처음 200줄입니다.
تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو کسی رو بکشه ؟
شنیدم دربارش ، ولی اتفاقی نیست که هر روز بیافته .
-تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو کسی رو بکشه ؟ - مردم چیزایی میگن ، متوجهش میشی .
حرفش تو محل پخش میشه .
تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو فعالیت غیر قانونی داشته باشه ؟
تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو فعالیت غیر قانونی داشته باشه ؟
دوباره ، تا جایی که به من مربوطه ، جلوی من درست رفتار می کرد .
- کی تو رو استخدام کرد ؟ - فکر می کنم فرانک بود .
- چند وقت براش کار کردی ؟ - زمان جوانی با هم بودیم.
- چند وقت براش کار کردی ؟ - دوتایی با یک دختر قرار میزاشتیم .
تو محل رفیقای مشترک داشتیم .
یه همچین چیزایی ...اتفاق می افته دیگه.
یه نفر سفارش داده ...
شب بخیر.
باید سریع تر جواب بدی . این یک پرونده فدراله .
باید کاملا آماده باشی اگه میخوای فرانک مانتاهانو رو گیر بندازی ، اوکی؟
- میشه استراحت کنیم ؟ گرسنمه . - اوکی .
ولی یادت باشه ، باید چند ساعت اونجا بایستی .
باید حواست به حرکات بدنت باشه ، حرکات صورتت ، طرز ایستادنت .
برای اینکه تاثیر گذار باشی ، دادگاه باید ازت خوشش بیاد . فهمیدی ؟
فهمیدم .
- یکم مرغ داری اونور ؟ - میشه بهش یکم مرغ بدی ؟
آقای پاین ، آیا دادستان کل نکته پایانی داره ؟
میخوام که به دادگاه یادآوری کنم که فرانک مانتاهانو یک مجرم نفرت انگیزه ...
... که جرایم سازمان یافته کوبا رو به آمریکا منتقل کرده .
من به این شخصیت سازی موکلم اعتراض دارم .
دادستان کل اتهاماتی میزنه و اونا رو واقعیت جلوه میده .
حقیقت اینه که موکل من تا حالا به هیچ جرمی محکوم نشده .
- بالاخره که میشه ، آقای فاستر . - کافیه آقایون .
دادگاه تا ساعت 10 دوشنبه تنفس اعلام میکنه ،
تا اون موقع امیدوارم دادستان کل مدارکی ...
برای اثبات اتهامتش علیه آقای مانتاهانو داشته باشه .
- اونارو بدست میارم . - خوبه ، دادگاه تعطیله .
شاهدمون مرده .
شاهدم مرده ؟؟
- افراد مانتاهانو دخلشو آوردن . - اونکه تو خونه امن بود . چطوری؟
یک کوبایی واسش یه کارتن غذای چینی آورد که توش پر C-4 بود .
من الان به کمیته جرایم سازمان یافته و 60 میلیون بیننده تلویزیون گفتم ...
... که تا 72 ساعت یه شاهد گیر میارم .
متوجهم ، ولی ما باید چکار کنیم دربارش؟
"ما" ؟ به عنوان یک مارشال فدرال ، تو مستقیما مسئول....
.. نگهداری و حفاظت از تمام شاهدها و فراری ها هستی .
حالا مشکل اینه که تو شاهدم رو به کشتن دادی .
و تو تا دوشنبه وقت داری یه کاری دربارش بکنی
وگرنه تو فکر بازنشستگی زودتر از موعد باش.
آخی چه پیشی خوشگلی
دستاش خراب شد .
پیشی خوشگلی مثل تو نباید چاله بکنه .
این کار مردونه ست .
هی عوضی ، به من گوش میدی ؟؟
میدونی ، دنبال یه خوشکلی مثل تو میگردم که شبا منو گرم نگه داره .
از دستات باید اینجوری استفاده کنی . یالاا..
بنظرت بسش نیست ، زندانی؟
یه روزه اومدی اینجا . میخوای با همه دعوا کنی ؟
- قرار نبود من اینجا باشم . - هیچکس قرار نبود اینجا باشه .
تمومش کنید ! هیکل گندت از سر راه تکون بده .
- به همین زودی مشکل درست کردی ، پایپر ؟ - من هیچ کاری نکردم باهاش .
- درسته . - خفه شو ، داج.
- یه لحظه صبر کن . - گفتم ببند دهنتو . !
شما ها نیاز به تنظیم رفتار دارین
من این کارو میکنم براتون .
خیلی خب کوین .
یه جورایی شبیه حلقه عروسیه .
حالا شمارو زندانی .... و زندانی اعلام میکنم .
حالا گمشید تو اتوبوس.
هر وقت من گقتم تکون میخوری.
باشه .
یالاا .
- الان جداشون کنیم ؟ - نه
فقط حواست رو جمع کن و منتظر علامت من باش.
کلیدای اتوبوس رو به من .
- چه خبره ؟ - من از کجا بدونم ؟
درخواست کمک کن
- بیا بریم . - من هیچ جا نمیام .
هر وقت من گفتم تکون میخوری. !
بیا اینجا ، خوشگله ، خوشگله ....
بیا از اینجا بریم .
- چیز دیگه ای نمی خوای گیب ؟؟ - دیگه جا ندارم ، عزیزم .
- هی گیب . - هی چه خبر ، سندرا ؟
تو! . ستوان کلارک گفت که اونو زندان مرکزی گووینت ببینیش.
- نگفت چرا ؟ - نوچ ، ولی منتظرته .
گوشت دنده امروز چطوره ؟
مثل دیروز ، و روزای قبل و روزای قبل تر..
- می بینمت . - می بینمت ، گیب.
یه تیکه گوشت دنده بده من .
- و یک کیک هلو . - الان میارم .
- هی ، گیب. - بعد از ظهر بخیر رئیس ، چه خبر ؟
فرار از زندان .
- کی فرار کرد ؟ - سه نفر فرار کردن .
پاول میلینر ، چارلز پایپر و یه بچه به اسم داج.
داج؟ به خاطر هیمن ستوان می خواست منو ببینه .
حدود 9 ماه قبل دستگیرش کردم.
- الان چیکار کرده ؟ - تا اونجایی که ما فهمیدیم ،
پایپر و داج با هم دیگه گلاویز شدند، حواس نگهبانا رو پرت کردن...
و این میلینر لعنتی اسلحه کوین رو گرفت .
سه تاشون شروع به تیراندازی کردن . اونا کوین ، بیلی و دو تا دیگه از نگهبانا رو کشتن .
- داج هم کسی رو کشت ؟ - بعد از ظهر بخیر ، گیبسون . رئیس نیکولز.
ایشون مارشال شیلر هستند ، از دفتر دادستان کل.
به سرزمین CNN و کوکا کولا خوش آمدید .
ما نمی خوایم تو CNN باشیم و امیدوارم که خیلی واسه دستگیری این فراریا هیجان زده نشیم .
مارشال مسئول ردیابی فراریا خواهد بود .
از اونجایی که تو داج رو دستگیر کردی ،
میتونی به شیلر واسه اینکه کجا دنبال این پسرا بگرده کمک کنی.
اون احتمالا برگرده آتلانتا ، 30 مایل با اینجا فاصله داره .
اگه اطلاعاتشو همه جا و تو اخبار محلی پخش کنیم ، باید اونا رو تا شب گیر بندازیم .
بزار یه دقیقه باهات صحبت کنم ، متیو .
این یارو شیلر یه پلیس معمولی نیست . اون یه مارشاله که از دفتر دادستان کل فرستاده شده .
اونا نمی خوان به هیچ عنوان خبرنگارا چیزی بفهمن .
ما می خوایم این پسرا گیر بندازیم ، درسته ؟ بله که درسته .
ولی نمی خوایم که گزارشات پلیس تو اخبار ساعت 6 تلویزیون باشه .
پس من باید مثل سگ بیافتم دنبال فرستاده دفتر داداستان کل ...
بدون اینکه بپرسم چی ، کی و چرا .
وظیفه من اینه که مطمئن شم که چیزایی که اینا نیاز دارند رو بهشون بدی دوست یا دشمن . فهمیدی ؟
- آره مشکلی نیست . - خوبه .
حالا بیا مارشال شیلر بندازیم دنبال این فراریا .
باشه.
یه لحظه وایستا .
لعنتی . چیکار داری میکنی ؟
لعنتی .
تموم شد ؟
آره مگه اینکه بخوای واسم تمیزش کنی ، زندانی .
بیا بریم .
اگه ما اینجا باشیم ، اونا رو این گوشه محاصره می کنیم .
اگه این کارو بکنیم ، تمام این منطقه رودخونه به سمت شهر رو باز میزاریم .
من دارم اینکارو ده سال میکنم . اونا دارن به سمت مرز میرن .
اونا میخوان جورجیا رو هرچه سریعتر ترک کنن.
- چرا فکر میکنی اونا همشون با همن ؟ - بیان سوار شیم و حرکت کنیم .
شنیدین چی گفت . بجنبین .
20 ساله چیزی شبیه اینو ندیدم .
یه مارشال مثل شیلر اینجا چکار میکنه
دنبال یه تعقیب واسه چندتا مجرم نه چندان مهم ؟
اینا به همه افراد جاده شلیک کردن اونا باید به سزای عملشون برسن .
- من مطمئن نیست اونا کاری کرده باشن . - این که گفتی یعنی چی ؟
من داج رو واسه هک کردن چند تا سیستم تلفن کامپیوتری دستگیر کردم .
اونا واسش 18 ماه بریدن . نه ماهشو انجام داده . برای چی باید فرار کنه ؟
تنها چیزی که میدونم اینه که اون یکی از رفیقای خوبم رو تو جاده مرده ول کرد.
منظورم همینه . اصلا داج اونجا داشت چکار میکرد ؟
یه دستورالعمل زندان بود . یه کار روزانه .
تو دستورا رو میدی ، دیل.
افراد جاده ، زنجیر دست و به هم ...
واسه زندانیای محکوم به پنج سال یا بیشتره .
پس داج داشت چکار می کرد تو اون جاده ؟
ما امروز یه تماس از دفتر دادستان کل داشتیم .
اونا میخواستن داج اونجا باشه .
- چرا می خواستن اونجا باشه ؟ - نمیدونم .
از موقعی که گرفتیمش اونا سعی داشتن بازجویی کنن ازش.
تو باید حرفمو باور کنی ، گیب. روحمم خبر نداشت چه اتفاقی می خواد بیافته .
همه گروه ها توجه . مظنونین شناسایی شدن....
بیا .. شیلر داره بهشون نزدیک میشه .
- ماشین رو نگه دار . -چی ؟
ماشین لعنتی رو نگه دار !
-بی خیال ! - وایسا.
- مشکلت چیه ؟ - داری منو مثل اسباب بازی چپ و راست دنبال خودت میکشی
دوبار نزدیک بود شونه از جا در بیاری . لعنتی .
-باید یه ریتم پیدا کنیم . - تو از ریتم چی می دونی ؟
من یه بچه یتیمم ، توسط دولت بزرگ شدم . منظورت چیه ؟
اونجا یه خدمتکار بود که مثل یه پدر بود واسه من . اسمش تیتوس بود .
اون به من یاد داد که هر کسی بر اساس یک ریتم زندگی می کنه .
بر اساس یک ریتم عشق بازی می کنی. ضربان قلبت بر اساس یک ریتم میزنه .
اگه می خوایم با همدیگه بدوییم ، باید بر اساس یک ریتم باشه .
ریتمت رو دارم ، زندانی .
اگه عجله کنیم ، میتونیم واسه عصرانه برگردونیم .
لعنتی.
یه چیزی اون پایینه . چکش کن .
وایسا ! نگاه کن .
- اونجا ؟ - آره ، بزن بریم .
- چجوری به مرز ایالت رسیدیم . - ما نمی خوایم اونجا بریم .
چرا نه ؟
یالاا !
فیلم "The Fugitive" رو ندیدی ؟؟
اولین کاری که تامی لی جونز کرد یه ایست و بازرسی تو مرز ایالت زد.
- این نقشته ، دکتر کیمبل؟؟ - من نقشه ای ندارم .
- دارم سعی میکنم هیمنجوری که داریم می ریم ازش سر در بیارم . - نه بابا!
خیلی خب ، من میگم خودمون رو تسلیم کنیم . - چی ؟!!
- شوخی می کنی دیگه ؟ - مگه من با تو شوخی دارم ؟
- ایده تو بود که فرار کنیم . - اگه کسی به من شلیک کنه ، من فرار میکنم.
توِ سفید پوست که اصلا روحتم خبر نداشت .
- آها پس از سفید پوستا هم خوشت نمیاد ؟ - نه ، فقط از تو خوشم نمیاد.
من کاری با سفید پوستا ندارم . فقط تجربه های خوب زیادی باهاشون نداشتم .
لعنتی!!! من 6 ماه دیگه آزاد بودم . 6 ماه دیگه می رفتم خونه .
آره ؟ اون 6 ماه لعنتی رو فراموشش کن .
باید 12 ماه دیگه به اون 18 ماهت اضافه کنی چون فرار کردی ، هر چی هم بگی مهم نیست .
تو یک محکوم هستی . هیچ چیزی اینو تغییر نخواهد داد.
این واقعیت توئه ، عزیزم ، نه من .
واقعیت من و تو یکیه . هردومون گورمون کندس.
- من نه ، من شانسمو امتحان می کنم. - نه با زندگی من . همچین کاری نمی کنی.
خیلی خب ، خیلی خب ! وایسا .
-چقدر ؟ -چی ؟
-شنیدی . قیمتت رو بگو . - تو هیچ چی نداری که با من مذاکره کنی.
- از اون چیزی که فکر می کنی بیشتر دارم . - درباره چی حرف میزنی ؟
درباره 5 میلیون دلار حرف میزنم .
توجهت رو جلب کردم حالا ، زندانی ؟
فکر می کنی برای چی منو گرفتن ؟ رد شدن از چراغ قرمز ؟
من از یک شرکت بزرگ 5 میلیون دزدیم.
-دروغ میگی !. - مطمئنی ؟
خیلی خب ! وایسا . برای چی باید دروغ بگم ؟
اولا برای اینکه جلوی منو بگیری که دخلت رو نیارم . دومی هم به همین دلیل .
سوما زندگی تو زندان چندان واست خوب پیش نمیره .
راست میگی . به همین دلیل من بهت یک میلیون دلار پیشنهاد میدم .
خوب میدونی که بیشتر از اون چیزی که تو کل زندگیت دیدی.
No comments yet. Be the first to leave one.