처음 198줄입니다.
در کائنات یک ذره هستم آشیق دائمی چقدر خوب گفته
چون یک ذره هست بی توجهی نکن حالا که انسان یک ذره هست...
پس اگه انسان تغییر کنه كل كائنات تغییر میکنه؟
ولی تغییر سخته خب
حتی په شرطی هست که دائمی اینو هم گفته
ذره ای درون ذرهام من خودم رو نمیشناسم؟
یعنی راز کار خودشناسی هست
اگه میخوای تغییر کنی باید خودت رو بشناسی
باید بدونی چیو ترک میکنی
باید بدونی چیو ترک میکنی تا بدونی میخوای به چی برسی
الان که فکر میکنم دونستن که هیچ...
من اصلا خودم رو نشناختم
برای همین میگفتم که هیچ وقت تغییر نمیکنم
نه کم میشم، نه بیش نه بالا میرم نه پایین
فکر میکردم هیچ وقت تغییر نمیکنم
اگه هزار سال هم فکر میکردم به فکرم نمیومد که...
برای اینکه آگاه خودش رو بشناسه اول باید همه چیو فراموش کنه
بعدش هم همه چیو دوباره به یاد بیاره
من از این طریق تغییر کردم
شاید یه عمر طول کشید ولی
بالاخره امروز به عنوان به آگاه دیگه از خواب بیدار شدم
در آیینه به یه آگاه متفاوت نگاه کردم
و من دیشب...
راه جدیدی برای خودم پیدا کردم
آخر اون راه هم...
نه تنها زندگی بچه هام رو نجات میدم
بلکه کسایی که زیر خاک گم شدن رو هم پیدا میکنم
سالها قبل به آرزویی کرده بودم
و بالاخره برآورده میشه
و از این به بعد من آگاه بی اوعلو...
آدم خوبی میشم
شخصیت
هفت ساعت قبل
مطمئنی آگاه؟
اصلا سکوت نمیکنم
حالا که همه چیو به یاد میارم همه اش رو تک به تک تعریف میکنم
بعدش هم با خیال راحت میرم تسلیم پلیس میشم
پس بچه ها چی میشن آگاه؟
خیلی ناراحت میشن
اگه من اون شب در کلانتری همه چیو درست توضیح میدادم
اگه میگفتم کی رو، چرا کشتم
اگه تفنگ هایی که از قبر آقا منیر برداشتم و شواهد رو بهشون میدادم
تا الان تو زندون بودم
خب اونموقع ناراحت نمیشدن؟
راست میگی
فردا به بی اوعلو میرم
خداحافظی میکنم
در خیابان استقلال راه میرم
به یاد روزهای گذشته
بعدش میرم با آرامش تسلیم میشم
اسم من آگاه بی اوعلو هست
اعتراف میکنم که
من قاتل سگم
من سال هاست میگم که روحیه شاعرانه دارم
این چیه؟
صبر کن ببینم راست میگم
در این زندگی همه چیز پایانی داره
بعضی انسان ها ساکت یه گوشه میشینن منتظر میمونن که اون پایان به سمتشون بیاد
بعضی ها هم خودشون به سمت پایان میرن
من یه تصمیمی گرفتم
حالا که این داستان رو من شروع کردم
من به پایان میرسونمش
چند بار باید بگم مرتیکه؟
من یه کلمه هم لو نمیدم
اگه کس دیگه ای جای من بود التماس میکرد
التماس میکرد که منو بکشین تا خلاص بشم
ولی من اینو هم نمیگم
می دونیم دیگه ما فهمیدیم چطور آدمی هستی
قشنگ خودت رو ثابت کردی
برای همین اینجا هستی
آفرين يعقوب على رغم اونقدر شکنجه...
- خوب طاقت آوردی - چیه؟
همه چیز تموم شد الان هم منو مسخره میکنین؟
نه، دیگه کسی نمیتونه تو رو مسخره کنه
کسی جرأت نمیکنه
یعنی چی؟
یعنی در امتحان قبول شدی
چه امتحانی؟
امتحانی که به زمانی کادر قبول شده بود
چه امتحانی؟
اون هم مثل تو مینشست
یه برادری روبروش بود
همونطور که من الان باهات حرف میزنم
اون برادرمون هم به کادر میگفت که چی میشه
بعدش چیشد؟
اون دو تا مرد، مثل پدر و پسر شدن
تو هم پسر من میشی یعقوب
ولی پدر کادر مهربون هست
هیچوقت نتونست از پسرش محافظت کنه
الان بگو ببینم
تو هم میخوای کادر بشی؟
چی بگم؟
والا همیشه دلم میخواست
خوبه، پس وقت رو تلف نکنیم تو رو به اولین ماموریت بفرستیم
چیه؟
اولین شرط کادر شدن
کشتن کادر هست پسرم
برای دریافت آخرین اخبار و آدرس سایت عضو تلگرام شوید ..:: ClubMoviedl@ ::..
به پای هم پیر بشن
ممنون فرمانده رومون رو زمین ننداختین و اومدین
مشرفمون کردین قدم رنجه فرمودین
- ماشین شما اینجا هست؟ - آره
یالا تو هم برو تو پیش مهمون هات
ممنون فرمانده مواظب خودتون باشین
ممنون
چیشد پسرم؟ کار کادر رو تموم کردین؟
نتونستیم
یه مشکلی پیش اومد
پس تو...
برای همین خواستی به کشور بیام
از برادرم هم سوء استفاده کردی
به کادر بگیم قاتل رو پیدا کردیم
اون هم بیاد انتقام بگیره
ما هم بکشمیش اینطوریه؟
ولی من از اول قضیه شک کرده بودم
میگفتم چطور ممکنه که آدمی مثل آگاه
میره کلانتری و دو کلوم حرف میزنه
بعدش یهو دادستان میاد
چطور ممکنه؟
این نقشه ی تو بود
از اولش تنها خواسته ات...
کشتن من بود
چرا؟ چرا؟
در جبهه ،هستی همراهت سرباز هست زخم وخیمی داره
دشمن میاد سمتت
وضعیتت جوری هست که...
نمیتونی سرباز رو با خودت ببری چیکار میکنی؟
هم خدمتیت رو به دست دشمن میدی؟
من میکشمش
زخم من چی بود؟
کور شدی اونقدر میترسی که هیچی نمیبینی
هرجایی رو نگاه میکنی یا خائن هست یا دشمن
گفتم این پسر بمب آماده ی انفجاره
مشخص نیست کی و کجا منفجر میشه
تو هم گفتی مهارش کنم
بهت گفتم برو نرفتی
گفتم آدمهای صدقی دنبالت هستن گوش ندادی
چون دروغ میگی
تو خواستی منو با اینا بترسونی
این مرتیکه ها کی هستن؟
بابا
تو این زندگی من فقط از تو ترسیدم
چون فقط تو میتونی منو آزار بدی
تو منو مجبور به این کار کردی
ببین چه فکر و خیالهایی میکنی
میگی من گفتم دادستان بیاد میگی نقشه کشیدم
همینطوره خب
تو از هیچی خبر نداری
فقط تو اکیپ نداری کادر
کلی اکیپ های دیگه هم هست
کلی آدم داریم که انجام وظیفه میکنن
من همچین چیزی نشنیدم
آره خب نشنیدی اون کسی که بهش میگی دادستان
هر وقت کسی لو میده زود ساکتشون کرد
باید اینطوری بشه قانونمون اینه
وقتی آگاه هم تو کلانتری به حرفهایی زد
مجبور شدن به دادستان بگن بیاد
نقشه ای در کار نیست اون نقشه رو تو خیالبافی کردی
اگه اینو بفهمی همه چیز حل میشه
کادر
بذار کمکت کنم پسرم
به اون کشور برنگرد پیش من بمون
اینجا یه زندگی جدید برات میسازیم
مامانت هم خوشحال میشه
جایی نرو
تو منو ببخش من هم زخمهات رو التیام بدم
یالا یونسم پدرت رو ببخش
ارتان
ارتان
ارتان
عشقم
خوبی یکی یدونم؟
تو اینا رو خریدی؟
آره
خواستم گلهای مورد علاقه ات رو ببینی
گل مورد علاقه ی من چیه؟
- بابونه - بابونه
ولی اینا آفتاب گردون هستن
عقل از سرم پریده
چرا مشروب خوردی؟
تو بهم گفته بودی که.
مشخص نیست که دارو واقعا دارو هست یا نه
چه بدونم چطوری بدون اینکه مطمئن بشی، به بابات دادی؟
اگه عوارض جانبی داشته باشه فلان چی؟
آره
من نتونستم بابام رو بهبود بدم ارتان
بیشتر مریضش کردم
زحل یعنی چی؟ درست و حسابی بگو
به بابام زنگ بزن بیاد
صبر کن زنگ نزن
خودت برو بیارش پیشم بیارش اینجا
بابات در بویوک آدا هست
دوستش فوت کرده رفت تسلیت بگه
شب رو اونجا موند امشب میاد
ارتان تو گذاشتی بابام تنهایی بره بویوک آدا؟
No comments yet. Be the first to leave one.