The Bureau

The Bureau (Le Bureau des légendes)

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

The Bureau S01E02 720p BluRay x264-SerialBaran
다음의 해설 MMixMkv
هم اکنون عضو کانال تلگرام ما شوید ..:: @SerialbaranTV ::.. | ارائه ای از وب سایت سریال باران

태그

BluRay
x264
720p
720
게시일: 2019-08-24
다운로드: 92
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫ارائه ای از وب سایت "سریال باران" ‫کانال تلگرام ما را فراموش نکنید: ‫SerialbaranTV@

‫کاراکترها و وقایع این سریال ‫کاملا ساختگی می باشند.

‫هر گونه شباهت به شخص اصلی ‫یا واقعه کاملا اتفاقی می باشد

‫"دفتر"

‫گیومه دبیلی.

‫د-ب-ی-ل-ی.

‫اره, خودشه.

‫نادیا؟

‫بگیر, گیومه. ‫کی پشت تلفن بود؟

‫گفتم تو یه جاسوسی, ‫باورم نمیشه.

‫شنیدم توی دمشق ادم دور خودت ‫جمع می کنی.

‫اون ادم های بیچاره دستگیر خواهد شد.

‫سلام, هنری؟

‫و میخواستی من رو هم استخدام کنی, درسته؟

‫گیر افتادم, هویتم افشا شد.

‫با دفتر سوریه تماس بگیر.

‫تمام ارتباطات رو قطع کن.

‫همین حالا, خواموششون کن!

‫باید برم. ‫نیمه شب؟

‫باید زود کارم رو شروع کنم, ‫الان ترجیح میدم برم.

‫"قلمرو احساسات" رو دیدی؟

‫نه.

‫فاحشه؟

‫یک زن که در حال دور شدن ‫از معشوقش هست؟

‫یه زن برای رسیدن به پروازش؟

‫نه بار و بندیل نداره.

‫به نظر عصبانی نبود.

‫به نظر فاحشه هم نبود.

‫سلام, ببخشید.

‫این ردیاب های شما.

‫میرم خونه, سر کار می بینمتون.

‫نگران نباشید, از طریق منطقه حائل میرم.

‫میگن الجزایری ها سیسلون ‫رو دستگیر کردند.

‫او مست بوده, خودش خودش رو لو میده ‫یا ظاهرش باعث میشه, حالا هرچی.

‫از پاسگاه پلیس به واحد ‫ضد جاسوسی برده میشه.

‫الجزایری ها با مردی مست ‫رو به رو می شوند.

‫کسی که تایید می کند برای دی جی اس ای کار می کند. ‫(DGSE = اداره کل امنیت خارجی فرانسه)

‫چندساعت بعد, ‫سیسلون هوشیار می شود.

‫آرام می گیرد.

‫از اینجا به بعد, دو احتمال وجود دارد.

‫یا ادامه می دهد و خودش را به طور کامل تحویل می دهد ‫یا دست نگه میدارد.

‫اگر ادامه دهد, فاجعه رخ می دهد. ‫او همه چیز را می گوید.

‫چه کسانی کارشون متوقف شده ؟ ‫3 نفر را مطلع کردیم.

‫با چهارمین شخص هم تماس گرفتیم ‫اما هنوز پاسخ نداده.

‫خوبه.

‫خب, اون منابعش رو لو می دهد

‫و تمام عملیات هایی که, قبل از رفتنش ‫بهشون دسترسی داشته.

‫قبل از رفتن به عملیات چند ماه توی ‫دی جی اس ای کار میکرده؟

‫16 ماه. ‫16 ماه.

‫16 دسترسی به اطلاعات محرمانه.

‫اون پروتکل ها, روش ها رو افشا میکنه.

‫چرا باید این کار رو بکنه؟

‫این سوالیه که باید بپرسیم.

‫کجای کار اشتباه کردیم؟

‫در زمان استخدام, ‫در زمان نظارت, آموزش؟

‫کی اجازه همچین اتفاقی دادیم؟

‫یک خائن.

‫احتمال دوم.

‫اون هوشیار شده, خودش رو جمع میکنه. ‫میگه همه چیز رو از روی مستی گفته.

‫حالا, الجزایری ها مشکوک می شوند.

‫نمی خوان یه ماهی بزرگ رو از دست بدهند. ‫تحقیقات رو شروع می کنند.

‫اینجاست که بحث زندگیش میاد وسط.

‫درباره ی کارش ازش سوال می پرسند.

‫اینجا مشکلی نیست. ‫تو شرکت مالی کار میکنه.

‫با دفتری واقعی, با فعالیت های واقعی.

‫با مشتریان واقعی.

‫خانه اش چی؟ ‫مال خودشه.

‫همانطور که می دونید, ورود فقط به ‫زندگی که داره بستگی داره.

‫اون زندگی واقعی داره.

‫خیلی خب.

‫اینجاست که ما باید مراقب باشیم.

‫نباید تردیدشون رو با ‫اعمالمون در زمین دشمن تحریک کنیم

‫برای مثال, مردم ما در سفارت باید ‫طوری عمل کنند که انگار اتفاقی نیوفتاده.

‫هر عمل مشکوکی میتونه باعث از ‫دست دادم مامورمون بشه

‫اونا میدونن؟

‫اره. ‫باید طوری رفتار کنند که نمی دانند.

‫من میخوام احتمال ربوده شدن ‫رو بررسی کنیم.

‫موبایلش هنوز توی پاسگاه هست.

‫اما کسی ندیده که اون خارج شده.

‫اما, فکر می کنید ...

‫نمیدونم, اما میخوام بررسی بشه.

‫بررسی تمامی موارد ‫ربوه شدن مامور در الجزایر

‫اگر موردی وجود داره, ‫نمیتونیم نادیده بگیریم.

‫باشه؟

‫برای یادآوری ....

‫دوبار گمش کردی, دو ردیاب از دست رفت.

‫توی هتل خوابید و پنهان نشد.

‫به نظر میومد از اینکه جاش ‫رو میدونیم نگرانی نداشت.

‫توی هتل تنها بود؟ ‫نمی دونیم.

‫رفت و آمد زیادی انجام می شد.

‫یه بار هم اونجا هست.

‫اگر از ما میخواهی جلوتر بریم, مشکلی نیست.

‫اما بعدش اسمش میشه نظارت.

‫کار ما بررسی کردن...

‫بدون شناسایی شدن است. ‫اگر بیشتر میخوای, فقط بگو.

‫میتونم بهت بگم با کی رابطه داره,

‫چندبار ارضاع شده, ایا پریود هست یا نه,

‫دقیقا چه جور رابطه برقرار می کنند

‫مشکلی نداره, ما انجامش میدیم.

‫خیلی خب, خبرت میکنم.

‫من قرار ملاقاتی با اقای دیوفلوت دارم.

‫ممنون.

‫دکتر بالمس؟

‫سلام, نشان رو وارد کنید.

‫سلام, من "ریم بلغیتی" هستم. ‫منشی اقای دیوفلوت.

‫سلام, بفرما.

‫امنیت چه طور بود؟ ‫خوب.

‫بدون تلفن و تبلتم حس لخت بودن دارم.

‫نمی تونید با موبایل یا کامپیوتر وارد شید ‫می دونید چرا؟

‫نه.

‫وسایل ارتباط از راه دور می توانند ‫به میکروفن تبدیل شوند.

‫که اینطور.

‫به لخت بودن عادت می کنید, خواهید دید.

‫اتاق بحران 1 .

‫بازدید کنندگان بدون نشان ‫باید به سرپرست طبقه گزارش دهند.

‫افراد کمی به این بخش دسترسی دارن ‫تنها راه ورود به این بخش است.

‫اگر ازت پرسیدن برای چه بخشی کار میکنی ‫جواب نده.

‫بگیر.

‫بفرما.

‫اینجا سرویس مخفی اچ کیو است, دفتر.

‫این دفتر شماست.

‫قبلا اینجا جایی بود که رابط هایی که ‫24 ساعت کار میکنند بتوانند استراحت کنند.

‫اما ما به دفتری برای شما تبدیلش کردیم.

‫هر شب باید اسنادتون رو نابود کنید.

‫در دستگاه خردکن.

‫یا داخل صندوق رمز نگاری شده نگه داری کنید.

‫میز و سطل آشغال باید خالی باشه.

‫آبدارچی و نظافتچی اجازه ورود به اینجا ندارند.

‫خودتون دفتر خودتون رو تمیز می کنید.

‫تمام شماره ها اینجا هست.

‫در, کمد, تلفن. ‫باشه.

‫اخرین مورد.

‫یک کلمه هم با کسی صحبت نکنید. ‫کسی از شما سوال نمی پرسه.

‫اگر کسی هم سوالی پرسید, ‫انها چیزی که شما میدانید را نخواهند دانست.

‫"انها اساس نیاز به دانستن را ندارند"

‫ما بهش این رو میگیم, ‫"تنها اساس نیاز به دانستن اهمیت دارد"

‫مثل حرفه ای محرمانه.

‫نه, مثل اطلاعات محرمانه.

‫توی هتل خوابیدی؟

‫اره. ‫تنها؟

‫چرا؟

‫میتونی به من بگی.

‫بستگی داره, ‫کنجکاویه, یا چیز دیگه ای هست؟

‫اگر تحت نظارت بودم, میدانستی

‫که تنها بودم یا نه.

‫ایا این نظارت داخلیه؟

‫هنوز نه, اما عجیب که تیم ‫ما رو منحرف کردی.

‫نه, دارم بهشون آموزش میدم.

‫من رو پیدا کردند, درسته؟

‫تو بهشون کمکی نکردی.

‫همین رو نیاز داریم.

‫مواردی مثل این رو دیدم.

‫مامورینی که نمیتوانند از زندگی جاسوسی ‫قبلی خود دست بکشند

‫معمولا به دلیل وجود زندگی شیرین تر است

‫کسی که توی قزاقستان ویلا داشت, ‫نمیخواست برگرده.

‫افغان که یک سال افسرده بود.

‫اگر این اتفاق افتاده, به ما بگو. ‫الان به این مورد نیاز ندارم.

‫ازت میخوام سیسلون رو پیدا کنی.

‫الان , پیچیدش نکن.

‫باشه, منتظر می مونم.

‫جدی میگم.

‫سخته؟

‫نه, من خوبم.

‫فقط نیازه کمی خودم رو وفق بدم.

‫طلاق, دخترم ...

‫نه, من خوبم.

‫سیسلون رو پیدا می کنیم, ‫منم نیروی تازه رو آموزش میدم.

‫میتونی روی من حساب کنی.

‫اگر میخوای پدربزرگ و مادربزرگ رو بسپار به من,

‫بهشون آموزش میدم.

‫اقای دیوفلوت.

‫دکتر بالمس اینجان.

‫حلال زاده.

‫سلام, دکتر. ‫سلام.

‫گیومه دبیلی

‫دستیار مدیر جدید.

‫سلام.

‫دکتر دالمس, ‫اینجا هوای همه ی ما رو دارند.

‫بعد از جریان سیسلون, ‫همه از تعادل خارج شدیم.

‫به خصوص اون.

‫درسته.

‫تواضع به کنار. ‫در اتاق بحران بهت نیاز دارم.

‫باشه.

‫با دقت گوش کن, سوال نپرس.

‫اگر ازت سوالی شد, ‫بدون هیچ سوالی پاسخ میدی.

‫اگر بهت اشاره ای نشد... ‫"من اساس نیاز به دانستن را ندارم"

‫دقیقا.

‫تقسیم بندی امری ضروریه.

‫چیزی که نمی دونی, نمیتونی آشکار کنی.

‫متوجه هستم.

‫اگر ازت پرسیدم نظرت درباره کراواتم چیه,

‫سولی نمی پرسی, فقط پاسخ میدی. ‫واضحه؟

‫بله.

‫می خواهید خوشتیپ باشید.

‫مشخصه.

‫این امضای شماست.

‫کراوات شما, جزئی از شماست, ‫بخش سرکش؟

‫همین؟

‫کمی کوتاهه.

‫مسخرست.

More Farsi Persian subtitles for The Bureau

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left