처음 200줄입니다.
:: قسمت 6 ::
~چون اين اولين باره~
سونگي، الان نميتونم بيام زنگ بزن به يکي ديگه از بچه ها
واقعا نميتونم بيام
ميدونم که هميشه حتي وقتي ميگفتم نميام هم ميومدم
ولي امروز منتظرم نمون واقعا نميتونم بيام
سرده
"بخش 15: روزي که نمايش تمام شد"
سونگي
اوه، ته اُه
تو گفتي نمياي واسه همين منم داشتم ميدويدم برم خونه
چرا زير بارون داري ميدوي؟
کفشات کوش؟
اونجا منتظر باش
خوبه، ممنون واسه امروز
سونگي، هان سونگي
نگاش کن، حسابي خيس شدي
طوري نيست
اگه دو تا چتر ميداشتيم خيلي خوب ميشد
نه - برو ديگه، دوستت خيلي وقته رفته -
آره - من ميرم تو -
واي خدا
لعنتي
مهم نيست، به هر حال همه چي خيس شده ديگه
نميدونم، هر چي ميخواد بشه بشه
واسم مهم نيست
سونگي
گرمتر شدي؟
آره، خيلي بهترم
بيا بشين اينجا
چرا؟ - زود باش بشين -
ميترسيدم چيزايي که واسم خريدي خيس بشن
يکم دردت ميگيره، تحمل کن
آخ
انقد لوس نباش ميدونم که اونقدرام درد نداره
اين که چيز خيلي خاصي نيست چرا پا لخت ميدويدي؟
آخه تو واسم خريده بوديش مطمئنم که گرونه
گرون نيست
خوبه - هنوز تموم نشده -
چرا به يکي ديگه از بچه ها زنگ نزدي؟
هميشه به من زنگ ميزني
نميدونم که چرا هميشه به تو زنگ ميزنم
ديگه به من زنگ نزن
به يه نفر ديگه زنگ بزن
من ديگه دوست دختر دارم
تو هم دوست پسر داري
پس يعني ديگه دوستيمون تمومه؟
نه، ولي...دوست پسرت واسه تو اولويت داره و سه هيون واسه من
از اين به بعد
هروقت بهم زنگ ميزني، مطمئنم که چون با هم دوستيم، من همه ي سعيم رو ميکنم که بيام پيشت
ولي تو بايد به دوست پسرت زنگ بزني
و وقتي که با سه هيونم نميتونم بيام
هرچقدرم که اوضاعت سخت بود بازم به من زنگ نزن
و...از امروز ميخوام که رو تخت من بخوابي
خب خودت کجا ميخوابي؟
فعلا روي کاناپه ميخوابم
من روي کاناپه ميخوابم - نه -
تو زير بارون خيس آب شدي
امروز واقعا حال افتضاحي دارم
هر کاري بهت ميگم بکن
سو جي آن، موفق باشي
يون ته اُه، موفق باشي
سو جي آن، موفق باشي
يون ته اُه موفق باشي - سو جي آن موفق باشي -
سو جي آن
يون ته اُه موفق باشي - سو جي آن موفق باشي -
سو جي آن
يون ته اُه
پسر، انقدر سر و صدا کردين که نتونستم درست بازي کنم
اُه گا اين، من الان واقعا ناراحتم - واسه چي ناراحتي؟ -
چرا تو فقط ته اُه رو تشويق ميکردي؟ - خب چون ته اُه رو دوست دارم -
چرا همش اينو ميگي؟ نزديکه سکته کنه
واسه اينکه نميخوام يادش بره
خوشمزه ست
ممنون
ما اين چهارشنبه ميريم اردو
ما" کيه؟" - ما ديگه، هر پنج تامون -
پسره ي خل - من چهارشنبه کلي کلاس دارم -
...منم اونروز بايد واسه يه سمينار آماده شم
...چرا چهارشنبه
چرا؟ آخه مگه چهارشنبه چه روز خاصيه؟
بايد اونروز بريم اردو
باشه - آره، بيايين بريم -
بيايين بريم
اوه آره
واسه همين داشتم فکر ميکردم که اگه قرار باشه بريم گانگ ووندو، ماشين لازم داريم
مگه نه؟
چرا همتون زل زدين به من؟ - ماشين -
واقعا که
ميخواين برم ماشين بابامو بدزدم؟
آخه چرا ماشين باباي من؟
باباي من که ماشين نداره - منم از خونه اومدم بيرون -
گواهينامه هم ندارم - ته اُه، يادم رفته بود که تو بابا داري -
اونم يه بابايي که ماشين داره
اقلا باباي تو که تو رو با چوب گلف نميزنه
اون خيلي خوش شانسه که بابا داره، نه؟
کيه؟
مگه خودت کليد نداري؟ چرا آيفون رو ميزني؟
بابا
يه نفر چوب گلفهات رو بيرون آورده و گذاشتتشون جلوي در
کي؟ - من -
معلوم هست چي داري بلغور ميکني؟
بيا تو حرف ميزنيم
انقدر آيفون رو نزن و بيا تو
نمي تونم بيام تو بابا
اگه بيام تو ازت يه کتک مفصل ميخورم
چون ميخوام...ماشينت رو بدزدم
ديروز که رفته بودي گلف بازي کني سوئيچ ماشينت رو برداشتم
درست جاي جاکفشي بود، خدمتکار رو دعوا نکن
فردا واست پسش ميارم بابا
پسره ي عوضي، همونجا وايسا
پسره ي عوضي، برگرد اينجا ببينم
وايسا - هي -
وايسا
امروز روز خيلي مهميه ببخشين بابا
صحيح و سالم پسش ميارم - عوضي -
عوضي
پست فطرت
پسره ي پست فطرت
وقتي برگردي اينجا حسابتو ميرسم
حالا ميخواي چيکار کني؟ مشخصه از قبل نقشه کشيده بوده
فکر کردي با زبون خوش مياد جلوت زانو ميزنه و برش ميگردونه؟
مشکل دوستاشن، دوستاش
خب بهش نگو باهاشون نگرده
همشون عجيب غريبن
بخدا برگرده بلايي به سرش بيارم که اون سرش ناپيدا
ما جلوي خونه ـتيم، بيا بيرون، بدو
خداحافظ
"تعطيل به علت رفتن به اردو"
گا اين
بيا بريم اردو
گا اين...بيا بريم ديدن بابات
امروز اولين سالگرد پدرته
درسته
پدرم يه سال پيش فوت کرده بود
من ميدونستم ولي وانمود ميکردم نميدونم
خودم رو گول ميزدم
و دوستامم باهام همراهي ميکردن
اون نمايش بي پايان بالاخره امروز به آخرش رسيد
من اونو...دوست داشتم
چون الان ديگه واقعا مجبورم تو دنياي واقعي زندگي کنم
~چون اين اولين باره~
"بخش 16: دلم واست تنگ شده چون دلم واست تنگ شده"
اين اولين سالگرد فوتشونه
ولي سوپ و برنج نداريم
مطمئنم خودش ميدونه چيکار کنه
بنظرت سفره مون زيادي ساده ست؟
هي، بسه
کاريش نداشته باش باباي گااين اين آهنگو دوست داشت
دلم واسش تنگ شده
ميگفت دلش ميخواد من دامادش شم
نخيرم
معلومه چي داري ميگي؟
"هروقت منو ميديد ميگفت "خدايا، دامادم اومده
هر دفعه همينو ميگفت و موهامو مجاني کوتاه ميکرد
اون مال قبل از وقتي بود که موقع رنگ کردن موهات تو يه آرايشگاه ديگه گير بيفتي
هميشه به من ميگفت که دوست داره دامادش شم
از وقتي که سه ماهم بود هميشه موهامو کوتاه ميکرد
اگه اينقدر از اين حرف خوشت اومده، خب چرا الان دامادش نميشي؟
اينطور نيست
زدن ريشاتونم اون بهتون ياد داد
وقتي اون موهامو کوتاه ميکرد خيلي بهتر بود
فکر نکنم گا اين به باباش رفته باشه
گا اين، بيا اداي احترام کنيم
وقتي سال دوم دبيرستان بودم ميخواستم از خونه فرار کنم
ولي وقتي بابات مچم رو گرفت نقشه هام نقش بر آب شد
اگه به خاطر اون نبود دبيرستانم رو تموم نکرده بودم
بابام ميگفت وقتي ميخواين برين سربازي موهاتون رو ميزنه
به جاش من موهاتون رو ميزنم، به جاي بابام
پدر، ما اومديم
خب، حالا ميشه بريم اردو؟
سونگي کيف تو، جي آن، گا اين، اينم مال تو
گا اين و من اول لباسامون رو عوض ميکنيم
بريم
به چي دارين نگاه ميکنين؟ - برگردين -
بشينين
از اينجا که چيزي ديده نميشه چرا بهمون گفت بشينيم؟
راستش، من کنجکاوم
در مورد هيکل گا اين
درسته که با هم دوستيم، ولي به هر حال يه زن يه زنه
تو هم در مورد گا اين کنجکاوي؟ - نه -
در مورد سونگي
حتي اگه بخواي دزدکي هم نگاه کني چيزي نيست که ببيني
تو خيلي وقت پيش اينکارو کردي
من و تو بوديم موقع زنگ تربيت بدني تو مدرسه
يهو همديگه رو ديديم
ما خيلي در مورد لباس زير دخترا کنجکاو شده بوديم
مال سونگي رو هم ديدي؟ تو هم؟
من فقط مال گا اين رو
لباس زيراش صورتي بود
...اي پسره ي
هي، خب مگه چيه؟ ...ميدونم که کار اشتباهي بود
ما اون موقعها خيلي کنجکاو بوديم
تو هنوزم وقتي سونگي لباساش رو عوض ميکنه دزدکي نگاه ميکني؟
نه، اين حرفا چيه ميزني؟
من نميتونم بذارم سونگي اونجا بمونه
مواظب حرف زدنت باش. هي، من هيچ کاري با سونگي ندارم
من از اونجا ميارمش بيرون
مگه تو پول داري؟
آره، تو که دوست پسرش نيستي
No comments yet. Be the first to leave one.