처음 200줄입니다.
یعنی کجاست؟
سونبه
اینجام ازش خبر نداشتن تو چیزی فهمیدی؟
اونام چیزی نمیدونستن
یعنی هیچکس اینجا نمیدونه؟
... میدونم این روزا مردم تودار شدن
ولی چطور ممکنه کسی ایم جونگ هوا رو نشناسه؟
همینُ بگو
باید بعد از یک ماه خبر میداد که جا به جا شده
بعضیا تا ماه ها خبرِ جا به جاییشون رو نمیدن
حداقلِ یه نفر باید بدونه
بیا یه جا دیگه هم بریم
باشه یه لحظه صبر کن
جانم داداش؟
چـــی؟
! خودشه
! بیون هان سویِ کلاه بردار
از جونگ هی عذرخواهی کن
عذرخواهی کن - عذرخواهی کن -
همین الان عذرخواهی کن - عوضی -
چطور تونستی همچین کاری بکنی؟
هی ازش عذرخواهی کن - بگو که متاسفی -
چه مرگت شده؟ - ازش عذرخواهی کن -
! بـــابـــا
! بـــابـــا
چیکار میکنید؟ تمومش کنید
می یونگ دخالت نکن
متقلب ، بگو ببینم چه قدر از جونگ هی چاپیدی؟
نزن این حرفُ همچین کاری نکرده
تو ساکت باش - گولش زدی -
با اینکه پدرش نیستی تظاهر کردی که پدرشی
ای لامروت - تو یه کلاه برداری -
ازش عذرخواهی کن - چطور تونستی اینکارو بکنی؟ -
باید ازش شکایت کنیم - ازش عذرخواهی کن -
عذرخواهی کن - بی همه چیز -
ازش عذرخواهی کن - دیوار کوتاه تر از جونگ هی نبود؟ -
درست حسابی عذرخواهی میکنی و اِلا ما برمیگردیم
خدا شاهده ازت شکایت میکنم
*تقديم به تمام پارسي زبان هاي سراسر دنيا پرشين دريم تيم تقديم ميکند* "DoNyA - Neginell - HoSnA" :مترجم
باید جا خالی میدادی
چرا گذاشتی همچین کاری بکنن؟
اشکالی نداره
برم جارو خاک انداز بیارم
من تمییز میکنم
شما اول لباساتُ عوض کن
بــابــا
آبجی
چه خبره؟
کی همچین کاری کرده؟
حالتون خوبه؟
من خوبم
بیا - هی -
عزیزم
بابا
بابا
... چی
چی شده؟
به خاطرِ خبرایِ منتشر شده ست؟
آره ، طرفدارهایِ جونگ هی اومده بودن
خدا مرگم بده - باورم نمیشه -
از خدا بی خبرا
بابا صورتشونُ دیدی؟
می یونگ تو هم دیدی مگه نه؟
حتما جعبه سیاهِ یه ماشین فیلمشُ داره
هه یونگ لازم نیست کاری بکنی
من مشکلی ندارم
بابا
اونا آشکارا از خشونت بر علیه ات استفاده کردن
درسته شما مرتکبِ جرم شدی ... ولی اون غریبه ها حق ندارن
بر علیه ات از خشونت استفاده کنن
واقعا مشکلی ندارم
... کاملا درک میکنم
که چه قدر عصبانی هستن
اونا طرفدارهایِ جونگ هی ان
معلومه که عصبانی میشن
... حتی اگر عصبانی باشن
حقِ چنین کاریُ ندارن
... میگم عزیزم
بهتره اول لباساتُ عوض کنی
باشه
بیاید بشینید
چطور فهمیدن؟
همون خبرنگار قبلیه ست
... ایندفعه اسم نیاورده
پس نمیتونیم ازش شکایت کنیم
... فقط اسم پدرُ ننوشت
... هر کسی مقاله هایِ قبلی رو بخونه
سریع میفهمه منظورش پدرمونه
حتی راجع به مغازه هم نوشته بود
اینجوری طرفدارها ریختن اینجا
دیگه دارم کفری میشم
رایونگ ، شبکه هایِ اجتماعیت رو ببند
آره راست میگی
به نظرت سعی میکنن هویتِ ما رو پیدا کنن؟
اگر اینجور شد به سادگی از کنارش نمیگذرم
با روشِ قانونی دمشونُ میچینم
حالت خوبه؟
چرا از من میپرسی؟
من باید این سوالُ از تو بپرسم
چرا انقدر دَمغی؟
خیلی وقته اینجور شدی؟
نه
تو همچین وضعیتی شاد بودن عجیبه
یه وقت دلسرد نشی ها
... وقتی خودتُ معرفی کردی
انتظارِ این چیزا رو داشتیم
البته
من خوبم
فقط میترسم بچه ها و جونگ هی اذیت بشن
... آها درسته امروز ادعا نامه ام حاضر شد
تا الان برایِ دادستانی فرستاده شده
... بزودی یه تاریخ برایِ دادگاه مشخص میکنن
و من باید تو دادگاه شرکت کنم
باشه فهمیدم
احتمالا مقاله رو دیده
بازیگر آن ، خوب هستی؟
سلام مامان ، میخواستم بهت زنگ بزنم
خبرها رو دیدی؟
... مامان اینطور نیست من سعی کردم
قبل از اینکه بخونیش بهت زنگ بزنم
ببخشید مامان بذار بهت توضیح بدم
بیاید بخوریم
دستِ شما درد نکنه - دستِ شما درد نکنه -
بابا ، مامان
به نظرم بهتره امروزُ خونه بمونید
آره همین کارو میکنیم نگران نباش
... اگر خبرنگار ها اصرار کردن باهاتون مصاحبه کنن
... همونطور که قبلا هم گفتم
شدیدا امتناع کنید
کارتِ منُ بهشون بدید
باشه حتما
من صبح خونه میمونم
رایونگ هم عصر میاد خونه
لازم نیست مراقبِ ما باشید
برید به کارتون برسید
همتون مقاله رو دیدید؟
راجع به جونگ هی خیلی مقاله هایِ بدی نوشتن؟
... اونطور که من خوندم
انتقادِ آنچنانی ازش نشده
بیشتر با بازیگر آن همدردی میکنن
ببینیم چی میشه
ولی فکر نکنم به وجهه ی بازیگر آن لطمه ای وارد بشه
جدی؟
خیالم راحت شد ، خدارو شکر
خوب به نظر نمیرسی
بیا یه وقت دیگه بریم خونه
نه
خبرها پخش شده ، باید توضیح بدم
... اگه جور دیگه ای بفهمن
توضیح دادنش سخت تر میشه
... مامان بابا ممکنه
حرف هایِ ناخوشایندی بزنن
میدونم
واسه ش آماده ام
عزیزم ، عزیزم
... زندگی با هویتِ یه نفر دیگه
چه معنی میده؟
درباره ی چی حرف میزنی؟
داستانِ یه سریاله؟
فکر کردی شب تا صبح سریال میبینم؟
تو اخبار اومده
خبر ها رو میخونی؟
البته - بذار ببینم -
بیا
حدس میزدم ، اخبارِ هنرمندانه
وایسا
قبلا یه جایی دیدمش
اومده بود عروسی جونگ هوان
این روزا بازیگرِ یه سریالِ محبوبه
حالا یادم اومد
تو عروسی جونگ هوان بود
چه قدر بد شانسه
این عوضیا کلاه سرش گذاشتن؟
طفلکی - ای خدا -
باورم نمیشه همچین آدمایی وجود دارن
اصلا آدم نیستن
این چه کاری بود کردن؟
راستی یادم رفت
بچه هان ، گفتن میان یه سری بزنن
مگه قرار نبود برن خونه ی هه یونگ؟
آره ولی گفتن باهامون حرف دارن
واقعا؟
خوش اومدید
خیلی وقته ندیدمت
تقریبا قیافه ات داشت یادم میرفت
سلام عرض شد ، پدر ، مادر
سلام - سلام ، مشتاقِ دیدار -
چی شده قبل از کار اومدی اینجا؟
بیاید اول بشینیم
باشه بیاید بشینیم
حتما ، بیا اینجا
مامان بابا ، اول از اینا بخورید
چی؟
آرامش بخش؟
موضوع جدیه؟ چرا باید آرامش بخش بخورم؟
دارید منُ میترسونید
درباره ی منه؟
اگر اینطوره لازم به اینکارا نیست
مادرت همه چیُ میدونه
در اون باره نیست
No comments yet. Be the first to leave one.