처음 200줄입니다.
مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند
خانم، میس
آقا، مستر
مهتاب، مونلایت
معجزه، میرکال
همه چی رو حفظ کردم
!آفرین
امروز حروف اس، یو و وی رو یاد می گیریم
...برای حرف اس
سداندینگ رو بلدم
پایان غم انگیز
آره، قبل از اینکه انگلیسی یاد گرفتن رو شروع کنید، می دونستین
درسته
یه مرد غریبه
با اینکه می دونستم اگه داستانم رو بگم
اونجوری نگاهم می کنی
با اینکه می دونستم
ولی بازم قلبم به درد میاد
از اولش هم می دونستم، پایانش اینجوری میشه
بله؟
داشتم یه سوال می پرسیدم
غریبه به انگلیسی چی میشه؟
چه تصادفی غریبه هم با اس شروع میشه
استرینجر
استرینجر
تمام کلماتی که
با اس شروع میشن معنی غم انگیزی دارن
...نه. اس مثل
اسنو
برف
و سانشاین هم هست
استار هم هست
آفتاب و ستاره
برف، آفتاب و ستاره
همه اشون تو آسمون می درخشن
حتی آسمون هم با اس شروع میشه
اسکای
بانو اشین، بین این ها کلمه ی مورد علاقه اتون چیه؟
نمی دونم
اسنو
سانشاین
چرا هر بار که قطار رد میشه، برق خاموش و روشن میشه؟
بجنب
مونلایت
استرینجر
کجا میری؟ منم باهات میام- به غریبه ها ربطی نداره-
موزیک
آرزومه با درخشش بسوزم و بعد از بین برم
مثل یه شعله
سانشاین
این کشوری که سعی داری ازش محافطت کنی برای کی اینکارو می کنی؟
توش جایی برای زندگی یه قصاب هست؟
جایی برای زندگی یه برده هست؟
سانشاین
مستر
سانشاین
خیابونا شلوغه
و شک دارم به این زودیا برف قطع بشه
روز بدی برای راه رفتنه
شاید از فرصت استفاده کنم
یه خواهشی دارم
منو ببر جایی که بقیه نتونن ببینن
این آخرین برف، این زمستونه؟
انگار دستات یخ زده
بیا حرف بزنیم
وقتی دست یه بانو رو میگیری، مراقب باش
همیشه با خودمون آفتاب و رنگین کمون نداریم
چرا همیشه با زنای خطرناک رو به رو میشم؟
میگن ما به آدمایی که شبیه خودمونن برمی خوریم
ولی این روزا خیلی آدم خوبی بودم
کجا بودی؟
همینجوری می گشتم
برف می بارید، هتل بسته شده بود
و یه کت جدید خریدم
کجا کتی رو پیدا کردی که عین خودته؟
داری میگی، خوشگلم دیگه؟
چطور میشه که یه خانم که تفنگ تو جیبشه
خوشگل نباشه؟
اگه میری هتل، همراهت میام
بیا از این طرف بریم
از منظره اینجا بیشتر خوشم میاد
برای این نیست که فقط نگهشون داری
...برای اون روز
متأسفم
می تونم تصور کنم، وقتی سرگذشتتو گفتی
قیافه ام چه شکلی شده بود
حتماً خیلی برات سخت بود
متأسفم
...من
می خواستم مثل یه جنگجو زندگی کنم
به پدربزرگم دروغ گفتم
زن عمومو نگران کردم
و یه بار روی دوش کسایی که بهم وفادار بودن، بودم
ولی گفتن این حرفا که ،دارم کار درست رو انجام میدم
به خودم دلداری می دادم
...ولی
بعد از شنیدن سرگذشتت
دنیا از هم پاشید
در تمام مدتی که باهم بودیم
هیچ وقت به اصالتت فکر نکردم
حالا که بهش فکر می کنم
پیش خودم فکر می کردم نجیب زاده ای
فکر می کردم با بقیه ی اشراف فرق دارم
ولی اینطور نبود
دلیلی که براش می جنگیدم مسخره بود
من هنوزم
...یه دختر نجیب زاده ی بی مصرفم
که نتونست از کجاوه اش بیاد بیرون
پس
یه خواهشی دارم
لطفاً صدمه نبین
تو که همیشه به جلو پیش می رفتی
...این فقط
یه قدم کوچیک به عقب بود
باید همینطور پیش بری
من یه قدم به عقب برمی دارم
نه به خاطر این که تو خیلی بالایی
می تونستی تصمیم بگیری که ساکت بمونی
می تونستی چشم پوشی کنی
ولی الان اینجایی و گریه می کنی. برای همین من یه قدم میرم عقب
...تو این دنیا
اختلاف همیشه وجود داره
اختلاف در قدرت
اختلاف در نظر
اختلاف تو جایگاه اجماعی
ولی تقصیر تو نیست
تقصیر من هم نیست
تو همچین دنیایی
همدیگه رو دیدیم
تو این چوسون
آقا هنگرانگ
و خانم هامان هم زندگی می کنن
،شکارچی های برده سفالگرا، مترجما
و پیامرسونا هم زندگی می کنن
ولی تو جنگجو باش
ولی یادت نره بانو اشینی
انتخاب هوشمندانه تر و امن تریه
از این وضعیت نجات پیدا کن
زندگی طولانی ای داشته باش
و از چوسون محافظت کن
باید نگهشون داری
امیدوارم دوباره از مسیرت منحرف نشی
گونه ات هنوز سالمه
شنیدم سیلیِ بدی بود
عادت به کتک خوردن ندارم
برای همین یکم دردم اومد
چرا سیلی خوردی؟
یه سیاه پر رو زدم
تا دوباره پرواز نکنه
یه سیاه پر؟
اگه می خوای تو هم منو بزن
شنیدم که گوی دان رو گرفتن
این چه حرفیه
سیلی که نمی بُرتش
پس فکر کن بدهکاری
گفت مادرش مریضه
عشقش نسبت به مادرش خیلی قشنگه
گریه کردم
اگه نمی خوای واقعاً اشک بریزی
باید از مردم دور بمونی
الان حتی بخوام هم نمی تونم
اون مرد نمی تونه همه چی رو به خوبی تموم کنه
و اون دختر جدیده
سمت مخالف رو انتخاب کرد
صدمه دیدم
حتی نگران برادرش هم بودم
اتفاقی نیوفتاد؟- بله-
تو این برف، قهوه می چسبه
اوهوم
..خوش
لعنتی
خیلی وقته ندیدمتون، دکتر ماتسویاما
درسته، خانم کودو
نمی دونستم چوسونین
به لطف ریونیه
منو به عنوان جراح به
مرکز پزشکی هانسونگ، معرفی کرد
شما هم باید یه سر بزنین
منظورم به عنوان مریض نبود
می فهمم
ولی
چرا ریونی همچین کاری کردی؟
گزارش کالبدشکافی ای که دارم
گزارش کالبدشکافی ای که توش
دلیل واقعیِ
مرگ شوهرتون نوشته
چیزی که ریونی رو تحت تاثیر قرار داد
حقیقت بود
خانم کودو
خب پس
هیچکاری نمیشه کرد
حتماً به خاطر سن کمشه
خیلی زود داره حالش خوب میشه
تا هفته دیگه می تونه مرخص بشه
هر ساعت زخمشو تمیز کن
چشم
زود داره خوب میشه
تا هفته دیگه می تونه مرخص بشه
واقعاً؟
وای، قرار نیست بمیری
No comments yet. Be the first to leave one.