처음 200줄입니다.
- * یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکونش بده، رفیق *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
- میگن تغییر برات خوبه،
چون باعث میشه همیشه آماده باشی.
خب، اگه این درسته، من باید یه بالرین لعنتی باشم.
کی باور میکرد که بابل یه خاطرهی ویرانشده باشه؟
یا اینکه مل و لینز به کانادا نقلمکان کنن؟
یا اینکه تد بالاخره عشق واقعی رو پیدا کنه؟
یا اینکه--
به سختی میتونم بگم، ولی سعی میکنم.
اینکه آقای برایان کینی از آقای جاستین تیلور
درخواست ازدواج کنه؟
وای، خدا!
- وای، خدا.
- چی؟
تو به نظر--
- خوب؟
بد؟
خندهدار؟
زیبا.
- واقعاً؟
- این یه سؤال نیست.
یه بیانیهست.
پس سعی کن با تأکید بیشتری وقتی کشیش ازت میپرسه
که آیا میخوای این کار رو انجام بدی.
- قبول دارم.
- در همین حال، توی خونهی ما،
همهچیز تقریباً مثل قبل بود،
که بعد از اینکه نزدیک بود منفجر بشیم،
برای من خوب بود.
- خب، تفاوت بین تراژدی یونانی،
الیزابتی، و تراژدی مدرن.
- اوه، یه تماس تلفنی داری.
هیس!
- من میرم جواب بدم.
- هر کاری میکنی که از درس خوندن فرار کنی.
- الو؟ - حالش چطوره؟
- اوه، کلی باید خودش رو برسونه،
ولی امیدوارم.
- بیا، این رو ببین. - آره، اینجاست.
یه لحظه صبر کن.
اوه، یعنی، لطفاً یه لحظه صبر کنید.
مایکل، برا توئه.
- باشه.
الو؟
بله، خودشم... خودش.
ام، ببخشید، ام...
این ماه یه کم کمبود بودجه داریم.
اوه...
واقعاً؟
خب، من-- با کمال میل.
میتونید روش حساب کنید.
با افتخار.
- کی--
- کمیته حقوق بشر بود.
- اوه، امیدوارم بهشون گفته باشی که ما قبلاً کمک کردیم.
- گفتم، ولی اونا پول نمیخواستن.
- پس چی میخواستن؟
- منو.
- هی، ام، اشکالی نداره اگه کنارت بشینم؟
خب، اوضاع چطوره؟
چی، مگه حنجرهات رو عمل کردی؟
دندونای عقلت رو کشیدی؟
نه، بهم نگو.
راهبه شدی و قسم سکوت خوردی.
راهبه شدی و قسم سکوت خوردی.
- آره، من راهبهی مری برو-خودت-رو-گمکن هستم.
میدونی، چند روزه که ازت هیچ خبری ندارم و ندیدمت،
جز یه ایمیل که شام تولدت رو لغو کردی.
- تاد اصرار کرد که منو ببره به کوه فلیم
برای هفته اسکی همجنسگراها، فقط من و اون.
مگه این دوستداشتنی نیست؟ - عزیز.
- آره، باید رانهام رو آماده نگه دارم،
و منظورم فقط برای پیست اسکی نیست.
چرا این کارو کردی؟
- چقدر وقته تاد رو میشناسی؟
- سه هفته.
- و تصمیم گرفتی برنامههات رو لغو کنی
تا با دوستات تو روز تولدت باشی
و به جاش با اون باشی؟
- باید یه کم تمرین قفسه سینه بکنم.
این لباسهای اسکی لاکرا اصلاً بخشنده نیستن.
- تدی.
- ببین، نمیخوام دربارهاش حرف بزنم.
تو فقط حسادت میکنی
چون من بالاخره عشق زندگیم رو پیدا کردم.
- نه، من حسود نیستم.
هیچچیز منو خوشحالتر نمیکنه
از اینکه تو عشق زندگیت رو پیدا کنی.
ولی اینکه اجازه بدی یکی که کمتر از یه ماه میشناسیش
تو رو منزوی کنه-- - اون منو منزوی نکرده.
من میخوام با اون باشم، و از تو دلخورم
که اون رو متهم میکنی به-- - سلام، عزیزم.
- هی، حال عشقم چطوره؟
- خیلی خوب. هر دو: ممم.
- تازه از کنار فروشگاه اسپرت شاله رد شدم. حراج کردن.
باید بریم ببینیم، برای سفر.
اوه، سلام، امت.
- سلام، تد.
- "همسرت نمیخواد بدونه...
دوستدخترت هم نمیخواد بدونه."
تحقیقات ما نشون میده که گروه اصلی هدف
برای داروی جدید اختلال نعوظ شما
مردهای بین ۴۵ تا ۷۵ سالن،
با چند نفر آقا توی صدسالگی
که علاقه زیادی نشون دادن.
و یه گروه دیگه هم بود...
که نباید نادیده گرفته بشه:
"همسرت نمیخواد بدونه،
و دوستپسرت هم نمیخواد بدونه."
- من اینو خام، توهینآمیز و بچهگانه میبینم.
بیشتر شبیه فیلم "پای آمریکایی" برای سالمندان
تا یه تبلیغ که به میلیونها نفر امید بده
که از یه مشکل پزشکی جدی رنج میبرن.
- باید بگم، با خانم دیکسون موافقم.
- من میخوام یه زوج خوشحال و متأهل رو ببینم...
با چند تار موی سفید توی سرشون،
که جلوی یه شومینه گرم همدیگه رو بغل کردن
با متنی که میگه: "شعله رو دوباره روشن کن."
نه یه شوخی زشت.
- این دوران محافظهکارانهایه که توش زندگی میکنیم، برایان.
دیگه سکس نمیفروشه.
- من همش اون عکس معروف از مهاجرا رو تصور میکنم
که توی جزیره الیس وارد میشن.
اونا بهت یه اسم جدید میدن
چون نمیتونن اسمی که داری رو تلفظ کنن.
- "پیترسون"؟
- میری توی یه آپارتمان یهاتاقه،
شروع میکنی به رختشویی و انگلیسی حرف زدن
با لهجه ییدیش.
- هی، عزیزم، این تورنتوئه،
نه محله لور ایست ساید.
- دخترعموم جینی گفت یه خونه برای اجاره هست
توی خیابون نزدیک اون با یه استارباکس
و یه گپ توی گوشه خیابون.
آیندهمون تضمینشدهست.
- مال تو هم.
- اوه، عجیب میشه که دیگه نیام پیشت،
تو و گاس و جنی رو نبینم. - میدونم.
- فقط باید بیای از ما دیدن کنی.
- همیشه یه جا برای موندن داری.
- اگه یه روز تصمیم بگیری چمدوناتو ببندی و بری.
- مل. - شوخی بود.
میدونم تو و برایان خوشحال خواهید بود.
همهمون خواهیم بود.
- نظرسنجیها نشون میدن که بعد از بمبگذاری،
حمایت از "توقف پیشنهاد ۱۴" ۲۸ درصد بالا رفته.
کمیته حقوق بشر میخواد کاملاً از این
موج ناگهانی همدردی استفاده کنه
و اون رو به یه پیروزی تبدیل کنه.
ما میخوایم به مردم عادی نشون بدیم
که جامعه همجنسگراها
فقط تراجنسیها و لدر ددیها نیستن
که توی رژه افتخار همجنسگراها میبینن.
بلکه بیشترشون آدمایی مثل تو هستن،
مثل اونا، با یه شریک، یه خونه، یه خانواده،
که قربانی این...
عمل غیرقابلتوضیح خشونت شدن.
- ولی من چه ربطی به این دارم؟
- میخوایم تو رو توی کنفرانس خبری معرفی کنیم،
چند کلمه بگی.
- من زیاد سخنران عمومی خوبی نیستم.
نمیدونم چی باید بگم.
- نگران نباش.
ما چند تا نویسنده سخنرانی عالی داریم
که صدات خواهند بود.
فقط بدنت رو به ما بده.
- خب، مدتهاست یه پیشنهاد به این وسوسهانگیزی نداشتم.
- پس انجامش میدی؟
- پس انجامش میدی؟
- کاملاً مال شما هستم.
- اینا چین؟
- تبلیغات اصلاحشده من برای "اینستنت وود" رمسون.
نظرتو چیه؟
- توی اون سن، فکر میکردم اگه رو زمین باشن،
یعنی افتادن و نمیتونن بلند شن.
- کدومش رو ترجیح میدی؟
هیچی.
- فقط چون تو "پیرمردهای وحشی" رو نگاه نمیکنی
به این معنی نیست که اونا نمیتونن این کارو بکنن.
- منظورم اون نبود. جذاب نیست.
خندهدار نیست. سکسی نیست.
- نشنیدی؟
سکس دیگه مد نیست.
- کی بهت گفته؟
حالا لباسای سکسیترین کلوپت رو بپوش
و کلی مواد بیار، چون داریم میریم بیرون.
- فکر میکردم یه شب آروم و خوب
توی خونه بگذرونیم.
- این دیگه چیه؟
- پایان زندگیته اونطور که میشناختی.
- آخرین حضور تو. - آخرین ایستادگی کینی.
- خوش اومدی به اون سنت قدیمی مردای غیرهمجنسگرا
که بهش میگن "مهمونی مجردی"،
با یه کم پیچش گی.
- بذارید برای این بدبخت یه نوشیدنی بیاریم.
No comments yet. Be the first to leave one.