처음 200줄입니다.
اینکه من خانم اوه رو دوست دارم واقعیته
میدونم - ....ولی من اون احساسات رو -
...تونستم کنترل کنم
اونم به خاطر تو
نباید شک میکردی
با همه این چیزا باید به من اعتماد میکردی
نه به این خاطر که احساساتم مهم نبودن
برای اینکه تو برادر منی برای اینکه ما خانواده بودیم
ما هنوزم خانواده ایم
من دیگه برادری ندارم
هوان- خیلی وقت بود که نداشتم -
ولی بالاخره فهمیدم
هوان
اینجا خیلی کوچیک نیست؟
خوب کاری کردم اون گلی که دیده بودم رو نگرفتم، ممکن بود جلو دست و پا رو بگیره
باهاش هر چی لازم داری بخر
ممنونم
تو دو تا انتخاب داری
....میتونی از جین طلاق بگیری
و بزاری دو تا داداش با هم آشتی کنن
...یا
با جین بمونی و هوان رو بفرستیم بره
من دومی رو ترجیح میدم
من قبلا حرفامو باهاش زدم
بدون تو
جین نمیتونه دووم بیاره
قرار من با کری هیچ معنایی نداره
من تو رو کنار نزاشتم
این نقشه رو کشیدم که بتونم سهمشو از دستش بکشم بیرون
بنظر یه بهونی مسخره میاد برای همین تصمیم گرفتم به تو چیزی نگم
من معذرت میخوام
اگه بخاطر تو نبود
من مدتها پیش ، از پیدا کردن جین ناامید شده بودم
آمریکا وحشتناک بزرگه
و جستجو تو یه کشور خارجی برای من هزینه زیادی داشت
در حین کار ، بارها میخواستم بیخیال بشم
...ولی
تو رو می دیدم که همچنان منتظر اونی
تو بهم این قدرت رو داری که سرسختانه ادامه بدم
...این اولین باره
که دارین ازم تعریف میکنید
من فقط هرگز ، به زبون نیاوردمش
من شما رو می دیدم وطاقت میاوردم
...نمیدونم
بدون شما، چیکار میکردم
بیا همه اون سالها رو بیهوده کنار نزاریم
جین به تو نیاز داره
هوان چی پس؟
....احتمالا الان کسی که بیشتر از همه
بهش سخت میگذره، هوانه
فکر میکنی باید چیکار کنیم؟
لطفا بهم بگو
من جین رو با دست خودم بزرگ کردم
ولی وقتی هوان بچه بود ، ولشون کردم
برای همین ، نمیدونم باید چیکار کنم
...الان
بنظر میاد تو هوان رو بهتر از من میشناسی
از اینا گذشته،من مادر بودم
هر چی سنم بالاترمیره ، بیشتر از کاری که در حق بچه هام کردم افسوس میخورم
زندگی بیهوده ای داشتم
...باید بزارین از
احساساتتون خبر داشته باشه
من مدتها از مادرم متنفر بودم
ولی اون رنجش و تنفر همش بخاطر دلتنگی و اشتیاقم به اون بود
همه دنیا ، مادرمو مجرم میدونستن
ولی من نمیتونستم اینو بپذیرم
هر چند ، چیزی که به چشم خودم دیدم فرق میکرد
...من خودمو شکنجه میکردم
حتی باهاش کلی داد و بیداد کردم
...ولی آخرش
نیت واقعیش رو فهمیدم
...صداقتش
...میشه بپرسم
برای چی اینکارو کرده بود؟
همش بخاطر من بود
اینکارو کرد که منو نجات بده
تو مادر فوق العاده ای داری
اون با من فرق داره
...میشه من ازتون بپرسم
برای چی طلاق نگرفتین؟
خودمم نمیدونم
من جابجا شدم، برای خودم آزاد بودم
ولی هنوزم ، نمیخواستم جدا بشم
شاید هنوز میخواستین یه جوری به شوهرتون متصل باشید
شاید
میخواستین برگردین
...این که عشق هوان یه طرفه ست
واقعیته؟
مهم نیست که جین چقدر اذیتت کرده باشه
میدونی که نباید با هوان باشی،مگه نه؟
میدونم
این اتفاق هرگز نمیافته
خوبه
خانم جونگ، اومدم تزریقتون رو انجام بدم
اینا کسایی هستن که طرف شرکت هستن
اونایی که با رنگ قرمزن، مرددن و اون آبی ها بیطرفن
فکر میکنی چند تا از این بیطرف ها رو قانع کنی بیان طرف ما؟
کری جونگ ناپدید شده - منظورت چیه ؟-
بدون اینکه به کسی بگه از بیمارستان رفته
به پلیس گزارش بده و چند نفر رو هم بفرست دنبالش
باید پیداش کنیم - بله -
این طرفا کار داشتی؟
اومدم تو رو ببرم
دیگه اینجا نمیام
وقتی پروژه تموم بشه
میخوایم به یه شرکت دیگه تحویلش بدیم
بعد از اون، من دوباره میرم
اگه بخاطر مادرته، نمیخواد این کارو بکنی
این هیچ ربطی به تو نداره
من زندگی خودمو دارم
کارت درسته
اگر بخاطر من داشتی میرفتی منصرفت میکردم
اما اگر به صلاح خودته
جلوت رو نمیگیرم
...میخوام یه جای خوب
باهات غذا بخورم
بهش فکر که میکنم میبینم
از موقعی که خودم پول درآوردم، غذا مهمونت نکردم
ما همیشه تو خونه باهم غذا میخوردیم
اونطور نه
...میخوام با لباسای شیک
بریم یه رستوران لاکچری
اینطوری میخوام
...میخوام که یه بار
باهات غذا بخورم
باشه
همین کارو بکنیم
کار سختی نیست
من چرا باید رد کنم وقتی تو داری میخری؟
من یه سفارش پرو پیمون میدما
تو میتونی گرونترین غذاهارو سفارش بدی
...باشه، میتونیم قبل خونه رفتن
یه جایی وایسیم؟
هیچوقت اینجارو فراموش نمیکنم
خونمون
کارگاه
این محله
جزیره ججو
جین همه اینجاها رو بوده
...اما اینجا
فقط ما دو نفر بودیم
ولی تو درد میکشیدی
مشکلی نیست
...حتی دردناک ترین خاطره ها هم
با ارزشن
...بعد چند وقت
...یه روزی وقتی زمان گذشت ، تونستیم به گذشته نگاه کنیم
...روزی میرسه
که حال همه مون خوب باشه؟
...قبل اینکه برگردم کره
... وقتی به همه پیاما، تماسا و ایمیل هام بی توجهی میکردی
توی اون سه سال
اصلا بهم فکر کردی؟
البته
ما با خوشحالی راهمونو از هم جدا نکردیم
شاید، دلیل اینکه بیشتر بهت فکر میکردم همین بود
به خودم گفتم بهت زنگ نزنم
خودمو مجبور کردم که زنگ نزنم
ولی باعث میشد بیشتر بهت فکر کنم
اینطور بود
نامه ام چطور؟
خوندیش؟
نه
...بدون اینکه حتی یکبار بخونیش
انداختیش دور؟
معذرت میخوام
...وقتی برگردم آمریکا
وقتی راهمون از هم جدا شد
دیگه هیچ دلیلی نیست که باهم درتماس باشیم، هست؟
خیلی بهش فکر نکردم
...اما
...اگه همچنان با تو ، تماس میگرفتم
اونم وقتی جین نبودش
عجیب میشد
کری جونگ هنوزم پیداش نیست
اما یه چیزی به اسمش پیدا کردیم
که میگه اون رفته وکالتشو پس بگیره
دقیقا واسه همچین چیزی هزینه فسخ قرارداد رو اینقدر بالا گرفتم
شاید رئیس بانگ ، پرداختش میکنه
چرا باید باهاش معامله کردی و همه چیزو پیچیده کردی؟
نمیدونی کی مسئول همه این چیزاست؟
...تو با اون زنیکه ، قاطی نشدی
بهت گفتم هیچ سرمایه ای رو از هیچکس قبول نکنی
این طمع تو بود که باعثش شد
میخوای همشو رو سر من خراب کنی؟
شما باید باهمدیگه کار کنید
مشاجره کردن هیچ چیزو حل نمیکنه
نمیدونم کری میخواد چیکار کنه
اگه رئیس بانگ اونو به خواست خودش برده باشه
میتونستم باهاش مذاکره کنم
اگر خودش ناپدید شده باشه چی؟
پس اون تف کرده تو صورتمون
اگه بیخیال سهام کری بشیم
در کل چقدر داریم؟
الان نباید تسلیم بشی
اگه سهامدارای بی طرف رو متقاعد کنیم
میتونیم سهام بیشتری بدست بیاریم
بعدش همه چیز راحتتر میشه
اول، هنرمند نباید محل کار خودشو داشته باشه
سابقه، نمونه کار
No comments yet. Be the first to leave one.