처음 200줄입니다.
جیم، هشتتا شمع باتریخور نیاز دارم
توی کشوی میزم هستن
- میشه فقط یه سوالِ ساده رو جواب بدی؟ - اگه سوالِ سادهای بشنوم، حتماً
- اِ، از این طرف لطفاً جیم - چه خبر شده؟
چرا همهچیز اینقدر عجیب و غریبه؟
همهش از هفتۀ پیش که برق رفت شروع شد، مگه نـه؟
این شد سهتا سوال که هیچکدومشون ساده نبودن
ولی در جواب سوالِ آخرت باید بگم: نـه
همۀ این اتفاقات از سالها پیش شروع شد
ولی... همچنین، بله
پس چرا همه میرقصیدیم؟
گفتم شاید باعث بشه متوجه بشی مگی دوستت داره
و بعد عاشقش بشی
همهچیز تو کتابهای جین آستن به نظر ساده میاد
جین آستن؟
بله، مغز متفکر سرقتِ الماسِ کلرکنول سال 1810
چه خوشت بیاد چه نیاد، میذاری بیاییم تو
نه
شماها اینجا جایی ندارین
بهشت. در باز میشود
- خیلیخب. سوابقتون رو کجا نگه میدارین؟ - سوابق؟
تو یه کاتبِ رده 37 هستی. سوابق کجاست؟
- توی دفترم ولی... - پس تو جلو شو
ولی... نه، نمیتونم
تو یه اهریمنی! نمیتونم که به این راحتی...
میدونی بابت این کار تو چه دردسر بزرگی میفتم؟
چیزی نمیشه بابا
به زنبورهای عسل فکر کن
- به زنبور عسل؟ - فرشتهها مثل زنبورهای عسلن
اگه بخوای واردِ کندوشون بشی، با تمام قدرت ازش محافظت میکنن
ولی وقتی وارد بشی... خب در واقع...
اصلاً یه درصد هم امکان داره یه اهریمنِ بدون اجازه
و بدون اسکورت توی بهشت واسه خودش بچرخه؟
هوم، زنبور عسل
ولی آخه تو اصلاً شبیه زنبور عسل نیستی
شبیه یه زنبور سرخِ قاتلی
یا یه مار یا...
زنبور عسل. خیلیخب
دفترت کجاست؟ تو جلو شو
برو. برو. قایم شو
شماها واقعاً مسخرهاین
ما سپاه دوزخیان هستیم. شکستناپذیریم
شاید شکستناپذیر باشین ولی هنوز اون بیرون گیر کردین و ما این توییم
من که ترسی ازتون ندارم
من چندتا برادر داشتم. با شکلک در آوردن نمیتونی منو بترسونی
- مگی، ولشون کن - نه
من ترسی ازشون ندارم
کلِ زندگیم رو با ترس گذروندم
و دیگه نمیخوام از چیزی بترسم
لطفاً، مگی
آره،لطفاً، مگی
لطفاً آبروی خودت رو جلوی زنی که به طرز رقتانگیزی دوستش داری، نبر
هیچ هم آبروی خودش رو نمیبره. اون شجاعترین آدمیه که میشناسم
دوتا بزدل
فازِ آدمهای شجاع رو برداشتین چون شما اون تو هستین و ما این بیرونیم
دست از سر ما بردارین. دست از سر این مغازه بردارین
دست از سر آقای فِل بردارین
مگی، تو هیچـی نیستی
یه نگاه به خودت بنداز، صاحبِ مغازهای هستی که هیچکس پاش رو هم توش نمیذاره
اجارهش رو هم نمیتونی بدی. چه کسلکننده!
هیچکس دوستت نداره و نفرتانگیزی
تو اصلاً عددی نیستی
و تا آخر عمرت همینجوری میمونی
وای خدایا! چقدر رقتانگیزی!
میخوای بیای تو و تو روم بگی؟
یالا! عجله کنین! برین
مگی
الان چی کار کردی؟
گمونم ممکنه بهشون گفته باشم که میتونن بیان تو
برگردین. برگردین بیایین اینجا. یالا! لطفاً!
به صلاحِ خودتونه
من کاملاً آمادهام تا در صورتِ لزوم
اقدامات دفاعی انجام بدم
جلو نیایین
آهای؟
کسی اونجا هست؟
باید بهتون بگم
همهتون میتونین همین الان برین
و هیچکس هم صدمهای نمیبینه
صدمه میبینید
«فال نیک» «فصل دوم، قسمت ششم»
ترجمه از سحـر
جهت اطلاع از جديدترين آدرس سايت ديجي موويز را در شبکههاي اجتماعي دنبال کنيد @DigiMoviez
- هوم، چه دفتر قشنگی - یه کم دلگیره
واسه همین وقتی بالاخره یه ماموریت روی زمین بهم دادن خیلی خوشحال شدم
اصلاً کسی اینجا میاد؟
خب هر چند صد سال یه نفر میاد و ازم چیزی میخواد
- الان واقعاً بازداشت نیستی، نه؟ - نه واقعاً، نه
من دارم بهت کمک میکنم، مگه نه؟
آره
- تو بد دردسری میفتم! - واقعاً؟
خب پس، بیا یه کاری کنیم که ارزشش رو داشته باشه
چه اطلاعاتی دربارۀ جبرئیل داری؟
همهش محرمانهست. نمیتونم بهت نشون بدم
یعنی اگه میخواستم هم نمیتونستم بازش کنم
اجازهش رو ندارم
باید از عرشیان یا فرشتگان حاکم یا بالاتر باشی
- چطور این کار رو کردی؟ - من از اول اهریمن نبودم
و اونا هم هیچوقت رمزهاشون رو عوض نمیکنن
یالا دیگه احمقها! حسابشون رو برسین
تا ابد که نمیتونن همینجور وارد حلقه بشن
حتی اهریمنها هم اینقدر خنگ نیستن
خب، نقشهت چیه؟
خب همین بود دیگه. نقشۀ دیگهای ندارم
اِ... از این طرف، عجله کنین
چرا همهشون منفجر میشن؟
خب، یه کم پیچیدهست. حلقههه در واقع یه دروازهست
ولی اگه واردش بشی و آمادگیش رو نداشته باشی
میتونه کاملاً نابودت کنه
این حرفهایی که میزنی به نظر خودت منطقیه؟
تکون نخورید
و به این ترتیب...
تموم میشه
همهچیز تموم میشه
زمان و جهان
به پایان میرسه
و ما ابدیت رو آغاز میکنیم
تا ابد
آمین
- آمین - آمین
نه
نه؟
آره
نه
نه به پیروزی نهایی بهشت روی زمین؟
شرمنده ولی این دفعه قانع نشدم
من نیستم
و میشه بپرسم چرا قانع نشدی؟
حتماً
- خب چرا؟ - گفتم فقط میتونی بپرسی
به هرحال من تنها فرشتۀ مقرب رده اول توی اتاق...
یا حتی توی جهان هستم
پس هر سوالی رو جواب نمیدم
ولی میتونی هر چقدر میخوای سوال بپرسی
خلاصه که قسمت دوم آرماگدون رو نیستم
دیگه چی تو دستور کار داریم؟
- لیست پاکسازی - خیلیخب!
چیها داری؟
گمونم گنج پیدا کردیم
هل بدین!
- داره جواب میده - خب، آره
این بالا کلی کپسول آتشنشانیِ دیگه هست
چرا این همه کپسول آتشنشانی دارین؟
اِ، خب یه بار اینجا آتیشسوزی شده بود. متوجهاین؟
و آم... کتابها هم که خیلی سریع آتیش میگیرن
- خب، بگذریم... - چه عالی
اسپری فوم هم دارین؟
پس گابریل رک و راست پروژۀ یه آرماگدون دیگه رو رد کرده؟
اصلاً بهش نمیاد همچین آدمی باشه
میدونی چرا رد کرده؟
هنوز نه. یه محاکمهای هم برگزار کردن
یه محاکمۀ واقعی بود. هرچند زیاد طول نکشید
سلام، کرولی
انتظار نداشتم دیگه ببینمت
ما همدیگه رو میشناسیم؟
وقتی فرشته بودی میشناختیم
با همدیگه روی سحابی سر اسب کار کردیم
من با افرادِ زیادی سر و کار دارم
موریل، دیگه از تو توقع نداشتم با دشمن همکاری کنی
- ای بابا - آم...
به نظرم از بعضی جهات ممکنه وجهۀ خوبی نداشته باشه
- ولی من واقعاً بازداشتش کردم - نه، نکردی
خب نذار مزاحمِ کارتون بشم. ادامه بده
محاکمه رو نشونش بده
شَکس، بهت دستور میدم از اینجا بری
افرادت هم با خودت ببری
و هرچه سریعتر هم برین
وگرنه اقدامات شدیدی
در انتظارتونه
آزیرافیل، تو چی هستی؟
فرشتۀ حامیِ عاطفیِ کرولی؟
همون فرشتۀ سادهلوح. اونی که مثل آدما شده
آزیرافیل، بازم غذایِ انسانی میخوای؟
کمک آشپز رو بفرستیم پیشت؟
جبرئیل رو بهمون تحویل بده
همین الان تحویلش بده
- بعضی وقتا منو جبرئیل صدا میزنن - هیس
و به اون احمق بگو
اینقدر وسط حرفمون نپره
جیم، برو.... برو توی اتاقت. اونجا جات امنتره
باشه. شب بخیر. کسی شکلات داغ میخوره؟
- نه - برو
جبرئیل، فرشته مقرب معظم
تو قبول نکردی از قدرتِ آسمانیت استفاده کنی
و از این به بعد از سِمَتت برکنار میشی
که اینطور. پس منو میفرستین جهنم
خب، من تقدیرم رو میپذیرم
یه وقتایی فرشتهها فقط باید بگن:
«بچهها، دیگه کافیه»
- اگرچه... - سخنرانی ممنوع، جبرئیل
قرار نیست بفرستیمت جهنم
تبعید یک شاهزاده بهشتی به تاریکی
برای دفعۀ اول داستانِ خوبی میشه
ولی اگه دوباره تکرار بشه
اینجوری به نظر میاد که مشکل سازمانی وجود داره
که وجود نداره
که کاملاً واضحه وجود نداره
مطمئنم خوشحال میشی بدونی
همچنان یک فرشته میمونی
اگرچه بهت لطف میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.