처음 133줄입니다.
فرشتگانِ مرگ
لطفا من رو... بـــکـــش.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
حتما بلای ترسناکی سرت اومده
ریچل...
اسمِ من، دَنیـه.
من دکتر مشاورت هستم.
میشه بگی چه اتفاقی برات افتاد؟
من کجام؟
چه ماهِ آبیِ خوشگلی...
ولی شبیه یه ماه آبیِ تقلبیـه.
باید زودتر پیش بابا و مامانی برگردم.
من وارد یه بیمارستان شدم...
ولی این که بیمارستان نیست.
تو واقعا کی هستی؟
باید از خودت بپرسی.
من کی هستم؟ منِ واقعیم یا کسی که فکر میکنم هستم؟
یه فرشته؟ یا یه قربانی؟
خودت رو بشناس تا درهای جدید به روت باز بشه.
خودمم، مثل همیشه...
ریچل...گاردنر.
تو بیمارستان بودم...
یهو به خودم اومدم، دیدم اینجام.
بخاطر...
اینکه دیدم مردم میمیرند.
دیدم چطور کشته میشند.
اینطوری بود، که برای مشاوره آوردنم اینجا.
می خوام زودتر از اینجا برم بیرون.
بابا و مامانم رو ببینم.
راه خروج؟
دختر طبقهی آخر برای قربانی شدن انتخاب شد.
لطفا همهی طبقات آماده باشند.
اون اعلان برای چی بود؟
فراتر از اینجا، منطقهی بازی است.
منطقهی بازی گفت؟ یعنی چی؟
واقعا، همهی اینها توی یه ساختمونـه؟
به هرحال، باید راهِ خروج رو پیدا کنم.
کسی... اینجاست؟
قتلهای تصادفی
خون...
یه پرنده؟
زخمی شده.
آه، فرار نکن.
از چیزی نترس.
بیا اینجا.
بیا دوتایی از اینجا بریم، باشه؟
عجب قیافهی ازخودراضیای به خودت گرفته بودیها...
ولی حالا، نومیدی جاش رو گرفته.
سه ثانیه بهت وقت میدم
برای همین اگه میتونی فرار کن.
درضمن، گریه کن، داد و فریاد کن، واسه زندگیات التماس کن!
میخوام ازون نا امیدی، بیشتر تو صورتت ببینم!
سه!
دو!
یک!
کجا گم شدی، ها؟
مثلا قایم شدی، آره؟
هوی، با زبون خوش دارم میگم بیا بیرون!
فکر نکنم زبونِ آدمیزاد حالیش بشه، نه؟
اه، بهش نخورد...
اینجا نیست.
باید قبل از اینکه منو پیدا کنه از اینجا برم.
اگه من رو بگیره، حتما میکشم.
اون پرنده...
نه...
این همون پرندههه نیست
اون اینشکلی نبود.
شبیه اش نیست.
انقدر رقتانگیز نبود.
باید جوری درستاش کنم تا شبیهِ اون پرنده بشه.
اشکالی نداره. دیگه دردی احساس نمیکنی.
من تورو دوباره مثل روز اولت میکنم.
الان بهتر شدی.
چند دقیقه پیش یه آسانسور اینجا بود--
بالاخره پیدات کردم.
این دفعه حتی یه ثانیه هم بهت وقت نمیدم!
زود باش! زود باش!
زود باش!
بیمارستان...
ریچل!
منم.
دکتر دنی، کسی که داشت مشاورهت میداد.
عه؟
دکترِ... مشاورهی من؟
درسته. چیزی یادت نمیاد؟
که اینطور...
یهخرده گیج و مبهوت به نظر میرسی.
نگران نباش. من واقعا دکترت هستم.
دکتر...
اوهوم.
میگم...یکی داشت منو تعقیب میکرد.
اون کی بود؟
کسی که دنبالته، حتما یه قاتل بود.
سنسه، باید از اینجا فرار کنیم!
اشکالی نداره.
اون تا این طبقه بالا نمیاد.
بهم اعتماد کن.
ریچل، بیا دوتایی دنبال راه خروج بگردیم.
خوشحالم که حالت خوبه.
دکتر تو چرا فرار نکردی؟
خب، واسه اینکه تو اینجا بودی.
میدونستم میتونی تا اینجا خودتو برسونی.
منتظر من بودی؟
من...
بگذریم...
باید یه راهی به بالا پیدا کنیم.
خیلی ضخیمه که بخوایم ازش رد بشیم.
چطوره ما...
بهنظر میاد که ما دوتا اینجا گیر افتادیم.
آه...شرمنده.
نمیخواد بترسی.
مشکلی نیست.
اگه کمی آروم بگیریم، اتفاقِ خوبی ممکنه رخ بده.
اتفاقی که هم برای تو خوبه و هم برای من.
خب؟
یه اتفاق خوب؟
بیا از اون اتاق شروع کنیم.
میدونی واقعا چی میخوای؟
خواستهت، میدونی اون چیـه؟
هیچ دلیلی نداره که بخوای مقاومت کنی، اگه این خواستهی واقعیات باشه.
همانطور که هیچدلیلی وجود نداره که بخواهی اینجا باشی.
اما یادت باشه، قانون رو نشکنی!
برای هر آرزو، یه قیمتی هست این قانونـه.
چه قانونی؟
اینجا بدون قانون که نمیشه.
پس منظورش از خواسته چیه؟
به نظرم برای هر فرد متفاوتـه.
مثلا برای من... داشتنِ چشمهای زیبا و بینقصـه.
آخه میدونی، یکی از چشمهام خوب کار نمیکنه.
چی میشد اگه چشمهایی به خوشگلیِ تو داشتم...
وای وای چقدر خوب میشد نه؟
یه چی اینجا نوشتهــــ
دست نزن. تو چشمهات گردوخاک میرهها.
No comments yet. Be the first to leave one.