومات کردن حریفم اخراج شم.
- میتونی اینو تموم کنی؟ - نه، چرا تو
با پیشنهادات لعنتی مفیدت تموم نمیکنی؟
- باشه، شما دو تا.
- فقط میگم میتونی دور بزنی
و عصبانی و تلخ باشی، یا میتونی
فراموشش کنی و ادامه بدی.
- این ضرر اونا ست، هانتر، نه تو.
- آره، شرط میبندم همهشون از این موضوع داغون شدن.
- به دو تا بابای من خوش اومدی.
- هی، قهرمان.
- گور بابات.
- به نظر میرسه نرمال بودن با این پسر جور درنمیاد.
- بهتره برم سر کلاس.
- میتونم برسونمت، استاد؟
- نه، ممنون. اتوبوس میگیرم.
گوچی، گوچی.
- یا، اگه ترجیح میدی، پرادا، پرادا.
- کجا بودی؟ - ها؟
- هفته پیش تو بابل دلتنگت شدیم.
- اوه، درسته.
- همه ابرقهرمانای مورد علاقهت اونجا بودن،
پرواز میکردن...
و گشتوگذار میکردن.
- خب، من خودم داشتم پرواز میکردم.
یه بچه داشتن واقعاً آدمو رو انگشتاش نگه میداره.
- خب، وقتی تو و بن از شیردهی خسته شدید،
باید یه سر بیای.
- اینا واقعاً قشنگن.
و برات فاج درست کردم. سه نوع.
شکلاتی، باتراسکاچ، و راکی رود.
- عجب، من چی کار کردم که مستحق همه اینا شدم؟
- اگه از من بپرسی، تو مستحق همهچیز هستی.
- یکی مسابقه زیبایی برده؟
- آره، دوشیزه کون گنده 2005.
- تو چاق نیستی. تو زیبایی.
- این خانم درست میگه.
شوخیهای خودتحقیرکننده دیگه بهت نمیاد،
پس دیگه نپوشش.
- ممنون، آقای چشم عجیب، برای نکته مد.
- خب، من... بهتره برم سر کار.
- مراقب خودت باش، عزیزم.
و بازم ممنون برای همه این خوراکیها.
بعداً میبینمت. - باشه.
- ممم.
یه کم میخوای؟
لورتا اینو فقط برای من درست کرده.
- اوه، چقدر شیرین.
اینم همینطور.
- این یه ابراز محبته، نه مسابقه شیرینیپزی.
- آره، خب، اگه مقدار شکر نشونهای باشه،
اون بیشتر از شیرین به تو علاقه داره.
- داری درباره چی حرف میزنی؟
- به اندازه رنگ
چشمات.
سلام؟ گلهای رز، آبنبات.
طرز نگاه کردنش به تو، بدون پلک زدن.
به من نگو نمیتونی ببینیش.
- اون به من علاقه داره.
این روشش برای تشکر کردنه برای همه کارایی که براش کردم.
- باور کن، بیشتر از اینه.
خیلی بیشتر.
اون عاشق تو شده.
- این غیرممکنه. من یه زن خوشبخت متاهلم.
من از مردا خوشم میاد.
لازم نیست به من بگی.
میشنوم که تو و کارل هر شب حسابی مشغولید.
اصلاً کوتاه نمیای، نه؟
- خب، فایدهای نداره یه کاری رو
نصفهنیمه انجام بدی.
خب، حالا چی کار کنم؟
- خب، اول، باید گلهای رز رو
توی آب بذاری،
بعد فاج رو فریز کنی،
بعد باید بهش توضیح بدی
به آرومی ولی محکم
چرا هیچوقت نمیتونه بشه.
- «بشنو، لورتا،
حتی نمیتونم تصور کنم که برم توی یه واژن.»
- چیزی تو همین مایهها.
وگرنه، مثل یه لزبین واقعی،
ماشین آفرودش رو جمع میکنه
و میاد خونهت ساکن میشه.
- باشه، میتونی شلوارت رو بکشی بالا.
- چه تغییر جالبی از درخواست معمول.
- پس کی اولین بار پیداش شد؟
- چند روز پیش.
- ایدهای داری چطور بهش گرفتار شدی؟
- احتمالاً از کشیدن زیادی.
- این تاول نیست، برایان. این یه زخم سیفلیسه.
به نظر میرسه یه مورد سیفلیس گرفتی.
- سیفلیس؟
ولی این مال دهه ۸۰ه.
دهه ۱۸۸۰.
- دیگه نه. دوباره حسابی مد شده،
مخصوصاً تو جامعه همجنسگراها.
- آستینت رو بالا بزن، لطفاً.
- فکر میکنی بتونی، اوم، مشخص کنی کی بهت داده؟
شاید سوزنو پیدا کرده باشی،
ولی پیدا کردن انبار کاه یه دردسر بزرگه.
- مشت کن.
- همیشه شماها که خیلی رسمی هستید
عاشق چیزای عجیب و غریبید.
آخ.
با یه آزمایش V.D.R.L. تأییدش میکنیم،
فقط برای اطمینان.
اینو نگه دار.
- بعدش چی؟
- بعد یه آمپول پنیسیلین بهت میزنیم.
اون باید درستش کنه.
با این حال، باید برای چند روز از سکس دست بکشی
برای چند روز.
- چند روز؟
- میدونم، برای تو، این معادل
مدتیه که برای خلقت جهان طول کشید،
ولی، اوم...
من بیشترین ایمان رو دارم که تو از پسش برمیای.
- این تقریباً تنها چیزیه که برام گذاشتی.
- اوه، و یه چیز دیگه.
باید به همهکسایی که باهاشون تماس جنسی داشتی اطلاع بدی
تا اونا هم آزمایش بشن.
- «کاش دنیا و زمان به اندازه کافی داشتیم.»
- * فکر میکنم چشمام بازن
* مطمئن نیستم چی میبینم
* و تو میدونی که من هنوز امیدوارم *
* این برای من اتفاق نیفته
* مردم درست از تو من نگاه میکنن *
* ولی کنار میرن تا بذارن من رد شم *
* یه جورایی خندهداره چطور این اتفاق میافته *
* ولی نمیذارم اونا منو گریهکنان ببینن *
* بذارن منو گریهکنان ببینن
* منو گریهکنان ببینن
- خودکار اضافی داری؟
مال من گم شده.
- داری سعی میکنی خوب باشی؟
- آره. - خب، زحمت نکش.
- باشه، اگه ترجیح میدی تنها بشینی.
- تو تنها کسی بودی که درباره من میدونست.
- تنها کس.
و حالا یهو، کل مدرسه لعنتی
میدونه من قبلاً چی کار میکردم.
وای، فکر کنم چطور این اتفاق افتاد.
- من به هیچکس نگفتم.
هرگز همچین کاری باهات نمیکردم.
- پس اونا چطور فهمیدن؟
- پدر و مادرم.
خودت بهشون گفتی، یادت میاد؟
وقتی سرت به لبه استخر خورد،
اونا به چند تا از والدین دیگه زنگ زدن،
که به بچههاشون گفتن، که به دوستاشون گفتن،
و وویلا، تو حالا معروفی.
- آره، یه سوپراستار کثیف.
منتها نمیبینم کسی برای امضام بیاد.
- پدر و مادرم برای کاری که کردن یه مشت آدم عوضیان.
No comments yet. Be the first to leave one.