처음 200줄입니다.
* یک، دو، سه، چهار
* یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکون بده، رفیق
* یک، دو، انجامش بده
* یک، دو، سه
* چهار، چهار
من تو خیابون آزادی قدم زدم،
اوه، نمیدونم چند بار،
پسرا رو دید میزدم، از منظره لذت میبردم،
مشکلی نبود.
تا اینکه با اون آشنا شدم.
آیا دارم دیوونه میشم؟
* یه روز، اون از راه میرسه *
* مردی که من دوست دارم
- به سلامتی. - به سلامتی.
* و اون بزرگ و قوی خواهد بود *
من فقط کمی احساس آسیبپذیری میکنم، همین،
از وقتی که من و بن از هم جدا شدیم.
اما به زودی از این موضوع عبور میکنم،
به لطف "مرد-به-مرد پیتسبورگ".
سلام، اینجا باریه.
من اواخر دهه بیست سالگیمه. عاشق غذا خوردن تو خونه یا بیرونم.
میتونم بگم که یه آدم متعادلم.
میتونی کره رو بدی؟
* اون به من نگاه میکنه و لبخند میزنه *
سلام، بچهها، من مارکوسم،
یه حرفهای با انگیزه
با اهداف کاملاً مشخص.
وقتی آماده تعهد طولانی مدت هستید،
با من تماس بگیرید.
آیا به ... فکر کردهاید؟
بیمه عمر مدتدار؟
سلام، من اد هستم.
اندام عالی، شخصیت عالی،
به دنبال نوازش اون شخص خاص هستم.
اون میخواست منو پوشک کنه.
اوه، طفلکی.
از یه پیام صوتی ۳۰ ثانیهای چی انتظار داشتی؟
صداقت. من تو آگهیم دروغ نگفتم.
خیلی.
تو زنگ زدی و به آگهی من گوش دادی؟
همه جا آزاده.
"سلام، اینجا مایک هست. خوشگل، اندام شناگر.
شبیه پسر همسایه."
کجا میری؟
به نظر خوب میاد.
تو همچنین چند اینچ بیشتر اضافه کردی.
به قدش.
اما خیلی خوشحال شدم که شنیدم انعطاف پذیر هستی
و کاملا passive نیستی.
آه، حتی بهتر به نظر میاد.
میتونم فقط یه کلمه نصیحت مادرانه بگم؟
بفرمایید.
تو هیچوقت از پیام صوتی دوست پسر پیدا نمیکنی.
اگه واقعا، واقعا میخوای کسی رو ملاقات کنی،
برو دوست منو ببین.
"آیدا پرلستین،
همسرگزین."
همین الان میتونستم کلی اشاره طنزآمیز به تئاتر موزیکال بکنم،
ولی نمیکنم.
دوستات عجیب و غریبن، مامان.
قرار نیست یه پیرزن واسه من شوهر پیدا کنه.
مایکل...
اون مرغهای عاشق رو اونجا میبینی؟
آیدا اونارو جور کرده.
دارن سومین سالگردشون رو جشن میگیرن.
خوشحال به نظر نمیان؟
یا به شدت دارو مصرف کردن. - به سلامتی.
حالا من میگم قرار ملاقات اینترنتی آدم و استیو رو امتحان کن.
ها؟ ببین چی گیرت میاد قبل از اینکه بگیریش، میفهمی؟
اونایی که قابل... نیستن رو حذف کن.
سرویسهای دوستیابی؟ همسرگزینها؟
همش مزخرفه.
مرد بعدی که از اون در وارد بشه
مردیه که من قراره باهاش زندگی کنم
تا آخر عمرم.
اوه، مایکل، اینجایی.
آره، چک اجاره امروز باید پرداخت بشه، عزیزم.
آدم و استیو. آدم و استیو.
آماده یه دور دیگه هستی؟
اوضاع خیلی خرابه.
کی میتونم دوباره ببینمت؟
سیاست فروشگاه، اوه، بدون بیعانه...
بدون بازگشت.
پس...
من فقط باید هر چی که میتونم گیرم بیاد رو بردارم.
اینو نمیفهمی.
اوه، بذار حدس بزنم. دوست پسر؟
ها. فکر کردم.
منم یه بار تو یکی از این قرارا بودم.
مشکل اینه که...
درت رو باز میذاری،
و هیچوقت نمیدونی کی قراره بیاد تو...
یا بره بیرون.
ممکنه از پلهها برید؟
کمی دیر رسیدید، اینطور نیست؟
هی. - ما اینجاییم.
و نه یه لحظه هم زودتر.
باور نمیکنی چه حراجیهایی دارن.
به نظر میاد چیزهایی خریدی.
تو هم.
من تازه خونه رو فروختم.
برای همین تصمیم گرفتم ولخرجی کنم، برای پسرم لباسهای جدید بخرم.
من خیلی پیرتر از اونم که با مادرم برم خرید.
نه وقتی که اون حساب میکنه.
امیدوارم یادت باشه
براش یه سری لاستیک بخری...
برای اون روزهای بارونی.
هی.
ببین، میتونی اینو تو مهمونی دافنه بپوشی.
نه، قرار نیست به اون مهمونی با آدمهای دگرجنسگرا برم
با یه مشت آدم که همش آبجو میخورن.
جاستین، باید بری بیرون
و دوستای جدید هم سن خودت رو ملاقات کنی.
قصد توهین ندارم.
اوه، نه، من موافقم.
جوونی باید چشیده بشه.
من پدرشو سال آخر دبیرستان دیدم،
اما باور کن، قبل از اون،
من کارهای خیلی وحشیانهای انجام دادم.
اوه، این تو خونوادهست.
خب، من باید خواهرتو بردارم.
عزیزم، کالج قراره
بهترین زمان زندگی تو باشه.
من فقط-- من خیلی برات هیجان زدهام.
ماچ.
منم همینطور.
خداحافظ. - خداحافظ.
حالش چطور بود؟ - بد نبود.
قیافهاش چطور بود؟
حدس بزن.
اوم...
قدش 188 سانتیمتر...
وزن 80 کیلو، موهای مشکی، چشمهای قهوهای...
خیلی خوش قیافه.
خیلی خوبه.
اوم. چیکار کردی؟
باهاش خوابیدی؟ ساک زدی؟
بهم بگو.
چرا بهت نشون ندم؟
هوی، یک، سرباز. بمبها رو بنداز!
آماده...
هدف بگیر...
آتش!
آه.
براوو!
فچ دیکسون یه نمایش خیرهکننده دیگه از قدرت مردانگی ارائه میده.
خب... - من اسلحههاتو میگیرم.
طرفدارام انتظار دارن تمام تلاشمو بکنم.
اوف. من یه آبرویی دارم که باید حفظش کنم.
و با توجه به همه کارتها و نامههات،
اونا عاشق این هستن که ببینن تو چطور این آبرو رو حفظ میکنی.
"فچ عزیز، من اینو برات میفرستم
"به عنوان نشانهای از علاقه من.
لطفا وقتی ازش استفاده میکنی به من فکر کن."
اه.
"فچ عزیز،
"میشه اینو تو باشگاه بپوشی،
"بعد دوباره بذاریش
تو پاکت پستی که آدرس و تمبر داره؟"
سلام. یه زندگی داشته باش.
باشه. خیلی خب، بیا-- - صبر کن. صبر کن.
صبر کن، صبر کن، صبر کن. - چی؟
خدای من!
تدی، نگاه کن.
خیلی عالیه.
- حتما یه عالمه پول براش داده.
خب، این یه کارت.
"تو یه چراغ روشنی تو تاریکی و تیرگی فضای مجازی.
"با تحسین فراوان...
تحسین کننده مخفی تو."
تحسین کننده مخفی من. من...
تمام عمرم، من-- من یه تحسین کننده مخفی میخواستم.
بیا، بیا، بیا. کمکم کن بپوشمش.
قرار نیست نگهش داری؟
من-- این طلاست!
کدوم ملکه طلا رو قبول نمیکنه؟
اوه، کسی که رعایای وفادارش براش دیلدوهای غولپیکر میفرستن
و میخوان بند جورابشو بو کنن.
اونا دیوونهان، امت.
اگه بذاری بیان تو زندگیت،
فکر میکنن دوستات هستن،
و انتظار دارن تو دوستشون باشی،
و هیچوقت از دستشون خلاص نمیشی، پس...
بیا.
اما خیلی براقه...
و قشنگ.
درش بیار. - نمیخوام.
امت!
باشه.
هی، بیا.
بده.
یادت باشه، همه چیز تو این زندگی
یه سری رشته بهش وصله، باشه؟
حتی کوچولوهای ساتن سفید.
متاسفم.
باشه، و ما داریم ضبط میکنیم.
سلام، من مایک هستم. اوه، من فقط یه آدم باحال هستم،
و دوست دارم یه آدم باحال دیگه رو ملاقات کنم،
پس اگه دنبال یه کم تفریح هستی بهم زنگ بزن.
No comments yet. Be the first to leave one.