처음 200줄입니다.
اون مردایی که باهاشون واسه سواری میری- خب ؟-
بیشتر در مورد چی باهاشون حرف میزنی؟- چیزای معمولی زندگی-
مردا این روزا از زنا پرحرف ترن
درست مثل سرِ کار
خانما پشت سر شوهراشون بدگویی نمیکنن؟
بعضیا این کار رو میکنن به خصوص وقتی یکی دیگه حرفشو پیش بکشه
و تو ؟- ...من -
معلومه که هیچی نمیگم
من به عنوان شوهر، باید کمبودهای زیادی داشته باشم- اینطور نیست-
وقتی یکی زیادی پز بده، نفرت انگیزه
واقعا خوششون نمیاد
و من همیشه دارم در مورد تو، پز میدم
در مورد چی؟
همه چی، مثلا هر روز واسم غذای گرم آماده میکنی
این که بدیهیه- نیست-
اکثرشون صبحونه نمیخورن بهم حسودی میکنن
هم دوستام و هم همکارام
چطوری میتونن نسبت به سلامت شوهرشون بیخیال باشن؟
وقتی میگم لباسای زیرمو تو فریزر نگه میداری دیگه هیچ حرفی واسه گفتن ندارن
خب باید با شوهرم این مدلی رفتار بشه
برای توام همینطور
دلم میخوام مثل یه ملکه باهات رفتار کنم ولی خیلی گرفتار کارم
همین الانشم هم خیلی خوب رفتار میکنی میدونم تمام تلاشتو میکنی
ما واقعا به فکر همدیگه هستیم، مگه نه؟
اگه قبلا سازگاری زناشوییمون رو بررسی میکردیم
احتمالا میگفتن که ما برای هم ساخته شدیم
درسته- الان بریم پیش طالع بین؟-
هر چند من پیشگوی خوب سراغ ندارم
تمام این مدت، داشته بهم دروغ میگفته ؟
روت حساب میکنم ، خوشگلم
صبر کن
الو؟ اومدم سواری
همین الان؟ باشه
من یه جلسه دارم کارگردان یو مین جه خواسته منو ببینه
پس برو، وقتی کارت تموم شد بهم زنگ بزن
باشه
آقا، میشه به اسبم رسیدگی کنی؟ یهویی کاری پیش اومده باید برم
البته- ممنونم-
پادا، بابات آدم خیلی مهربون و خوش قلبیه
مامان، خیلی دلش واسش تنگ شده
ولی باید قوی باشم
مگه نه؟
باید باهاش چیکار کنم؟
مامان بزرگ، تلفن مادرم خاموشه
چرا میخوای بهش زنگ بزنی؟
میخواستم بپرسم کی میاد خونه
کوچولوی من
شاید با بابات بیاد خونه
پس باید به بابا زنگ بزنم؟
اون الان واسه اسب سواری رفته
شاید اسبش بترسه
فکر کنم واقعا اونایی که چشمای بزرگتری دارن، باهوشتر هم هستن
مامان بزرگ، توام سریع میترسی؟
آره
دارم می بینم چطوری راست راست دروغ میگی،هرزه
چی شده اومدی اینجا؟
میخواستم سوپرایزت کنم
چرا؟ از دیدنم خوشحال نشدی؟
البته که خوشحال شدم
برو تو استراحتگاه یه نوشیدنی بگیر من برم لباسمو عوض کنم
یه رستوران مرغ سوخاری خوب این نزدیکی هست
امروز مرغ میل ندارم
ولی اگه تو هوس کردی، بریم
البته تا مرغ آماده بشه یکمی زمان میبره
ورزش کردی، یکمی چایی بنوش
نه، فقط یکمی آب میخورم
دکتر چو امروز نیومده ؟
نه
راستش، چون یه چیز مسخره شنیده بودم اومدم اینجا
از شی اون- چی؟-
استاد پارک یه بار اومده بود اینجا
و تو رو دیده بود- و ؟-
دیده بود با یه دختر جوون دارین اسب سواری میکنین
من زن جوون این جا نمیشناسم
وقتی اولین بار تو یونگین اسب سواری رو شروع کردم
چند تا دختر نوجوون اونجا بود
و اخیرا اتفاقی همدیگه رو دیدیم
احتمالا اونو دیده
چند سالشه ؟- الان یه خانم جوون شده-
من نشناختمش ولی اون منو شناخت
اگه دیده بود باید می اومد جلو حال واحوال میکرد اگه نه هم که باید جلوی دهنشو می گرفت
چطوری میتونه سر همچین چیزی به من مشکوک بشه ؟
فکر میکنه همه مردا عین خودشن؟
احتمالا با استانداردهای خودش تو رو سنجیده
الان دیگه با خیال راحت نمیتونم بیام سواری
حتی تو هم پاشدی اومدی اینجا منو چک کنی
واقعا شوکه شده بودم
دلم میخواست به چشم خودم ببینم راسته یا دروغه
درک میکنم
ولی به هر حال، به من اعتماد نداری؟
البته که دارم ولی نمیدونستم چیکار کنم
خیلی گیج شده بودم
من با خانمها سلام و احوالپرسی میکنم
چون همدیگه رو میشناسیم
متاسفم احتمالا مغزم درست کار نمیکرد
زنگ بزن راننده ماشینت رو ببره با ماشین من میریم
واسه چی؟ میتونم خودم رانندگی کنم
سرما خوردی؟
احتمالا واسه اینه که عرق کردم
بزار خودمو تو سونا گرم کنم
یه چیز گرم هم میگیرم میخورم
باشه
سلام
سلام
شما همسرشونید؟ - بله -
شما دکتر چو هستید؟ - بله -
خیلی دربارتون شنیده بودم - منم همینطور -
همیشه دربارتون پرشور حرف میزنه
تا دیدار بعد - خداحافظ -
سلام آقای لی
بله
آها
باشه
بسیار خب
حتما
نگرانش نباش
باید عقلمو از دست داده باشم
چطور از بین اون همه آدم به اون شک کردم؟
اون بعد اینکه گند زد به خانوادش به خانواده ما حسودی کرده؟
تعجبی نیست که انقدر بی رحمانه زنشو ول کرده
واقعا هیچ وقت نمیشه از باطن آدما خبردار شد
بابت غذا ممنونم
جالب بود
خداحافظ
خدانگهدار
همش همین؟
نمیتونم برای یه وعده دیگه دعوتش کنم
داره ناز میکنه؟
اگر بهم علاقه نداشت پس چرا شراب فرستاد
و چرا پول نوشیدنی هام رو داد؟
تو شالگردن پشمی منو ندیدی؟ - چرا؟ -
کجاست؟ - انداختمش دور -
درواقع گذاشتمش تو سطل بازیافت
کی - یادم نمیاد -
حتی ازم نپرسیدی
گفتی ارزون بود و مدام می پوشیدیش
که چی؟ - با اون لباس شبیه گداها میشدی -
باید در سطح حرفه ات زندگی کنی
چرا انقدر به اون شال گردن ارزون علاقه داری؟
خریده بودمش تا بندازم گردنم
هدیه اون زنه نبودش؟ - نه نیست -
البته میدونستم تایید نمیکنی - تمومش کن-
این چیزیه که مال منه
اگه من از وسایل آرایشیت خوشم نیاد بریزمشون دور
خوشت میاد؟ باید قبل دورانداختن ازم اجازه بگیری
شاید بتونی یه روح رو گول بزنی ولی منو نمیتونی گول بزنی
واقعا هدیه اون زنه نبود؟
میتونی به جون مادرت قسم بخوری؟
من دارم تمام تلاشمو میکنم تا خودمو بزنم به اون راه
سر به سرم نزار
من ساعت 10 اون ماشینو میبرم
باشه، ممنون قربان
جلسه ات با کارگردان چطور بود؟
خوب بود
اما بعد اینکه شروع به ضبط کنیم مطمئن میشم
میگن تو زندگی بهمون سه تا فرصت داده میشه
بنظرم الان زمان یکی از فرصت هات رسیده
داری از همه جا پیشنهاد میگیری
کیکها قرار نیست در مواقع شادی خورده بشن؟
تو کیک دوست داری
بزارش تو یخچال هر وقت دلت خواست بخوری
نمیشه شب اینجا بمونی اوپا؟
فقط همین امشب ، ما تا حالا شب با هم نبودیم
بیا روی یک تخت بیدار شیم
و با هم قهوه بخوریم
این روز آخرمونه
آدم نمی دونه آیندش چی میشه
به این فکر نکن این پایان ماست
بهم امید الکی نده
باشه برو
یک ساعت دیگه موندنت چه فایده ای داره؟
تا حالا فکر کردی
از همه چی بخاطر من بگذری؟
چندین بار فکر کردم
اما هرگز نتونستی این کارو بکنی؟
...نمی دونستم
به این راحتی منو ول میکنی
اینطوری حرف نزن
یه جوری نگو انگار دارم ولت میکنم
خودت میدونی اینجوری نیست - نمیدونم -
واقعاً نمیدونم
راستش اعتماد به نفس اینو ندارم
که باهات تموم کنم
بخاطر همین گفتم آدم از هیچی خبر نداره
امروز میتونم برم و فردا دوباره برگردم
فقط میخوام حداقل سعی کنم
بخاطر خودم نیست
از قدیم گفتن بعد از هر بدی ، خوبی میاد
اگه مردم در مورد ما بفهمن
تو حتی نمیتونی به رویا و آرزوت برسی
من از اینم وحشت دارم
نمیخوام این اتفاق برات بیفته
اگه خودم مشکلی باهاش نداشته باشم چی؟
آره من عاشق این شغلم
میخوام توش پیشرفت کنم
...اما با این حال
موفقیت هدف من تو زندگی نیست
من تو رو نمی دونم ولی من اینجوریم
من به جای کار عشق رو انتخاب میکنم
و تو تنها عشق منی
No comments yet. Be the first to leave one.