처음 200줄입니다.
تقديم به پارسي زبانان سراسر جهان
پس ميخواستي ما رو گول بزني؟
!سربازها
ميخواستي کاري کني که فکر کنن ما يه مشت عوضي هستيم؟
...جاکش عوضي
.هيچ گُهي نميتوني بخوري
!دهنتو گاييدم
!الاغ
!گروهبان - !بله قربان -
ميخواي حرف بزني؟
هان؟
.مادر قحبه
.يه فرصت ديگه بهت ميدم
...اگه همکاري کني
.کمکت ميکنم
بقيه رو کجا قايم کردي؟
هوم...؟
!جواب بده مادرقحبه
حالا ميبينيم چقدر مقاومت !ميکنيد احمقهاي عوضي
!گروهبان - !قربان -
.لباساشونو دربيار
فهميدي؟ - .بله قربان -
خوشت مياد جنده خانوم؟
دوست نداري؟ !تکون نخور
« ويولون »
...عوض کن، عوض کن .از نو کوک کن
.يه تيکه پنير کوچيک خانوم
.ممنونم مادر
گرسنهايم نه؟
.آره وقت غذا خوردنه - .بيا يه ساندويچ بزنيم -
.بفرما بابا
...ندو بچه !ساندويچ از دستت ميفته
نشنيدي؟
!بُزمجّه
به خودت رفته !چه انتظاري داري
!کوچولوي بُزمجّه
...تازه...تو بدتر از اون بودي
.نه
!اين يه تنه همه ما رو حريفه
.خدا کنه
.بايد زياد تمرين کني
گيتارت ميتونه .بهترين رفيقت باشه
.ولش نکن
کِي تمرين کنم؟
.برم يه گشتي بزنم
.مواظب باش
.شب به خير دُن پلوتارکو - .شب به خير -
!بجنبيد
!بريد بيرون
!بريد
!همه برن تو
!هيچکس بيرون نمونه
!در رو ببند
چي شده؟
.چيزي نيست
چه اتفاقي افتاده؟
اوضاع خوب نيست .بايد منتظر بمونيم
.بگو ببينم چي شده
.بلند شو
.بلند شو پسر
.بلند شو
!حالا برام تعريف کن
!تو چيزي يادت نميره .ولي من نميتونم بگم
.هر چي کمتر بدوني بهتره
.بذار سر وقتش
.اصل مطلب همينه !وقتش کي ميرسه که بدونم
...ميگن قبل از اين که بيان ...و بريزن رو سرمون
.بايد از دهکده ببريمش بيرون
.فکر نميکنم - فکر نميکني؟ -
مگه حمله نکردن به لاکبرادا" و داغونش نکردن؟"
.آره راست ميگي - .امکان داره سر ما هم بياد -
چي شده؟
چي شده؟
چي شده؟ - .سربازها بيرونمون کردن -
يعني چي؟
زنم کجاست؟
.فکر کنم اونم گرفتن
!هي...بيا اينجا
.بيا .من بهتون ميرسم
!برين دنبالشون! برين دنبالشون !برين دنبالشون
!برين! برين
ولم کنيد! نميتونيد منو از !خونهم بيرون کنيد! ولم کنيد
ولم کنيد! فکر ميکنيد هر کاري دلتون خواست ميتونيد بکنيد؟
!ولم کنيد
پس شما احمقها اونحا نبودين؟
بقيه کجان؟
بقيه کجان؟ - !جواب بده آشغال عوضي -
بقيه کجان؟ - .ما چه ميدونيم -
مطمئني که نميدوني؟
پسرعموت چي؟
!نديدمش - نديديش؟ -
مثل دختر بچهها فرار کردهن تو کوهها؟
مثل زنهاي پتياره؟
!با تو-ام
.بذاريد پسرهام برن
!حرومزادهها - !از اينجا ببريدش -
...اگه نگيد سردستهتون کجاست !همهتونو ميکشم
سردستهتون کجاست؟ !ميکشمتون
!اون طرف
!اون پايين
.شب به خير - .شب به خير -
بابابزرگ...مامانم کجاست؟
.پيش عمو...رافائلته
خواهرم چي؟ - .اونم باهاشونه -
چرا بابا بزرگ؟
...چون که...اونجا .براشون بهتره
کي برميگردن پيش ما؟
...ديگه برنميگردن .ما ميريم پيش اونها
کِي؟
.به وقتش
.به وقتش
خُب پس چرا نميريم خونهمون؟
.الآن نميتونيم
چرا نميتونيم؟ - .نميتونيم ديگه -
آخه چرا؟
...ببين
...در ابتداي خلقت
...خدايان باستاني
...زمين ...آسمون
...آتيش ...باد
.و همه حيوونها رو آفريدن
...بعدش هم نوبت خلقت
.زن و مرد رسيد
همه تو صلح و صفا .زندگي ميکردن
...ولي يکي از اون خدايان ...خيلي بدذات بود
...چيزي که اون به انسان داد ...حسادت بود و
.جاه طلبي
وقتي بقيه خدايان فهميدن که ...خداي بدذات چي کار ميکنه
.اون خداي بدذات رو تنبيه کردن
بعد آدمهاي جاه طلب رو .از زمين بيرون کردن
ولي از بد حادثه .بعضيهاشون باقي موندن
...بعدش هم هي ...بيشتر و بيشتر و بيشتر شدن
...و ميخواستن همه چيز .مال خودشون باشه
اونها آدمهاي خوب رو .فريب دادن
...و همه چي رو بردن ...و يواش...يواش...يواش
.همه چي رو در اختيار گرفتن
و اونها رو از .جنگلهاشون بيرون کردن
آدماي خوب احساس کردن ...که اين کار عادلانه نيست
واسه همين .رو به خدايان آوردن
ولي خدايان ...به اونها گفتن
...خودتون بايد بجنگيد
.و جنگيدن تو سرنوشت شماست
...آدمهاي جاهطلب قدرتمند شدن
...و آدمهاي خوب هم
.تصميم گرفتن منتظر بمونن
...و سرزمينشون تيره و تار شد و
.تبديل به مخروبه شد
بعد چي شد؟
بعد از اون...آدماي خوب ...تصميم گرفتن
براي سرزمين و ...جنگلهاشون بجنگن
چون که متعلق به .خودشون بود
چون که پدر و مادراشون ...به بچههاشون داده بودن
.و به بچههاي بچههاشون
و کاري که ما ميخواييم ...بکنيم اينه که
.برگرديم
حالا کي برميگرديم؟
.زماني که وقتش برسه
کي وقتش ميرسه؟
.بزودي
.بزودي
کي؟
.يه روزي ميفهمي
فرمانده کجاست؟
.اون پايين
پسرهات همه اينجان؟
.چندهاشون
.ما رو غافلگير کردن
.خيليها نتونستن فرار کنن
...فکر ميکرديم فرصت داريم
.ولي اونها سريع عمل کردن
روستاييا حالشون خوبه؟
جاشون امنه؟
.فکر کنم آره
.جاشون امنه
...لوپهي منو هم گرفتن
.دختر کوچولومم گرفتن
بايد زنها رو ...بفرستيم کمپ ساليناس
.بايد اونجا نگهداري بشن
جنسها رو بيرون آوردي؟
.نتونستم نزديک بشم
.همه چيز هنوز همونجاست
...ولي نگران نباش
.مياريمشون بيرون
...بزودي بايد حرکت کنيم
قبل از اين که سربازها از .دستههاي ديگه وارد دهکده بشن
.زمان زود ميگذره
اين حرومزادهها .ميخوان همهمون رو بکشن
...حمله
!حالا
!يک
!دو
!يک...دو
!يک...دو
!عصر به خير
ارباب اينجاست؟
.بله
به خاطر يه قاطر اين همه راهو تا اينجا اومدي؟
.بله ارباب - حالا قاطر واسه چي ميخواي؟ -
...ميخوام دنبال يه نفر بگردم
.دنبال عروسم
No comments yet. Be the first to leave one.