처음 71줄입니다.
"عشق نجيب من"
×قسمت 17: حسادت- روراست ترين احساس×
چون تو ميخواستي دارم اينو درست ميكنما
فقط همين كافيه؟
معلومه
دلم براش يه ذره شده بود
ها راستي. چطوري داداشمو از راه به در كردي؟
خانواده ات چي دارن؟ - چي؟ -
منظورم اينكه خانواده ات چكارن
تو كار توزيع يا هتل دارن؟
يا رستوران؟
باغ - باغ؟ -
معمولا درخت سيب ميكارن
پارسال انگورم داشتن
...احتمالا، اگه مادرمو ديدي
تا الان همچين اتفاقي نيفتاده
چا يون سو، بيا اينجا - چي؟ -
گفتم بيا اينجا
كجا ميري؟ داشتي غذا درست ميكردي
لي كانگ جون، ولش كن
!گفتم ولش كن
خيله خب
برو هتل
نه. كارتاي بانكيم پيشم نيستن، پس الان فقير بيچاره ام
چرا وقتي جا دارم برم هتل؟
!اينجا خونه منه
اگه از هتل خوشت نمياد پاشو برو پشتي
نميخوام
سيزده ساعت تو آسمون بودم، الان خيلي خستم
اتاقم هنوز سرجاشه، نه؟
گفتم برو پشتي
ببخشيد
...اتاق پشتي
هنوز تميزش نكردم
شنيدي، نه؟
بهت هشدار ميدم، حتي نگاهشم نكن
منظورت چيه؟
برادرته
البته مَردم هست
وا وا وا
از وقتي چشمامو باز كنم چهار چشمي ميپامت
پس تو هم تمام حواست به من باشه
چشه؟
چي؟ چون دستشو بريده نميتونه بياد؟
خوب، ميگه بهتره اول به اون برسه
وخيمه؟
يكم خون مياد، اما اول گفت ميره دكتر ببينتش
بهش بگو بعدازظهر بياد سر كار
...خوب، راستش
درمانگاه دوره؟
اونقدرم دور نيست
اما رفته مطب دكتر چا
×درمانگاه حيوانات آپسون×
خوش اومديد
نونا، زخمي شدم
لطفا ببينش
اينجا درمانگاه حيواناته
زود باش، بازم اسم درمانگاهو داره
تو برادرمو درمان كردي
به نظر مياد چاقو خوردي
ببينم گانگستري؟
واو، واقعا بد جوري درد ميكنه
ميسوزه
بهم ميخندي، نه؟
تعجبيم نداره
آدماي سرسختي مثل داداشم حتي اگه كارد به پشتشونم بخوره خونشون در نمياد
...پس من
پهلوش بود، نه پشتش
بله؟ - نه، هيچي -
شماها خيلي شبيه همين
عمرا. من و برادرم؟ - آره -
No comments yet. Be the first to leave one.