처음 200줄입니다.
راوی: ماجرا مثل یه ماجراجویی تابستونی شروع شد.
اومدیم ترانسیلوانیا تا در مورد
افسانههای خونآشامها تحقیق کنیم.
اتفاقی به یه موجود خبیث باستانی برخوردیم به اسم
"رادو"، که چشمش دنبال "سنگ خون" بود،
سنگی که برادرش، استفان، وارث برحقش بود.
من عاشق استفان بودم.
قلب پاکی داشت.
رادو برای انتقام، دوستام رو سلاخی کرد
و خونش رو با خون من قاطی کرد.
استفان با یه تیکه چوب که تو قلبش فرو کرد، نابودش کرد.
از خون خودش به من داد و منو خوابوند
تا به عنوان یه خونآشام دوباره متولد بشم.
منو ببخش برادر.
"سنگ خون" مال منه.
آه.
حالا دیگه تا ابد مال منی، خوشگله.
آه.
آه!
"سنگ خون".
حرومزاده.
"سنگ خون"!
حرومزاده!
حرومزاده!
تاوان بدی بابت این کارت پس میدی.
میخوام یه تماس بینالمللی بگیرم.
باید دلار پرداخت کنید.
باشه.
اوکی.
لطفا اونجا منتظر بمونید.
خانم، خانم؟
تلفن شما.
الو؟
اپراتور: لطفا برای تماستون یه لحظه منتظر بمونید.
بکی: الو؟
بکی؟
میشل؟
به این زودی برگشتی؟
میخوام برگردم خونه.
میشل، چی شده؟
بکی، نمیخوام مثل اون بشم.
مثل کی؟
اون منو گاز گرفت.
داری... داری چی میگی؟
به من گوش کن، اگه مشکلی هست چرا زنگ نمیزنی
به پلیس؟
نه، نه، نه، من تو رو میخوام.
لطفا بیا.
باشه، آروم باش.
کجایی؟
بخارست، هتل بخارست. لطفا بیا.
بهت احتیاج دارم.
باشه، از جات تکون نخور.
خودمو با اولین پرواز میرسونم.
باشه، باشه.
ب... بکی؟
لطفا زود باش.
هوم، هوم، تو.
ورود تو به اینجا ممنوعه.
مامان، هیچ مهری توی قلبت برای
وفادارترین پسرت نمونده؟
لعنت به تو، رادو.
از قلمروی من برو.
برات یه هدیهی مقدس آوردم.
خون پدرم.
پادشاه دیگه فقط یه خاطرهاس.
و اون پسر حرومزادهاش؟
خاکستر شد.
"سنگ خون"، بدش به من.
"سنگ خون" ازم دزدیده شد.
استفان من رفته.
بکشش.
بکشش.
و اون جایزه رو برام بیار.
"سنگ خون" رو برات میارم.
ولی نمیتونم اون دختر رو بکشم.
از دستورم سرپیچی میکنی؟
خونم رو با خونش قاطی کردم.
اونو برای بازیچهی خودم میخوام.
بیا اینجا، رادو.
دستتو بده به من.
همین امشب برگرد به قلعهی پدرت.
اون مردهها رو توی آتیشی از خار سیاه بسوزون و
خاکسترشون رو به باد شمال بده.
اونجا بمون تا وقتی که ماه کامل بشه.
چون وحشت در راهه.
همین الان برو!
ولی مامان، خورشید داره طلوع میکنه.
اینجا دراز میکشم و غروب میرم.
نه.
ممنوعه.
برو.
همین لحظه.
آه!
پول؟
بله.
اوه، اوه، بفرمایید.
متاسفم.
دیگه ندارم.
برید کنار.
میتونم کمکتون کنم؟
بله، لطفا.
دنبال میشل مورگان میگردم.
میشه بگید اینجا ثبتنام کرده؟
یه لحظه لطفا.
میتونم کمکتون کنم؟
بله، من... من دنبال میشل مورگان میگردم.
میشه لطفا بگید اینجاست یا نه؟
اگه لطف کنید، اونجا بشینید.
به زودی یکی میاد کمکتون میکنه.
اونجا بشینید.
سلام.
سلام.
شما انگلیسی حرف میزنید، درسته؟
بله، شما چی؟
اوم، نه خیلی.
از تلویزیون بلدم.
اوم، کلمبو، خیابانهای سان فرانسیسکو، بیگ بِرد.
بامزهاس، اون بیگ بِرد، نه؟
آه، آره.
آه، شما دنبال میشل مورگان میگردید، درسته؟
وای خدای من، چی شده؟
آه، مل تامپسون هستم، از سفارت آمریکا.
اتفاقی برای میشل افتاده؟
آه، لطفا، هول نشید.
همه چی قراره درست بشه.
لطفا بشینید.
خب، شما چه نسبتی با خانم مورگان دارید؟
اوم، اوم، اون خواهرمه.
اسمتون لطفا؟
میتونم پاسپورتتون رو ببینم؟
ربکا مورگان.
بفرمایید، شما کی هستید؟
آه، ایشون ستوان مارین از پلیس بخارست هستن.
و همونطور که گفتم، منم مل تامپسون هستم، از سفارت آمریکا. خب،
شاید یکم عجیب به نظر بیاد ولی دیروز
بعد از ظهر، خواهرتون میشل بیهوش توی اتاق هتلش
پیدا شده.
بعدش از صحنهی تصادف بلند شده رفته و
ناپدید شده.
فکر میکنیم شاید دچار شوک شده باشه.
اون مرده به نظر میرسید.
خودم شخصا معاینهاش کردم.
مشخصه که تشخیص اشتباهی بوده ستوان.
از طرف ادارهی پلیس من عذرخواهی میکنم بابت
این اشتباه وحشتناک.
طبق گفتهی شاهدای توی تصادف، اون
آسیب دیده به نظر نمیرسید.
خب، ما مطمئنیم که پیداش میشه.
اینم وسایل خواهرتون.
یه چیز دیگه.
میدونید این چیه؟
آه، به نظر یه جور اوم، عتیقه میاد؟
گرون به نظر میاد، هان؟
که متهمش نمیکنید به دزدیدنش، میکنید؟
اوه، نه، نه، نه، نه.
مدرکی نیست که دزدیده باشه.
ولی قبل از ترک رومانی رسیدش رو به ما نشون بدید.
البته.
مطمئنم میشل یه جایی دارتش.
ممنون.
بفرمایید.
ممنون.
خواهش میکنم.
ما... پیداش میکنیم.
ولی اگه شما اول دیدینش، بهم زنگ بزنید، باشه؟
ها، بزن بریم رفیق.
بله، لطفا، ربکا مورگان هنوز اتاق گرفته؟
آه، الو؟
مردی زمزمه میکند: تو دیگر نیستی.
از قبری کمعمق برخواهد خاست.
تو در شب میتازی، در حجاب بیحرمت شدهات پنهانی.
خواب را بر لبان رنگپریدهات میآوری.
در آتش غسل تعمید یافتی روحت دوباره زاده نخواهد شد.
ارواحِ به دام افتاده، زیر سنگ قبر فریاد میکشند.
به بهشت اعتقاد داری؟
به جهنم اعتقاد داری؟
به همهی چیزهایی که این دنیا
هرگز نخواهد گفت، اعتقاد داری؟
در خوابی به سراغم آمد، کابوسی از ناامیدی.
اشکال خاطرات حالا رهایم نمیکنند، هیچ ایمانی نیست که بتوانی ترمیمش کنی.
خونه.
خواهش میکنم، یکم "پولنکا" بخورید.
خودم درستش میکنم.
آه، ممنون پروفسور، نه.
من سر کارم.
ممنونم.
چی هست؟
پولنکا، برندی آلو.
یه چیز مخصوص رومانیاییه.
به سلامتی (نורוק).
اوم، خوشمزهاس.
قویترین الکلیه که بشر میشناسه.
خب، ببخشید پروفسور، ولی در مورد اون دخترای آمریکایی؟
اوه بله، بله، بله، بله.
مادام اویلا و دو تا دوستاش.
اونا تو یه صومعه تو "پرژمر" هستن و دارن توی روستاهای
اطراف تحقیق میکنن.
تحقیقشون دقیقا در مورد چی بود؟
خونآشامها، افسانههای قلعه "ولادیسلاو".
No comments yet. Be the first to leave one.