처음 200줄입니다.
....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت 38)
تنهامون بذار اونی، توام همینطور
پُشتِ در منتظرم.
کارِ تو بود؟
میگم کارِ تو بود؟
ما نون و نمک همُ خوردیم
با اینکارات میخواستی گولم بزنی؟
تو حتی با طلبکار در افتادی...
بخاطر من زخمی شدی
اشتباه کردم
من اشتباه کردم.
میدونی چه بلایی سرم آوردی؟
، میدونم
توام هر بلایی که میخوای سرم بیار
ترجیح میدم بمیرم
اصلا به من فکر کردی؟
اصلا از کاری که کردی پشیمونی؟
زندگیم به عذاب وجدانُ پشیمونی گذشت
اما هروقت به مشکلی برمیخوردم،
خاطرات اونروز مثل فیلم از جلوی چشمم عبور میکرد.
میدونستم بخاطر کارایی که کردم مجازات میشم
الانم دارم تقاص پس میدم
مادرم فقط یه کلمه بهت گفت
"اینکه مردا سر و ته یه کرباس."
آخه همیشه مایه دردسرش بودم
خوبه که گرفتار شدم
از روزی که اون کارُ باهات کردم....
نتونستم درست بخورم یا بخوابم.
خیلی خیلی میترسیدم
واسه همین میخواستی بری چین؟
میترسیدی مجازات شی؟
!نه
این اون مجازاتی نبود که از ازش می ترسیدم.
چیزی که منُ میترسوند روبرو شدن با کسی بود که بهش صدمه زدم
این مزخرفا چیه که میگی
متاسفم.
واقعا متاسفم
اصلا نباید یکی مثل منُ ببخشی
من حتی اگه بمیرمم کسی سراغمُ نمیگیره
پس هر بلایی که میخوای سرم بیار
تنگ جا ، کاری به کارش نداشته باش
به فکر توگی باش من حسابشُ میذارم کف دستش
نمیخواستم به همین راحتیا تموم شه
حیف که یه دختر دارم
نمیخوام دستم به خون آلوده شه ،
بلند شو.
بیا دنبالم...
وقتشه که مجازات شی
(ایستگاه پلیس دانگسئو)
ببخشید که اینُ میگم ،
اما این اتفاق مربوط به 41 سالِ پیشه.
سالِ 1994 یه قانونِ ویژه تصویب شد،
کاری از دستمون برنمیاد
یه چند سالی میشه که این قانونُ تصویب کردن
پس عدالتتون کجا رفته؟
کی این قانونِ مزخرفُ تصویب کرده؟
خواهرم اونُ نبخشیده ،
کی جرات میکنه از طرف خودش اونُ ببخشه؟
قانون باید طرف قربانی باشه.
این قانون از کی حمایت میکنه؟ کی گفته که باید اونُ ببخشیم؟
بازرس،
دستگیرم کن
باید عدالت اجرا بشه
هر اتهامی که میخوای بهم بزن
هر چی باشه قبول میکنم
واقعاً کاری از دستم برنمیاد
یعنی هیچ کاری نمیتونیم بکنیم؟
کاری از دستم برنمیاد
تنگ جا!
تنگ جا!
آیگو چه خبره؟
چی شده؟ها؟
مرتیکه
با اجازه کی دست روش بلند کردی؟
حتما تو این بلا رو سرش آوردی؟
این درست نیست!
چول سو ، خودتُ کنترل كن.
باید به آدمایی مثل اون یه درس حسابی داد.
یعنی آدمای بی پول مستحق همچین رفتارین؟
بس کن!
تو چرا همچین میکنی؟ باید حدِ خودشُ بدونه
مگه پول نزول نکرده؟
اون از کسی پول نزول نکرده
پدر توگیه
چی؟
اصلاً منطقیه؟
تو که گفتی پدرش سرآشپز جیمداکِ
اون سرآشپز جیمداکِ
بابای توگی بابتِ امروز ممنونم
اما اونکه یه پسر بچه ـس
اون یه مردِ بالغه
این یکی دیگه درست نیست.
پس این چرا غش کرده؟
تو لازم نکرده بدونی
جویِ دوسرم بردار
بریم
برکت! تو خوبی؟
چیه؟
چرا انقدر بی خیالی؟
اگه چیزیش میشد چی؟ ممکن بود بهش آسیب برسونی
بچه که خوبه
نگران شدم
نترسیدی که خوبی؟
چیزی نیست
آره،چیزی نیست
(متخصص ارتوپد)
تاندونتون آسیب دیده
فعلا استراحت کنید
مادر ، دارم میام خونه.
یه چیز خوشمزه بخرم؟ چی دوست داری؟
برای ناهار نمیایم اومدیم مادر برکتُ ببینیم
آرامگاهین؟
هیون وو هم همراهتونِ؟
پس چی فکر کردی
! اونی
جایی میری؟
یه سول سر تمرینه یکم تنقلات براش میبرم
چطور؟
خواستم ناهارُ باهم باشیم
شرمنده امروزُ نمیتونم
جانم عزیزم؟
تو راهم خیلی خُب
باید برم
خیلی خُب. تا این حد دلت برام تنگ شده؟
زود خودمُ میرسونم
چیکار میکنی؟
اونی، سرم شلوغه
بعداً باهات تماس میگیرم
چیزه، گوانگ ته ...
- برکتم،رسیدیم - بالاخره رسیدیم
برگشتیم خونه
میخوای بری پیش بابا؟
برو پیش بابا
- "مامانبزرگ." - "ممنون بابا."
تو این مسیر تنهایی فقط خودتی که میتونی خودتُ نجات بدی
حتی شوهرتم یه غریبه ـس
دوباره همه چی آبیه
از تنها رنگی که متنفرم آبیه
دوباره رفته فروشگاهُ جارو کنه
این کاره هر روزشه
نگفتم دخالت نکن
همینجوری پیش بره ورشکست میشین
دیگه نمیتونم تحملش کنم
یا ! یا ! یا ! سا چه !
این دیگه زیادی وفاداره
ممنونم
اونی، کجایی؟
نگرانت بودم
کجایی؟
وای نه. شونه ـت چطوره؟
دکتر گفت تاندونم آسیب دیده
حالُ روز خوشی نداشتم گفتم بیام بهت یه سری بزنم توام که رفتی پیش شوهرت
فقط نمیدونم گوانک ته سرش کجا گرمه
جاییُ نداشتم که برم
باید میرفتی دیدن دوستات
دیگه هیچکدومشونُ نمیبینم
اکثراً سرشون به گُلفُ مسافرت و گشت و گذار گرمه
چطور میتونم باهاشون رفت و آمد کنم؟
همه ـشون همینجورین
یا اینکه از بچه هاشون مراقبت میکنن
میدونی که من نمیخواستم بچه دار بشم
نمیخوام توضیح بدم که چطور راضی شدم برکتُ بزرگ کنم
همیجوریشم به ریشم میخندن
خیلیا از غیبت و بدگویی لذت میبرن
بهشون اهمیت نده
چرا نرفتی پیشِ خاله؟
اون خیلی تیزه نمیخواستم منُ تو این وضعیت ببینه
از طرفی نمیخواستم بابا رو نگران کنم
از وقتی ازدواج کردین احساس تنهایی میکنم
ببین کی داره این حرفُ میزنه
تو که زودتر از ما ازدواج کردی
خیلی وقته من و گوانگ ته رو تنها گذاشتی
همینطوره
فکر کنم سه ساعتی میشه که اینجا نشستیم
آدمایِ زیادی رفتن و اومدن
همه ـشون خوشحال به نظر میرسیدن ، اما من ...
آخه با هیون وو زیاد به اینجا میومدم .
اون روزا خوشحال بودم
هنوز یه ماه نشده ، اما ...
حس میکنم تنها ترین آدم دنیام
تو تنها نیستی.
ببین، حتی انگشترامونم یکیه چرا فکر میکنی تنهایی؟
ما به هم وصلیم
بدون اینکه چیزی بهم بگه ،
با برکت و مادر به دیدن ماریا رفت .
بهت نگفت؟
بدون هیچ مناسبت خاصی؟
اوهوم
دیدم با مادر و برکت از ماشین پیاده شد
حس میکردم کنار گذاشته شدم
انگار که یه مزاحمم
باید بهش میگفتی باید میگفتی که از دستش دلخوری
. نمیتونم
مطمئن نیستم...
اگه بعد از گفتنش اوضاع بهتر نشه....
اصلاً یه آدم دیگه شده
قبلاً به محض اینکه اتفاقی برام میوفتاد میدوئید به سمتمُ حالمُ میپرسید
اما حالا فقط به برکت اهمیت میده
به خاطر اون سرم داد زد هیچوقت اون لحظه رو فراموش نمیکنم
No comments yet. Be the first to leave one.