처음 200줄입니다.
عشق کجاست ؟
عشق؟ ... عشق زندگي است
عشق؟
کجا "ست ..؟ ...کيه ... ؟ ....کجا هست....؟
من اعتقاد دارم که خداوند تمام روابط عاطفي ما رو از پيش .تعيين كرده
....اما قبل از اون بايد همديگه رو پيدا کنيم
.....براي همه زوجها
و هر يک از ما ، يک همراه و همدم براي زندگي وجود دارد
همراه و همدم؟ چه مزخرفاتي!من ....به اينها اعتقادي ندارم
من کاملاً مطمعنم که يه جايي توي اين دنيا يکي هست که براي من ساخته شده
......ويه روزي لازم ميشه که اونو ملاقات کنم
خوب ، از کجا بايد بفهمم که چه کسي براي من ساخته شده؟
منظورم اينه که ، آيا اون مثل يه پروانه با اسم من پرواز ميکنه ....؟
يا اينکه وقتي دستها"ش رو بهم ميزنه ، رعد و برق ميشه ؟
يا اون خودش از رعد و برقه؟ چطور بايد تشخيص"ش بدم؟
ديگران رو نميدونم ،من ....اون رو به رسميت ميشناسم
.....او با من صحبت مي کنه
نشانه اي بهم ميده ، و قلبم به اين مسأله پي خواهد برد
اينها يعني چي؟ -- اين عشق است
! عشق
''هر قدر كه از همديگر دور دور باشند''
''در مسيري كه در حال حركت هستند''
همديگر را حس كرده وميفهمند ، كه ،براي همديگر ساخته شده اند
''براي همديگر ساخته شده اند''
قلب ديوانه است
مانند قلب و ضربان آن ، كه -- براي همديگر ساخته شده اند
مانند چشم و بينايي آن ، كه -- براي همديگر ساخته شده اند
مانند چشم و بينايي آن ، كه -- براي همديگر ساخته شده اند
مانند زن و مرد ، كه -- براي همديگر ساخته شده اند
''براي همديگر ساخته شده اند''
وقتي خدا وند قلب را ساخت
''....آن را به دوقسمت تقسيم كرد''
''و به آنها دو اسم داد''
(رابها و کريشنا "( اسمهاي خداوند به زبان هندي ''
''وقتي طپش قلب شروع ميشه''
'' دو قسمت ، با هم متحد ميشوند، چونكه آنها ''
''براي همديگر ساخته شده اند''
''براي همديگر ساخته شده اند''
".....من نمي دانم وقتي که''
مانند يه دزد ، يواشكي
''وبا اولين نگاه...'' عشق
''قلبم رو دزديد وبه دور دستها برد''
" براي قايم شدن از عشق'' "دنبال يه جايي ميگردم "
"مثل بازي قايم موشك يه سرپناه براي قايم شدن ميخوام "
"حالا من وحشت زده''
"چرا که مانند يه دزد ،" يواشكي
''وبا اولين نگاه...'' عشق
''قلبم رو دزديد وبه دور دستها برد''
"موهاي پريشان من" "مثل راه رفتن آدمهاي مست"
''براي لحظه اي از من مي پرسند''
''آه، چگونه بر ميگردي به خانه؟''
''با اولين نگاه...'' عشق
''مانند يه دزد ، يواشكي''
'' قلبم رو دزديد وبه دور دستها برد ''
"جيمي، راهول جواب بده -- راهول اينجا نيست ''
فكر ميكنم حالا زمان مناسبي باشه ! برو پيداش كن ، سريع
آه خدا ! من الان بر ميگردم
شيروتي ، راهول رو نديدي ؟ -- " نه ''
".....من نمي دانم وقتي که''
مانند يه دزد ، يواشكي
''با اولين نگاه...'' عشق
" مانند يه دزد ، يواشكي ''
''بله ، خيلي خوبه . همين طور نگه "ش داريد، خوبه '' ----! هي راهول
راهول! قبلا هم بهت گفتم ، وقتي لحظه آخر يهو ظاهر ميشي من ميترسم و دچار استرس شديد ميشم
اين ايده مثل يه ساعقه ، لحظه آخر به ذهنم رسيد
ديدي که ، مخاطبين هم کيف کردن ولي تو مثل ديونه ها هي غُر ميزني حالا مگه چي شده ؟
ببين راهول، تو بايد تا ميتوني منو تغذيه کني
" هي بچه، من مدير هستم '' وتا آخرين لحظه نمايش از نوشته هاي من استفاده ميشه
پس من تعين ميکنم چي خوبه و چي بد هر کسي رو هم که دلم بخواد تغير ميدم ، حتي تو رو
هي آقا درسته ، اما تو هيچوقت نميتوني رقصنده اي مثل من گير بياري
اگه بخوام ميتونم از شيروتي يه رقصنده بسازم بهتر از تو -- خفه!
دعوا باشه براي بعد . الان موقع رفتن رو صحنه "س
'' بجنبيد بچه ها چراغ ، بياييد بريم ''
! لعنتي
ممنونم ...خيلي ممنونم
من مي خواهم از شما تشکر کنم خيلي زياد
براي ساخت اين رقص چنين نشان مي دهيد که يک موفقيت بزرگ است. از شما بسيار سپاسگزارم
همانطور که همه شما مي دانيد، اين آخرين شبي" ست که اجرا داشتيم
با اين حال ، من به شما قول ميدم که سه ماه ديگه بر گرديم
با يک داستان جديد آهنگ هاي جديد و يک نام جديد... مايا
بله ،" مايا "کسي که رقص جديد رو با خودش مياره ، مايا "ست
از همه شما خيلي خيلي سپاسگزارم و شب خوبي رو براي شما آرزو ميکنم
! به سلامتي
"راهول، اين بازي جديد " مايا ديگه چي بود ؟به ما هم بگو
بلند شو ديگه يالا، بگو "باشه ...خيلي خوب"
نمي دونم -- چي ؟
راهول ،تو که نميدوني پس چطوري جواب آنهايي
که از کار جديدت ميپرسند رو ميدي ؟ کي را بعنوان مايا بهشون نشون ميدي ؟
و اينکه توي سه ماه ديگه چه کاري قراره بکنيد؟ نگاه کنيد، حتي خودم هم نمي دونم
که مايا کيه و کجاست. اما ميدونم که سه ماه ديگه
ما کسي رو بعنوان مايا به همه نشان خواهيم داد
آيا دختري مثل مايا توي ذهنت داري ؟
''نه در ذهن ، که از همين الان دارم احساسش ميکنم
هي نيشا ، منم يه دختر توي ذهنم دارم
هي راهول ، اون " پامي " دختر سرهنگه کي ميري برام خواستگاري ؟
راهول ، تو عاشق اين دختره "مايا "شدي؟
نه، من عاشق هيچ دختري نيستم ولي دخترهاي زيادي عاشق من هستند
اما هر دختري مثل مايا باشه اون رو دوست دارم
مايا کسيه که مردهايي مثل تو، بايد بي خيالش بشن
هي چطور جرأت ميکني نسبت به خواهرمون فکرهاي بد کني خفه شو ، بالو
اون ، چکار ميکنه ؟ اون توي روياهاي منه
اون ، خوشگله ؟
خيلي
آخرش نفهميديم اين مايا چيکاره "س .....ميرقصه ، ميپره، مي
''مايا ميرقصه ،... اما فقط براي خودش. ''
''من رو ببخشيد، اون با احساسه ، فانتزيه، زيبا ست
و رقصنده. آخرش نفهميديم اون کيه ؟
مايا همه اينها "ست؟
اما فقط مايا "ست
اي بابا همه ما رو گذاشته سره کار
صبرکنيد منم بيام
توي تمام زندگيم کارم شده همين اما امروز تمامش ميکنم
صبح بخير ، عمه! -- حال عمه خرابه بچه! کجا بودي تو؟
بيرون بودم ! توهم بايد با من بياي
خسته شدم از بس که هر روز محفل دايي " ت رو براش آماده کردم
بنابراين، امروز قصد دارم با اون مبارزه کنم توهم بايد طرف منو بگيري
بسيار خوب! پس بيا بريم
''براوو، براوو''
''براوو، براوو!وا وا ...وا ''
''آقاي پانديت،... ببخشيد، آقاي پانديت ''
بگو "چانديني ",اوه شانتي
آيا به ما اجازه ميدهيد ، براي تبرک چيزي بگوييم ؟
شما آزاديد بفرماييد
لطفا به من اجازه دهيد ، ميخواهم يک کلمه با دانش آموزان شما حرف بزنم
با کمال ميل ، بفرماييد
واچمن! باغبان
شانکار و رامو،اگه براي شما امکان داره ، ميخوام همين الان اينجا رو ترک کنيد وبه کارهاتون برسيد.
هي صبرکنيد ، کجا ميريد ؟ متشکرم ، متشکرم
" اين چه کاريه که ميکني ؟ همه رو پروندي " لطفاً ساکت باشيد
شما اين بنده هاي معصوم رو اينجا جمع ميکني و مانع کارو زندگيه اونها ميشيد
منم همه رو فرستادم که برن پي کارشون
''تا به امروز کاري نداشتم ، اما از امروز به بعد
خودت آواز ميخوني و خودت هم گوش ميدي بدون مخاطب
ميبيني ، حتي توي خونه خودم هم نميتونم راحت آواز بخونم به جاي که قدر داني کنيد. ضد حال ميزنيد
حالا چطور مردم آهنگهاي منو بشنوند؟
بخاطر کارهاي عمه جنابعالي ، من هيچوقت يه خواننده بزرگ نميشم
من مي دونم، مي دونم اينها رو ولش کنيد ،يه فنجان چاي بريزم بخوريد.
نه ، من چاي نميخوام -- اوه، عمو بياييد
يه فنجان چاي بنوشيد ، بعد هم براي من يه آواز بخوانيد
تو جدي ميخواي به آهنگهاي من گوش بدي؟ -- البته
واقعاً داري جدي ميگي؟ -- قطعا
بده به من اينو زود باش ، زود باش " پوجا "
اينو پستچي براي تو آورده
از طرف آجا اومده بايد کاست خودش باشه
''بشنو آهنگ من براي اولين بار. -- بعداً ، عمو... خواهش ميکنم ''
ديدي که؟ تو هميشه مخاطبين منو ازم دور ميکني!
تو به چي زُل زدي ؟
داشتم به اينکه چقدر زمان زود ميگذره فکر ميکردم
انگار همين ديروز بود که آقاي خانا و جيتا
دچار حادثه شدند و پوجا به اينجا آمد
حالا حس ميکنم بدون اون نميتونم زندگي کنم
و از اون بهتر دوستي بين آجاي و پوجا "ست که واقعا برام غير منتظره بود
''سلام ،مونتي( مونتي يعني دُمبه بره)! حالت چطوره ؟ ''
''خفه،ه ديگه ، من مونتي نيستم''
شنيدم تو امروز مواد غذايي بسته بندي شده رو دور انداختي
اگه به اين کارات ادامه بدي ديگه کسي پيدا نميشه که با تو ازدواج کنه
اي احمق! نميخواد نگران ازدواج من باشي تو به اين فکر کردي که چه کسي با تو زندگي ميکنه؟
تو که دچار نفرين شدي و کارت تمومه منم که مشکلي ندارم پس ادامه ميدم
الان هم با دخترها مشغول لذت بردنم
تو چي داري بگي؟ من که خودم پي به خوشتيپي خودم بردم
خودت رو نبين که قيافه نداري بهرحال هروقت دوست داشتي يه ليست از عکس دوست دختر" هام رو برات فکس ميکنم
نه ، متشکرم -- جهت اطلاعت بگم که
تينا رو ول کردم چونکه فيلم هندي دوست نداشت
خدا را شکر.چونکه اون واقعا احمق بود
و اکنون قلب من جاي ديگريست -- او ن کيه ؟
داد نزني ها ، من اونو دالي صدا ميزنم
هيج جاي نگراني نيست چون اين يکي واقعا به فيلم هندي علاقه داره
واي! -- آه ، اينو يادم رفت بگم
ممکنه چند روز ديگه به بمبي بيام
چه موقع؟! -- نميخواد سرپا باستي ، بشين
البته هنوز باهاش در ميون نذاشتم اگه رديف شد تو که ميدوني اولين نفر به تو ميگم
''خوب ، من بايد برم تا حالا دالي اومده اگر هم قصد داري به من ابراز علاقه کني ,بگو
منهم بيخيال اون ميشم -- نه خير نيازي نيست.
خيلي خوب ، من که چيزي نگفتم.. هي! اون داره مياد
ميخوام از پدر و مادرم وعشقم خوب پذيرايي کني خداحافظ
سلام ، هي نيشا نوار کاست "ي که از ماشين برداشتي کجاست ؟
تو که ميدوني اين آهنگها چقدر براي من اهميت داره
هر چي مياد توي اين اتاق براي هميشه ناپديد ميشه
اين کاست کدوم جهنميه پس؟ -- راهول...
تو شعور نداري قبل از وارد شدن به اتاق يه دختر بايد اجازه بگيري ؟ --- دختر؟
مگه اينجا دختر هست ؟
تمومش کن راهول , من کاملاً جدي " ام
ببين ، لطفا ً براي من دخترک دخترک بازي در نيار
توهم همين طوري وار اتاق من ميشي , تا حالا چيزي بهت گفتم ؟
---اين فرق ميکنه -- چرا ؟ تو آبرو داري اما من ندارم
"خفه شو ، راهول... -- تو خفه شو
"فعلاًبرو ،... کاست منو بيار ''
''اول بگو متاسفم , بعد کاست رو بگير'' .
! بايد بگم متاسفم -- بله.
من : به تو بگم متاسفم؟ -- بله.
''الان نشونت ميدم ،نيشا'' بمون نيشا
اين بازيهاي احمقانه رو با من نکن -- احمق خودتي
اگه بگيرمت مردنت حتميه -- من اينو بهت نميدم
توي تاريخ کسي نتونسته از دست من در بره . کاست رو بده .
بدش به من -- نميدم
بدش به من -- نميدم
حالا تو بايد معذرت بخواي -- معذرت براي چي؟
معذرت براي اينکه وقتمو گرفتي وانرژي زيادي ازم رفت
نميگم متاسفم -- نميگي ؟
معذرت ميخوام . معذرت ميخوام --واينکه ديگه هيچ وقت منو اذيت نکني
No comments yet. Be the first to leave one.