처음 200줄입니다.
ارائه ای از وب سایت "سریال باران" کانال تلگرام ما را فراموش نکنید: SerialbaranTV@
کاراکترها و وقایع این سریال کاملا ساختگی می باشند.
هر گونه شباهت به شخص اصلی یا واقعه کاملا اتفاقی می باشد
"دفتر"
گیومه دبیلی.
د-ب-ی-ل-ی.
اره, خودشه.
نادیا؟
بگیر, گیومه. کی پشت تلفن بود؟
گفتم تو یه جاسوسی, باورم نمیشه.
شنیدم توی دمشق ادم دور خودت جمع می کنی.
اون ادم های بیچاره دستگیر خواهد شد.
سلام, هنری؟
و میخواستی من رو هم استخدام کنی, درسته؟
گیر افتادم, هویتم افشا شد.
با دفتر سوریه تماس بگیر.
تمام ارتباطات رو قطع کن.
همین حالا, خواموششون کن!
باید برم. نیمه شب؟
باید زود کارم رو شروع کنم, الان ترجیح میدم برم.
"قلمرو احساسات" رو دیدی؟
نه.
فاحشه؟
یک زن که در حال دور شدن از معشوقش هست؟
یه زن برای رسیدن به پروازش؟
نه بار و بندیل نداره.
به نظر عصبانی نبود.
به نظر فاحشه هم نبود.
سلام, ببخشید.
این ردیاب های شما.
میرم خونه, سر کار می بینمتون.
نگران نباشید, از طریق منطقه حائل میرم.
میگن الجزایری ها سیسلون رو دستگیر کردند.
او مست بوده, خودش خودش رو لو میده یا ظاهرش باعث میشه, حالا هرچی.
از پاسگاه پلیس به واحد ضد جاسوسی برده میشه.
الجزایری ها با مردی مست رو به رو می شوند.
کسی که تایید می کند برای دی جی اس ای کار می کند. (DGSE = اداره کل امنیت خارجی فرانسه)
چندساعت بعد, سیسلون هوشیار می شود.
آرام می گیرد.
از اینجا به بعد, دو احتمال وجود دارد.
یا ادامه می دهد و خودش را به طور کامل تحویل می دهد یا دست نگه میدارد.
اگر ادامه دهد, فاجعه رخ می دهد. او همه چیز را می گوید.
چه کسانی کارشون متوقف شده ؟ 3 نفر را مطلع کردیم.
با چهارمین شخص هم تماس گرفتیم اما هنوز پاسخ نداده.
خوبه.
خب, اون منابعش رو لو می دهد
و تمام عملیات هایی که, قبل از رفتنش بهشون دسترسی داشته.
قبل از رفتن به عملیات چند ماه توی دی جی اس ای کار میکرده؟
16 ماه. 16 ماه.
16 دسترسی به اطلاعات محرمانه.
اون پروتکل ها, روش ها رو افشا میکنه.
چرا باید این کار رو بکنه؟
این سوالیه که باید بپرسیم.
کجای کار اشتباه کردیم؟
در زمان استخدام, در زمان نظارت, آموزش؟
کی اجازه همچین اتفاقی دادیم؟
یک خائن.
احتمال دوم.
اون هوشیار شده, خودش رو جمع میکنه. میگه همه چیز رو از روی مستی گفته.
حالا, الجزایری ها مشکوک می شوند.
نمی خوان یه ماهی بزرگ رو از دست بدهند. تحقیقات رو شروع می کنند.
اینجاست که بحث زندگیش میاد وسط.
درباره ی کارش ازش سوال می پرسند.
اینجا مشکلی نیست. تو شرکت مالی کار میکنه.
با دفتری واقعی, با فعالیت های واقعی.
با مشتریان واقعی.
خانه اش چی؟ مال خودشه.
همانطور که می دونید, ورود فقط به زندگی که داره بستگی داره.
اون زندگی واقعی داره.
خیلی خب.
اینجاست که ما باید مراقب باشیم.
نباید تردیدشون رو با اعمالمون در زمین دشمن تحریک کنیم
برای مثال, مردم ما در سفارت باید طوری عمل کنند که انگار اتفاقی نیوفتاده.
هر عمل مشکوکی میتونه باعث از دست دادم مامورمون بشه
اونا میدونن؟
اره. باید طوری رفتار کنند که نمی دانند.
من میخوام احتمال ربوده شدن رو بررسی کنیم.
موبایلش هنوز توی پاسگاه هست.
اما کسی ندیده که اون خارج شده.
اما, فکر می کنید ...
نمیدونم, اما میخوام بررسی بشه.
بررسی تمامی موارد ربوه شدن مامور در الجزایر
اگر موردی وجود داره, نمیتونیم نادیده بگیریم.
باشه؟
برای یادآوری ....
دوبار گمش کردی, دو ردیاب از دست رفت.
توی هتل خوابید و پنهان نشد.
به نظر میومد از اینکه جاش رو میدونیم نگرانی نداشت.
توی هتل تنها بود؟ نمی دونیم.
رفت و آمد زیادی انجام می شد.
یه بار هم اونجا هست.
اگر از ما میخواهی جلوتر بریم, مشکلی نیست.
اما بعدش اسمش میشه نظارت.
کار ما بررسی کردن...
بدون شناسایی شدن است. اگر بیشتر میخوای, فقط بگو.
میتونم بهت بگم با کی رابطه داره,
چندبار ارضاع شده, ایا پریود هست یا نه,
دقیقا چه جور رابطه برقرار می کنند
مشکلی نداره, ما انجامش میدیم.
خیلی خب, خبرت میکنم.
من قرار ملاقاتی با اقای دیوفلوت دارم.
ممنون.
دکتر بالمس؟
سلام, نشان رو وارد کنید.
سلام, من "ریم بلغیتی" هستم. منشی اقای دیوفلوت.
سلام, بفرما.
امنیت چه طور بود؟ خوب.
بدون تلفن و تبلتم حس لخت بودن دارم.
نمی تونید با موبایل یا کامپیوتر وارد شید می دونید چرا؟
نه.
وسایل ارتباط از راه دور می توانند به میکروفن تبدیل شوند.
که اینطور.
به لخت بودن عادت می کنید, خواهید دید.
اتاق بحران 1 .
بازدید کنندگان بدون نشان باید به سرپرست طبقه گزارش دهند.
افراد کمی به این بخش دسترسی دارن تنها راه ورود به این بخش است.
اگر ازت پرسیدن برای چه بخشی کار میکنی جواب نده.
بگیر.
بفرما.
اینجا سرویس مخفی اچ کیو است, دفتر.
این دفتر شماست.
قبلا اینجا جایی بود که رابط هایی که 24 ساعت کار میکنند بتوانند استراحت کنند.
اما ما به دفتری برای شما تبدیلش کردیم.
هر شب باید اسنادتون رو نابود کنید.
در دستگاه خردکن.
یا داخل صندوق رمز نگاری شده نگه داری کنید.
میز و سطل آشغال باید خالی باشه.
آبدارچی و نظافتچی اجازه ورود به اینجا ندارند.
خودتون دفتر خودتون رو تمیز می کنید.
تمام شماره ها اینجا هست.
در, کمد, تلفن. باشه.
اخرین مورد.
یک کلمه هم با کسی صحبت نکنید. کسی از شما سوال نمی پرسه.
اگر کسی هم سوالی پرسید, انها چیزی که شما میدانید را نخواهند دانست.
"انها اساس نیاز به دانستن را ندارند"
ما بهش این رو میگیم, "تنها اساس نیاز به دانستن اهمیت دارد"
مثل حرفه ای محرمانه.
نه, مثل اطلاعات محرمانه.
توی هتل خوابیدی؟
اره. تنها؟
چرا؟
میتونی به من بگی.
بستگی داره, کنجکاویه, یا چیز دیگه ای هست؟
اگر تحت نظارت بودم, میدانستی
که تنها بودم یا نه.
ایا این نظارت داخلیه؟
هنوز نه, اما عجیب که تیم ما رو منحرف کردی.
نه, دارم بهشون آموزش میدم.
من رو پیدا کردند, درسته؟
تو بهشون کمکی نکردی.
همین رو نیاز داریم.
مواردی مثل این رو دیدم.
مامورینی که نمیتوانند از زندگی جاسوسی قبلی خود دست بکشند
معمولا به دلیل وجود زندگی شیرین تر است
کسی که توی قزاقستان ویلا داشت, نمیخواست برگرده.
افغان که یک سال افسرده بود.
اگر این اتفاق افتاده, به ما بگو. الان به این مورد نیاز ندارم.
ازت میخوام سیسلون رو پیدا کنی.
الان , پیچیدش نکن.
باشه, منتظر می مونم.
جدی میگم.
سخته؟
نه, من خوبم.
فقط نیازه کمی خودم رو وفق بدم.
طلاق, دخترم ...
نه, من خوبم.
سیسلون رو پیدا می کنیم, منم نیروی تازه رو آموزش میدم.
میتونی روی من حساب کنی.
اگر میخوای پدربزرگ و مادربزرگ رو بسپار به من,
بهشون آموزش میدم.
اقای دیوفلوت.
دکتر بالمس اینجان.
حلال زاده.
سلام, دکتر. سلام.
گیومه دبیلی
دستیار مدیر جدید.
سلام.
دکتر دالمس, اینجا هوای همه ی ما رو دارند.
بعد از جریان سیسلون, همه از تعادل خارج شدیم.
به خصوص اون.
درسته.
تواضع به کنار. در اتاق بحران بهت نیاز دارم.
باشه.
با دقت گوش کن, سوال نپرس.
اگر ازت سوالی شد, بدون هیچ سوالی پاسخ میدی.
اگر بهت اشاره ای نشد... "من اساس نیاز به دانستن را ندارم"
دقیقا.
تقسیم بندی امری ضروریه.
چیزی که نمی دونی, نمیتونی آشکار کنی.
متوجه هستم.
اگر ازت پرسیدم نظرت درباره کراواتم چیه,
سولی نمی پرسی, فقط پاسخ میدی. واضحه؟
بله.
می خواهید خوشتیپ باشید.
مشخصه.
این امضای شماست.
کراوات شما, جزئی از شماست, بخش سرکش؟
همین؟
کمی کوتاهه.
مسخرست.
No comments yet. Be the first to leave one.