처음 200줄입니다.
کودکان حاصل از طلاق ADULT CHILDREN OF DIVORCE ترجمه شده توسط مرتضی اوری اصلاح ترجمه توسط معصومه نوروزی
تولدت مبارک، کارتر حالا همه با هم تولدت مبارک، رفیق
حالا یک؟ حالا دو؟ حالا سه؟ حالا چهار؟ ......
امیدوارم که خفه شی
همون جوری میشه
من متنفرم ازت
اوه - چقدر عوضی ای دهن کثیفتو ببند
یه عوضی دروغگویی
اون حتی نمی تونست کیک رو برات درست کنه اون کیکو خریده
من دوباره به پلیس زنگ میزنم
حالا شمع ها رو فوت کن
دیو خاموشش کن خاموشش کن
انشالله اونو بخوری و بمیری
قسمت سوم : لحظات مهم
در تولد نُه سالگی یه آرزوی کوچیک قبل از بریدن کیک داشت
دست از دیوونگیشون بردارن
اما این واقعیت نداره
این حقه تویه پسر که بِخوای با چه کسی زندگی کنی
شش ماه تا کریسمس
در طول سال دچار بحران عاطفی شده بود
سریع بازش کن اون زنده ست
شخصیتش خورد شد
عزیزم متنفرم از اینکه بهت بگم ولی پدرت همجنس بازه
تحت فشار به خاطر رابطه های غیرطبیعی وناجور
این کلویی از این به بعد قراره خواهرت باشه
شاهد عشق واقعی والدینش باشه
بارها و بارها
اوه خدایا نگاه کن برای همیشه من و تو با همیم
این مرد جوان مشتاقه که زودتر بزرگ شه
تا از دست اونایی که بهشون میگند خانواده راحت شه
و برای لحظه ای اون شغل خوبی داشته باشه برای متقاعد کردن دنیا
فقط باید بگم که اون این کار رو کرد
لطفا دیگه نمیتونیم کارگر زن دیگه ای رو استخدام کنیم
مهم نیست چقدر توی انتظار بمونه
هی آتا شوهرت چطوره هنوز نمرده
چرا فقط 29 تا 30 ام این ماه نیستی
چون 30 این ماه - تولدمه
پانزدهم چطوره پونزدهم خوبه
در هر صورت داداشت زنگ زده اون کار مهمی باهات داره
سلام آقا چطورید سلام
اون میزی که دسرش تموم شده صورتحسابشو پرداخت کرده
هنوز نیم ساعته که سر همون میزند
الان یه میز جدید براتون آماده میکنیم
باشه مرسی - متاسفم
تو دیگه کی هستی اینیم دیگه
شرمنده ات هستم تری زودتر بگو
خب - من جایی واسه نشستن ندارم پس تا من سر پا هستم حرفتو بزن
اوه خدا - خدای من نگاه کن
واووو - میدونستم واقعا
من فکر میکنم منظورت تبریکه
آره تبریک میگم
اوه تلفن - یه لحظه واستا
سلام مامان
میدونم خیلی هیجان زده ام
میای تو
نه مزاحم نمیشم باهاش ازدواج کردی
سه - چهار ماهی میشه آره اون همسرمه
آره چهار ماهی شده
آره تصمیم بزرگیه
راستشو بگم من فقط دیروز رو باهاش بودم
ما توی کاستکو بودیم
اون در مورد تماشای یه دی وی دی مطلب مضحکی گفت
منم فکر کردم که اون همون دختر رویاهامه
میخوام بقیه عمرم رو با اون بگذرونم میدونستی ؟
عالیه
واقعا مطمئنی برای اینکار آماده ای داداشی ...منظورم اینه که
تو هنوز توی گاراژم زندگی میکنی - تری
هنوزم دسته چک هم نداری
این فقط یه احساسه
باشه - عالیه ممنون داداش
تصمیم نداری اینکارو انجام بدی اما تو میتونی با مامان و بابا صحبت کنی
در چه مورد ؟ که عروسیم بیان
تو عروسی نمیگیری فقط یه جشن کوچیک برات میگیرم
یک شاهد - بدون هیچ دردسری
منظورم اینه که نمیتونیم یک عروسی به رسم ژاپنی برات بگیریم
اون اهل پالو آلتویه میدونم - اونجا یه ایالت عقب مونده
اونا نسل سومی هستند
تری من 20 ساله که با مامان و بابا رابطه ای ندارم
میدونم - اما تنها کسی که میتونه اونها رو بیاره اینجا فقط تویی
میدونستی . اونها بهت گوش میدند نه - نمیدند منظورم اینه که اونا رو تشویقشون میکنم
بهم نگاه کن همه چیز داره به خوبی پیش میره
ما اینجا زندگی آرومی داریم
آیا مطمئنی میخوای این ریسکو بکنی
آخه عروسیمه
لطفا حتی اگه یه روزم باشه
اوکی .. باشه من اینکارو واست میکنم
آره ؟ باشه
باشه
تو ماهی باشه
خیلی مردی داداش میفهمی که چی میگم
خیلی ممنون
اون گفت باشه
خیلی خب بچه ها کی میخواد بالاتر بره
من باشه
اوه خدای من خیلی ترسناکه
به مامانتون نگید که من اینو براتون گرفتم این آبمیوه واقعی توش نیست
نگاه کنید ببینید کی اینجاست باشه یک - دو - سه اوه خدای من اوووه
بابایی - بابایی - بابایی
بچه های من - بیان اینجا واوووو
سلام - رانچو دلا چطور بود؟ همونجایی رو میگم که رفتید
فوق العادست یه شریک باکلاس همراهم بود مانیکورم بود
از اینجا میتونم ببینمش
بچه ها بیاین ببینم
مامانی - مامانی
سلام اونها چطور بودند
خیلی خوبند
پارک جالبیه هر چند دارای سطوح صاف و تیزه
این پارک خیلی مهمی هست این پارک رو میشناسی
برادرت هم اینجا میاد
کارتر ، بیا کارت دارم این کلاه عالی مال تویه
آره عالیه
بکش رو سرت خوبه ، فقط
زودباش ، بکش اونو میخوام ببینم چه جوری میشه روی سرت
کارتر ، یالا
فوق العاده ست
اندازه سرته خیلی بهت میاد
هی پدر آیا اتفاقی با تری صحبت کردی
خبر بزرگیه اون یکی پسرم چطوره
خوبه اون میخواد عروسی کنه
فوق العادست من که بهش گفتم - هر کاری دلش میخواد بکنه
یالا ، فراموش کردی عروسیه خانوادته باید یه چیزایی رو بخری
این منم چون فقط یک بار انجامش میدم
پس تو به عروسی اون میری اگه مامان هم اونجا باشه
آهههههه - نه اون میتونه عروسی خودش رو داشته باشه
باشه - شاید هردو نفر قصد جشن گرفتن رو نداشته باشیم
چرا که نه؟
من عروسی با کلاس میخوام
و وقتی مادرت و اون کاپیتان عوضی
میتونند هتل ( کا اف سی ) رو اجاره کنند
اونا میتونند هزینه های لعنتی اش رو پرداخت کنند
پدر ، منم نمیخواستم اینکارو انجام بدم فقط همین یک دفعه رو
کارتر پدر
اگر حتی یه لحظه هم اونو ببینم مثل توپ شوتش میکنم
تنها چیز برای والدین و رویاهاشون اینه که بچه هاشون ازدواج کنند
بله ، منم فکر میکنم فوق العادست من انجامش میدم
آره ، منم بیشتر از تو نمیدونم - خیلی بد میشه
چیه ؟
برای اونها خیلی بد شد چون مجبورند که فرار کنند
چی ؟ نه - نه - به هیچ وجه
خب ، تری حق انتخاب نداره مامان
منظورم اینه ، مگر اینکه تو و بابا توی مراسم عروسی با هم باشید
من موافقم با فرار کردنشون
مامان ، اگر شما بیایید اونها فرارشون کنسله
این تقدیر عروسی شونه درسته
بعلاوه پدر میره و ساندرا
نه نه نه نه
کانتسا به سن مارتین نمیاد
ملیسا بُدو - چراغ قوه منو از آشپزخونه برام بیار
اون حافظه شو از دست داده بِبَندش به خودت دیگه
اون معمولا تا 10-15 ثانیه دیگه آروم میشه
ممنون گری
پیداش کردم - معذرت میخوام
آخه تو چی میگی من با پدرت عروسی میرم
تو انجامش میدی
آره - به محض اینکه 485 هزار دلارم رو بهم بده اون بهم بدهکاره - سهم من از خونه کنار دریاچه
لوری و الیس آخرین هفته رو رفته بودند اسکی روی آب
و من اونا رو دیدم
آیا پدرت از اونجا استفاده کرده تو میدونی که اون نمیتونه اینکار رو بکنه
مامان - اینایی که میگی مال 20 سال پیشه
چون اون اجارش کرده بود - اونو اجاره کرده بود
هر چیزی که توی اون خونه بدست آورده - نصفش مال منه
تا این موضوع حل و فصل نشه که چه کار میخواد بکنه
تو میدونی که پدرت تو رو ازم گرفت با این همه اصرار من - توی اونجا جلومو گرفت
این - به این معنیه که پدرت مادرت رو ازت دزدیده
که واقعا باید ازش تشکر کرد
نمیدونم چرا تو ناراحت نیستی
نه اینطوریا هم نیست
خواهشا بهم بگو تو مگه پسر بابات نیستی
چی
سلام
حالا یه حرکت جدید کیکو بهم زنگ زده
واقعا
آره - اون ازم درمورد ساقدوش عروس پرسید آهان
من حتی نمیدونستم اونا ازدواج کردند
آره - قرار بود در موردش بهت بگم
تری و کیکو حدوداً چهار ماه با هم بودند
آره - چیزی توی همین مایه ها
و ما چه مدت هست که با همیم
خب اینم نوعی رابطه ست دیگه یکم فکر کن درباره اش
یه چهار سالیه
چهار سال حتی من نباید کلید آپارتمانت رو داشته باشم
ببین - من خیلی ناراحتم واقعا
آخه چقدر ازم انتظار داری که صبر کنم
اوه - خدای من من فقط تو رو دارم
تو رو دارم - آره من تو رو برای یک دقیقه دارم
اوه خدای من
من واقعا هیجان زده هستم من فکر کردم حالا بلند شید
خوب -همه بلند شید - حالا همه دست ها رو بکشید - دست ها بالا
اونها باید 6 دلار بشوند چون اونها تازه اند
سلام سلام
مادرت زنگ زد
اوکی - ممنون
چهار دقیقه پیش
خب
و پدرت هم زنگ زد - دوبار
و ما خاموشیم
کارتر مادرتم من فکر کنم بیام چه سورپرایزی برای عروسی تری
پدرت حتی فکرشم نمیتونه بکنه
کارتر گوش کن اگر من پرداختش کنم - اون نمیتونه بیاد
اون رو من یه مدت طولانی بزرگش کردم
No comments yet. Be the first to leave one.