처음 200줄입니다.
راجع به چی حرف میزنی؟
نمیتونی بری وقت زایمانت پس فردائه
خدای من، چیزی نیست مامان
منو نمیکشه
... میدونم کاره، اما تو تقریبا
، باشه زود تمومش میکنم و مستقیم میرم خونه
خدای من
چیزی جلوشو نمیگیره
ایش، الانشم ساعت یه رب به دوئه
یوری جایی میره؟
کسی که واسش کار آماده میکرد ازش خواست که یچیو واسش درست کنه
الانا دیگ وقتشه، نباید اینور و اونور بره
چرا جلوشو نگرفتی؟
میدونی که به حرفم گوش نمیده
گفت که سریع میاد، پس حالش خوبه
پس، گفته بودی چه خوابی دیدی؟
نمیدونم، یادم نمیاد
امروز صبح با احساس نگرانی بیدار شدم
حس خوبی ندارم
از اونجایی که یادت نمیاد پس چیز مهمی نیست
ایش تموم شد
بله؟
آره، اینه
ایکاش یه چراغ اورژانسی وجود داشت
برای بد شانسیهای که یهو پیش میاد
نمیتونیم از درد دوری کنیم
اما حداقل میتونم خودمو واسش آماده کنم
... اونا گفتن
اسمش بهش زندگی کوتاهی میده
اصلا فکرشو نمیکردم
چرا اونکارو کردم؟
... اگه فقط اسمشو عوض میکردم
... حس میکنم
تقصیر منه
... هرروز میخوام زمانو برگردونم
به اون روز بین اینهمه وقتها
... اگه فقط واسه 5 دقیقه
... جلوشو گرفته بودم
که سر کار نره
، نه
، فقط واسه یک دقیقه
اون وقت الان هنوزم اینجا بود
چرا جلوشو نگرفتم؟
اما اگه یه چراغ اورژانس اونجا بود
شانس بد هیچوقت روشنش نمیکرد که بتونیم متوجه شیم
بخاطر من مرد
من کشتمش
من اینکارو کردم
من کشتمش
یوری رو برگردون
برش گردون
برش گردون عوضی
یوری رو برگردون
... پس نباید خودتو واسه ندیدنش
سرزنش کنی
.: قسمت 14 :.
مین جونگ
چرا گریه میکنی؟ گریه نکن
تقصیر تو نبود، باشه؟
پس تقصیر کیه؟
بخاطر اینه که همش توی بیمارستانی؟
یه پرستار بچه استخدام کردم تا خودم برم سرکار، ولی بچه امو گم کرد
... و سو وو
از بچه های دیگه کند تر و آروم تره
اگه همه ی اونا تقصیر من نیست، تقصیر کیه؟
من مامانش نیستم؟
مین جونگ
، وقتی بچه یه مشکلی داره همه مامانشو سرزنش میکنن
، وقتی بچه یه مشکلی داره همه مامانشو سرزنش میکنن
گفتی که من مامان سو ووام
من واقعا مامانشم؟
متاسفم
متاسفم
.... چرا تو همیشه
... متاسف
و خوبی؟
چا یوری
اون سه کلمه واسم کلمه ممنوعه ان
... چقدر
میخوای اون درو روم ببندی؟
چقدر میخوای اون درو بسته نگه داری؟
باید اون درو واسم باز کنی تا برم تو
اون تنها راهیه که واقعا میتونم مامان سو وو باشم
پرستار بچه
خودشه
یوری
چا یوری
... چی
... تو
منظورت چیه؟
مامان واقعی سو وو
چا یوری
به زندگی برگشته
متاسفم میتونین برین؟
الان واقعا نمیتونم ببینمتون
چجوری... چجوری تونستی گمش کنی؟ چجوری؟
سو وو بیدار شدی
سو وو صبح بخیر بریم صورتتو بشوریم؟
مین جونگ
تموم شد
باشه
یه دقیقه اینجا بمون
نمیخوای بری سر کار دیرت شده
میدونم نمیتونی باور کنی
چون منم نمیتونستم
نه باور نمیکنم
معنی نمیده
واسه تو معنی میده؟
دستیار آشپزخونه
پرستارمون مامان سو ووئه؟
زنده شده؟
شوخی نکن
چرا باید از این شوخیا باهات کنم؟
دقیقا، چرا باید از این شوخیا کنی؟
این بدترین حالتی ازته که دیدم
، باور نکردنیه
اما واقعیه
باورش نمیکنم
پس واسه چی دیشب اونقدر گریه کردی؟
خب
بیا بگیم چیزی که میگی راسته
... خب
... چرا اینو الان بهم
میگی؟
ببخشید
، اولش اینقدر عصبی بودم
که نمیتونستم بهت بگم
اما نمیشه تو تنها کسی باشی که نمیدونه
مین جونگ
، میخوای باور کنی یا نه
این واقعیته
ببخشید - ایش -
چشه؟
چرا دنبالم میای؟
میتونی منو ببینی؟
توام روح میبینی؟
میتونی منو ببینی؟
سمت چپ منی یا راست؟
کجایی؟ - ایش -
لعنت
نه، من مسیحیم
به ارواح اعتقاد ندارم
فکر کنم یکم اعتقاد دارم
داشتم
بخاطر اینه که رفتم پیش فالگیر
چرا یوری اونو بهم گفت؟
ایش، اصلا بامزه نیست
نونا
نونا
!نونا
بله، چیه؟
با تندی این غذا میخوای کسیو بکشی؟
ایگو
چی شده؟ - آیگو -
بخاطر یوریه؟
چرا موقع حرف زدن راجع به یوری آه میکشی؟
چی؟
تویی که همیشه به خاطرش آه میکشی
فقط نگرانشم و واسش ناراحتم
همین
، یوری مامان سو وو ئه
خب میخوام کمکش کنم اما خیلی پیچیده هست
واسه همین همش آه میکشم
کانگ هوا و توام همین حس رو دارین
... میفهمم
... چرا یوری جای اینکه بیاد پیشمون
خودشو ازمون قایم کرد
چرا؟
همه بخاطر اینکه من برگشتم خیلی سختشونه
بخاطر من کانگ هوا و تو خیلی اذیت میشین
نباید گیر میوفتادم
این چیه؟
هی
جای من مراقب مغازه باشه - چرا؟ -
کجا میری؟
نونا نرو
الان نمیتونم تنهایی مراقب مغازه باشم
الان واقعا دارم از ترس میمیرم
!نونا
دیوونه شدی؟
چجوری تونستی ازش چشم برداری؟
همینجا پیشم بود
فقط یه لحظه بود
یه لحظه کوتاه
دیشب فهمیدم یه چی عجیبه
همسر کانگ هوا چیزی گفت؟
چرا چیزی نگه وقتی پرستار بچه شو گم کرده؟
! آیگو، احمق
! احمق
آیگو - اوه -
خانواده پیل سونگ - آره -
گوک بونگ داشت ازشون حرف میکشید که بفهمه سو وو کجاست
و اونا هم تصمیم گرفتن بهش نگن
شنیدم که توی زمین بازی قایم شده بود
آره، توی سرسره
خوب قایمش کردن
مثل اینکه اونا وفادارن
از اونجا بردنشون
خانواده ی پیل سونگ الان کجان؟
... نگو که رفتن
No comments yet. Be the first to leave one.