Rebel Moon - Part Two: The Scargiver

Rebel Moon - Part Two: The Scargiver

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

Rebel Moon Part Two The Scargiver 2024 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
다음의 해설 .Cardinal.

태그

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
HD
webrip
x264
BRip
x265
HEVC
게시일: 2024-04-19
다운로드: 144
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

،در گوشه‌های دوردست قلمرو دنیای مادر

قمر وِلت حول غول گازیِ مارا در گردش بود

گروهی کشاورز بی‌ادعا که روزی‌شان از زمین ،مهیا می‌شد، در این قمر زندگی ساده‌ای داشتند

تا این‌که سفینه‌ای جنگی بر مزارع‌شان سایه افکند

،فرمانده‌ی این سفینه، سپهبد نوبل

،از مردم ولت مقدار گزافی گندم طلب کرد

به همین دلیل، زنی به نام کورا ،و مردی به نام گونار

برای پیدا کردن جنگجویانی که

،در برابر دردنات مقاومت کنند از دهکده عازم سفر شدند

در نووادی، تارکِ قدرتمند به آنها ملحق شد

در معادن داگس، نمسیس درّنده‌خو

،در میدان نبرد پالکس ،ژنرال تایتوسِ سرکش

،و در سیاره‌ی شاران

درین بلاداکس و دست‌راستش میلیوس

طی حمله‌ای غافلگیرانه ،در اسکله‌های معلق گاندیوال

کورا بر سپهبد نوبل فائق آمد

و پیکر آسیب‌دیده‌ی وی را در ساحل سنگلاخی رها کرد

جنگجویان پیروز برای گرفتن دستمزدشان به ولت بازگشتند

...تهدید دردنات رفع شده بود

اما زهی خیال باطل

فرمانده کاسیوس

اون زنده‌ست؟ - زنده‌ست -

به سختی

ولی خیلی مونده تا بهبود پیدا کنه

یه مدت طولانی فعالیتِ مغزی نداشت

نمی‌دونیم آسیبی که دیده چقدر جدیـه

وقتی از پیله درش بیاریم می‌فهمیم چی ازش مونده

مجراهای تنفسیش باز شدن

خودش نفس می‌کشه

سپهبد

سپهبد، منم

کاسیوس؟

بله

من کجام؟

شما توی سفینه‌تون هستید، قربان

نگاه پادشاه

ما چشم‌انتظار بهبودی‌تون توی

مدار گاندیوال منتظر بودیم، قربان

و خدایانِ باستان رو شکر که دعاهامون مستجاب شدن

کاسیوس، به من گوش کن

اون روی ولتـه

کی؟

کی اونجاست؟

زخم‌زن

اون روی ولتـه

به سمت ولت حرکت کنید

بله، سپهبد

اطاعت

« قسمت دوم » « زخم‌زن »

« ترجمه از سینا صداقت و آریـن » .:: Cardinal & SinCities ::.

من هیگن هستم

این دنـه

به دهکده‌ی محقّرمون خوش اومدید

حتماً خسته و گرسنه هستید

و تشنه‌ایم

خب، ما توی کلبه‌ی اجتماع براتون غذا و نوشیدنی آماده کردیم

یالا. مهمون‌نوازی مردمم رو به چشم می‌بینید

بیاید این یوراکی‌ها رو به اصطبل ببریم

اونا برگشتن

خب، چه شکلی هستن؟

گمونم مثل جنگجوها قوی هستن

چند نفرن؟ - شش نفرن -

با کورا و گونار - شش نفر -

مهم نیست چقدر قوی هستن، مگه نه؟

فرمانده کاسیوس

سرباز. مطمئنم همه چی همون‌طوره که باید باشه

بله، قربان. همه چی روبراهـه

هیچ چیز غیرعادی‌ای نیست؟

خیر، قربان - بسیار خب -

مطمئن شید که محصولات طبق برنامه جمع‌آوری بشن

و تا پنج روز دیگه که ما می‌رسیم آماده باشن

پنج روز؟

بیاید

.حالا، لطفاً میل کنید .حتماً همه‌تون خیلی گرسنه‌اید

خیلی‌خب

همزمان با اومدن‌تون، اهالیِ دهکده‌مون برای ابراز وفاداری و قدردانی‌شون

کلی غذا و نوشیدنی برای پذیرایی از شما تدارک دیدن

ولی بقیه کجان؟

شما بودید چه احساسی می‌کردید؟

همه‌تون، اگه خودتون نمی‌تونستید از خونه‌تون دفاع کنید؟

اوهوم

اگه مجبور بودید از دیگران بخواید جونشون رو برای شما به خطر بندازن

باید بدونن که اینجا بودن ما هیچ شرمی نداره

همین که غرورشون رو زیر پا گذاشتن تا کمک بخوان خودش شجاعتـه

ممنون - بله -

و اتفاقاً دیگه لازم نیست هیچکس جونش رو به خطر بندازه

نیازی به دفاع نیست

سپهبد نوبل مُرده - چی؟ -

اون مُرده؟ - واقعاً؟ -

.شاید لازم باشه یه بار دیگه بگی .اون باورش نمیشه

اون مُرده

به نظرت اونا برنمی‌گردن؟

نه

طبق پروتکل امپراتوری در صورت مرگ یه سپهبد

باید فوراً به دنیای مادر برگردن

...پس بیشتر از اینا مدیون شما شدیم

اشتباه می‌کنید

الان خبری به دستم رسید

اونا پنج روز دیگه میان اینجا

حقیقت داره؟

پنج روز؟ - آره -

ولی فکر می‌کردم گفتی سپهبد نوبل رو کُشتی

من واقعاً کُشتمش

.بدنش روی سنگ‌ها متلاشی شد .اون مُرده

برخلافِ پروتکلـه که بدون سپهبدی که سفینه رو فرماندهی کنه بیان، درسته؟

این حقیقت داره

اما مرگ همیشه برای جلوگیری از پیش‌برد برنامه‌های دنیای مادر کافی نیست

حتماً بیشتر از اونی که فکر می‌کردیم به این غلات نیاز دارن

هیگن؟ - بله -

اهالیِ دهکده‌ات رو صدا کن

بذار باهاشون صحبت کنم

باشه

روزهای تاریکی پیشِ روی همه‌ی ماست

...وقتی زمانش فرا برسه

شاید همه‌مون مجبور باشیم ،در کنار هم بایستیم

در نبرد، به عنوان برادر

،برای موفق شدن

باید به همدیگه اعتماد داشته باشیم

به وقتش به شما جنگیدن یاد می‌دیم

اما قبلش باید قدرتتون رو به ما نشون بدید

راه و رسمِ زراعت

،اگه سریع عمل نکنیم

نابودیِ دهکده‌تون کاملاً مسلّمـه

حالا چقدر طول می‌کشه محصولتون رو برداشت کنید؟

نیم ماه

نه، باید سه روزه انجام بشه

چی؟ - غیرممکنـه -

به تمام زن‌ها و مردهای توانمند نیاز داریم

گندم قوی‌ترین سلاحِ ماست

،بدونِ گندم

می‌تونن ما رو از مدار منفجر و نابود کنن

،اگه گندم رو سریع برداشت کنیم

می‌تونیم ازش همزمان به عنوان ابزارِ مبادله و سپر استفاده کنیم

حالا خوب استراحت کنید

کار سپیده‌دم شروع میشه

شنیدید چی گفت

سپیده‌دم

فکر می‌کنی یاد می‌گیرن به همدیگه اعتماد کنن؟

...اونا وحشت دارن

از غریبه‌ها، از نبرد آینده، برای جونشون

اعتماد رو نمی‌دونم

فقط امیدوارم شجاعتِ مقاومت و ،جنگیدن رو داشته باشن

اگه کار به اونجا بکشه

روحم هم خبر نداشت جنگیدن چجوری میشه و چقدر من رو می‌ترسونه

تو از مرگ می‌ترسی

عیب نداره. همه از مرگ می‌ترسن

اون لحظه اصلاً به مرگ فکر نمی‌کردم

اگه قبلش ازم می‌پرسیدی ،چه احساسی پیدا می‌کنم

می‌گفتم وحشت می‌کنم

جدی هم ترسیده بودم

توی عمرم تا اون حد نترسیده بودم

خب، از چی انقدر می‌ترسیدی؟

اگه مرگ نبود؟

به خاطر تو بود

می‌ترسیدم از دستت بدم

...چیزی که نوبل گفت

این‌که تو تحت‌تعقیب‌ترین مجرمِ جهانی

آدم فقط با فرار کردن همچین کسی نمیشه

یادتـه بهت گفتم بلساریوس من رو بزرگ کرده؟

اوهوم

نایب‌السلطنه‌ی امپراتوری؟

و این‌که من محافظ شاهدخت ایسا بودم؟

آره

و این‌که یه جنگجوی پرافتخار بودی

دوستِ خاندان سلطنتی

چه اتفاقی براشون افتاد؟

،تحتِ تأثیر قدرت التیام‌بخشیِ دخترش

دیدگاه پادشاه در مورد چیزهای زیادی تغییر کرده بود

مراسمِ رونمایی آخرین سفینه‌ی جنگی دردنات بود

پایانی نمادین برای عصری از توسعه‌طلبی

،طبق سنت، پادشاه هر سفینه رو رونمایی می‌کرد

اما این بار نه

این اولین مأموریتِ سلطنتی شاهدخت بود

اولین اقدامِ رسمیش

سفینه قرار بود «صلح‌آور» نام‌گذاری شه و نشانِ سلطنتی شاهدخت رو داشته باشه

اشتباه نکن

من دخترِ وفادار ناپدریم بودم

نمی‌تونستم بهش خیانت یا ازش سرپیچی کنم

اون ازم خواسته بود شاهدخت رو بکُشم

و من هم همین کارو کردم

پدرم گفت دست روی دست نمی‌ذاره

تا این بچه به جنگی پایان بده که

ما کلی براش فداکاری کردیم

ایمان داشتم که بلساریوس از من و

امپراتوریِ عزیزش محافظت می‌کنه

!خبردار

عجیبـه

یه جای کار می‌لنگه

بلساریوس

کالی کجاست؟ چرا کوره‌ها روشن نشدن؟

بلساریوس، دارم با تو حرف می‌زنم

!جواب بده، مرد

!ایسا، فرار کن! ایسا

!ای حروم‌زاده

!نه

شلیک کن

منتظر چی هستی؟

منتظر چی هستی، دخترم؟ !شلیک کن

شلیک کن - نه -

نه، نه - شلیک کن. بکُشش -

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left