처음 184줄입니다.
اینکه از کجا اومده رو کسی نمیدونه
شرارتش مثل یک بیماری ...شیوع پیدا میکنه
...شهرها رو نابود میکنه
میکشه و ناقص میکنه
ما بهش میگیم قدبلنده
اول که دیدیمیش فکر کردیم متصدی امور تدفینه
آدماش قبرستونها رو غارت میکنن ...جسدها رو بیرون میکشن
و مردهها رو یک جایی بدتر از جهنم میفرسته
ما سه تا دوست بودیم
جودی از بین ما رفت، و توسطِ قدبلنده به یک چیزِ فضایی تبدیل شد
من سعی کردم از داداش کوچیکش مایک تا وقتی بزرگ بشه مراقبت کنم
قدبلنده میخواست اونو تبدیل به یکی شبیه خودش بکنه
اسم من رجیه من قبلاً یک بستنیفروش بودم
...حالا... یک سربازم
یک سربازی تو جنگ علیهِ مردگان متحرک
مایک تنهایی به کوه و بیابون ...رفت تا از دگرسازیی
که درونش نهاده شده بود فرار کنه
تنها امیدش این بود که یک جوری اسرار و رموزِ قدبلنده رو بفهمه
من تو دخمهِ قدبلنده گیرافتاده بودم
مایک منو بلاتکلیف گذاشت
مرد کوچولو، مرگت نزدیکه ولی هنوز وقتش نرسیده
از بازیت مراقبت کن
بازیِ پایانی شروع شده
وهم
وهم: فراموشی
رجی، من سه روزه که دارم به سمت جنوب شرقی حرکت میکنم
میدونم دنبالمه
سعی نکن دنبالِ من بیای
به هر حال اینجا چیز زیاد زندهای هم باقی نمونده
همه شهرا متروکه شدن
شهر قدیمی خودمون رو یادته؟
روزِ قبل از اینکه اون بیاد
دقیقاً روز بعدش اومد
من یادمه رجی
من با داداشم بودم
کجایی داداش؟
چه بلایی سرت اومده؟
جودی تو یک تصادف مرد
سلام رج- لعنتی-
دوباره تو نه
چرا گورتو از پیشِ من گم نمیکنی مرد؟ من کارم با تو تموم شده
حال تو چطوره رج؟
اگه فکر میکنی قراره کمکت کنم داداشت مایک رو پیدا کنی اشتباه میکنی خیلی اشتباه میکنی
تو تنها دوستشی بدون تو موفق نمیشه
...ای کاش اوضاع یک جور دیگه بود
ولی نیست
نه. فراموشش کن من دیگه از این گوهخوریها نمیکنم
و تازه من فکر کردم تو گفتی بعداً باهام ارتباط برقرار میکنی
مثلاً فکر میکردم کلمه "بعداً" رو جدی گفتی
خب یک جوری شد که زودتر بهت نیاز پیدا کردیم
من الان دارم میرم دنبال مایک ...ولی مطمئنم به پشتیبان نیاز داریم
پشتیبانی از طرفِ کسی که مایک بهش اعتماد داره
من نه. تازه من نمیدونم کجا دنبالش بگردم
فقط یک چند صدتا مایل دیگه برو جنوب غربی
بعد معلوم میشه کجاست
نه ممنونم جودی
تازه لازم نیست بگم که چقدر ماشینم داغون شده
منظورم... سقف متحرک و لاستیکامه که همه داغون شدن
و ببین اون زامبیهای جنده چه ضرباتی به رنگی که تازه به ماشینم زده بودم، وارد کردن
خدا لعنتش کنه
خب... فکر کنم میدونم کجا دارم میرم هوم؟
نه
آره پسر
اون خودش میرونه
خدا بفرستت جهنم
ممکن نیست
کجا میبری منو؟- جایی که بهش تعلق داری-
آماده عبور از این گذرگاه که میشی ...شاید تجربه عجیبی
تو این تکامل داشته باشی
من هنوز یک دوست دارم میاد دنبالم و پیدام میکنه
تو کسی رو جز من نداری
مادرجنده
همینو کم داشتم
حالا باید با یک پلیسِ مادرجنده هم دهن به دهن بشم
لعنتی
کارت ماشین، گواهینامه
چه خبر شده؟
منو نکش... منو... نکش
منو نکش
کیرم تو کونت
یالا
مادرت گاییده است
ها؟
اوه، نه
واو
بعضی پلیسا خیلی کونین انصافاً
رجی، من هنوز نمیدونم چرا منو آورده اینجا
یک جورایی فکر میکنم موش آزمایشگاهیش هستم
هرچند نمیشه ازش فرار کرد
ولی من نقشه دارم
وقتی طلوعِ آفتاب بشه میخوام فراریش بدم
میخوام ببینم میتونم همراهِ خودم از بین ببرمش یا نه
اجازه بده تو رو از این جسمِ ناقص که محدود به زمان و مکانه، رها کنم
یک بار دیگه تمام ناشناختهها برات شناخته میشن
فکر کردی داری کجا میری پسر؟
با مرگ نمیتونی از دست من فرار کنی
منو بیار پایین پسر
منو بیار پایین پسر
منو بیار پایین پسر
...پسر
منو بیار پایین پسر
نه
منو بیار پایین
نه
بهت صدمه نمیزنم
تو داری دنیا رو قتل عام میکنی
من میرم و دیگه هیچوقت برنمیگردم
قول؟
آره
پسر
خیلی وقته منتظرت هستم
و نه، تو نمیتونی خودکشی کنی
اینجا قلمروی منه، در انحصار منه
بیا پسر
کلی کار داریم
مواظبِ چیزی که دنبالشی باش
شاید پیداش کنی
میتونم کمکتون کنم؟
جایی دیدیدم همدیگه رو؟
باورم نمیشه. اینهمه راه تا اینجا اومدی؟
نمیخوای بشینی؟
بزار لیموناد برات بریزم
اینجا زیاد کسی نمیاد، تازه لباسای تو هم خیلی فرق میکنن
به نظر نمیاد از این طرفا باشی
از دریچهِ ابعاد عبور کردی؟
خودشی نه؟
جبدا، جبدا مورنینگساید
من خیلی وقته منتظر یک نفرم یک نفر مثلِ تو
جبدا
لطفاً نرو. خیلی چیزا هست که میتونی به ما بگی
چیزایی که خیلی دلمون میخواد بدونیم
هوم
اوه مرد
یا عیسی مسیح
خدای من
!کمک! کمک !یکی منو بیاره بیرون
کمک! کمکم کنید لطفاً
خدایا کمکم کن خدایا کمک
...منو بیار بیرون
بیارم بیرون- لطفاً کمکم کن-
سریع سریع سریع
منو بیار بیرون بیارم بیرون- برو عقب ، چشماتو بپوشون-
کمکم کن بیارم بیرون- دستتو بده من-
خدای من
ما باید قبل از اینکه باک بنزین بترکه دور شیم
وایستا. من فکر میکردم باک بنزین فقط تو فیلما میترکه
آره منم همینطور
سلام داداش
داشتم به همین فکر میکردم که کی پیدات میشه
نمیتونی اینجا بمونی- گزینههایی زیادی جلو روم نیست-
مشکلت چیه؟ نمیتونی درستش کنی؟
نمیخوام درستش کنم برنامههای دیگهای دارم
میگم تو اصلاً چی هستی؟
فکر میکردم داداشمی
رجی به من گفت تو تصادف مردی
نه . دروغ بود
ولی من مراسم ختم رو یادمه
مامان و بابا. همه چی خیلی واقعی به نظر میرسید
داستانِ تو چیه داداش؟
بالاخره زندهای یا مرده؟
میدونی میتونم رو رجی حساب باز کنم
رجی همیشه پشتِ من بوده
...ولی تو
نمیتونم اعتماد کنم بهت
...لباسام پولام
ماشینم
اسم من جنیفره
ممنون که منو از آتیش کشیدی بیرون
من رجی هستم
خیلی خب داره تاریک میشه
بپر بالا. تا شهرِ بعدی میرسونمت
باورت نمیشه چیا کشیدم تا تونستم برگردم اینجا
بزار حدس بزنم دیدن راحته
درک کردن زمانِ بیشتری میبره
درسته؟
من ترکت نکردم مایک منو بردن
خب این به نظر ارزون میاد
شوخیت گرفته
...جن
میتونم جن صدات کنم دیگه هوم؟
ببین جن من 16 ساعته تو جاده دارم رانندگی میکنم
یک دقیقه دیگه ماشینو برونم غش کردم
من دو تا کیسه خواب تو صندوق عقبم دارم
میتونیم تا صبح همین بیرون بخوابیم
No comments yet. Be the first to leave one.