처음 200줄입니다.
سلام پاول
آدل بورس هستم
من
يک وقت ملاقات خالي شده
ساعت 1:00 فردا
ميخواستم ببينم
ميخواي تو بجاش بياي
جمعه قبل جلسمون نيمه کاره موند
و همش نگرانم
احتمالا تو هم همينطوري
بهمين دليل
اگه وقت اضافه رو خواستي
که حرفهامون رو ادامه بديم خبر بده
شمارم رو که داري
باشه ممنون
خداحافظ
ز
زي
زير
زيرن
زيرنو
زيرنوي
زيرنويس
زيرنويس و
زيرنويس و ت
زيرنويس و تر
زيرنويس و ترج
زيرنويس و ترجم
زيرنويس و ترجمه
زيرنويس و ترجمه s
زيرنويس و ترجمه so
زيرنويس و ترجمه soo
زيرنويس و ترجمه soog
زيرنويس و ترجمه sooga
زيرنويس و ترجمه soogan
زيرنويس و ترجمه soogand
زيرنويس و ترجمه soogand1
زيرنويس و ترجمه soogand19
زيرنويس و ترجمه soogand198
زيرنويس و ترجمه soogand1983
زيرنويس و ترجمه soogand1983@
زيرنويس و ترجمه soogand1983@y
زيرنويس و ترجمه soogand1983@ya
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yah
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yaho
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yahoo
زيرنويس و ترجمه soogand1983@yahoo.
زيرنويس و ترجمه [email protected]
اشکال نداره
چي اشکال نداره؟
بهت گفتم که بهم نگي
خستم يا پير بنظر ميام
اما تو ميتوني بگي
خيلي خستم ميدونم
احساس خستگي ميکني؟
نه خيلي اما
واقعا گرسنم
چيزي براي خوردن داري؟
هيچي؟
اينجا خونته نه؟ بله
خونت آشپزخونه داره نه؟
بله داره
باشه فهميدم
برخلاف قوانينه
مشکلي نيست
آب ميخواي؟
نه واقعا خوبم نگران نباش
خيلي اينو ميگي
من خوبم مشکلي نيست
ميخواي چيزي بگي
و باهام ارتباط برقرار کني؟
ديشب چي شد؟
ديشب چي نشد؟
شنيدي؟ شکمم بود
تو منو ياد ايزي ميندازي
خيلي سنگدلي
درباره نتيجه آزمايش سرطان بهش گفتم
واقعا؟ بله
واکنشش چي بود؟
شنيدن اينکه مادرش سالمه
و اينکه اون هم سالمه
متهمم کرد به خودشيفتگي
فکر ميکردم دارم بهش خبر خوشي ميدم
يک هديه...اون بهم گفت خودشيفته
بنظرت چرا بهت گفت خودشيفته؟
نه تو بهم بگو
تمام هفته قبل همينو داشتي ميگفتي
چيزي که هفته قبل از جلسمون يادته اينه؟
که فکر ميکنم تو خودشيفته اي؟
تا اونجايي که يادمه من از اين حرفها نزدم
اما به شدت تشويقت کردم
بري خواهرت رو ببيني
چي شد که ديشب با ايزي حرف زدي؟
مگه شب افتتاحيه نبود؟
بله بود
پس اون نه نيومد
اون نيومد تو بعدش باهاش حرف زدي؟
توي بيمارستان به ايزي گفتم
پاتريشيا توي بيمارستانه
توي تاتر بودم بهم زنگ زد
گفت فکر کرده داره ميميره
منم مستقيم رفتم خونش
حالش چطور بود؟
آخرش مجبور شدم ببرمش بيمارستان
ساعت 3:00 صبح
راسل و ايزي اومدن اونجا
دکتر وضعيتش رو ثابت کرد يکم بهتر شد
با ايزي منتظر بوديم
و بهش نتيجه تست سرطان رو گفتم
همون موقع بهم گفت خودشيفته
معلومه نشسته کتاب خونده
هديه بچه هاي دراماتيک
درام يک بچه موفق
ميشناسيش؟ بله
معروفه در اين زمينه
ايزي نگفت چرا داره اين کتاب رو ميخونه؟
ايزي فکر ميکنه
دوره کودکي سختي داشته
ايزي اصلا نميدونه کوذکي سخت يعني چي؟
يعني تو ميدوني؟
ميگم اون خيلي دوران خوشي داشته
پر از ناز و نعمت؟
راستش عنوانش کمي گمراه کنندست
کتاب هيچ ارتباطي با تواناييهاي روحي نداره
بهرحال خيلي خوشش اومد
فکر ميکنه خيلي چيزها رو توضيح داده
من
توي اتاق انتظار بوديم من و راسل و ايزي
با يک سوييت شرت گشاد نشسته بود
با شلوار لباس خوابش
چونش رو گذاشته بود رو زانوهاش
بهش نگاه کردم و گفتم خدايا
اون چقدر بچست
و وقتي تريشيا رو ديد واقعا ترسيده بود
گفتم بايد يک چيز خوب بهش بگم
بايد حالش رو بهتر کنم بهش قوت قلب بدم
بهش گفتم نتيجه تست رو گرفتم
و جواب منفي بوده
اين يعني اون هم سالمه
و بهش انتقال داده نشده
يعني
طوري نگام کرد
که عاشقشه
چرا نميتونه قدردان باشه؟
بهش يک خبر خوش دادم همچين نگاه ميکنه
انگار ازم متنفره بذار متنفر باشه
ديگه نميدونم بايد چيکار کنم
فرانسيس پاتريشيا چطوره؟
خوب نيست
گفتي وقتي ديشب زنگ زد
فکر کرده بود داره ميميره
آره
پيغام گذاشته بود
درست قبل از اتمام نمايش
شرمندم فراني
فکر ميکنم تمومه
کمک لازم دارم همش عذرخواهي ميکرد
ميگفت خيلي شرمندست اون ميدونه از سر و کله زدن با مريضي بدم مياد
وقتي پيغام رو شنيدي چيکار کردي؟
از تاتر اومدم بيرون
به ادي گفتم مشکل خانوادگي پيش اومده
باورم نميشه بخاطر بيماري معذرت خواهي ميکرد
گفتم به معرفي صحنه آخر نميرسم
و از در پشت صحنه رفتم بيرون
هنوز لباس تاتر تنم بود
با تاکسي اومدم بروکلين
مستقيم رفتم خونش
در باز بود
پيداش کردم
خوابيده بود روي سراميک يخ
خودش رو خيس کرده بود
بردمش توي حموم
در چه حالي بود؟
همش ميگفت نميخواد بميره
از مردن ميترسيد
من ميخواستم تمومش کنه
ميخواستم بذاره کمکش کنم
تکونش دادم
خيلي شديد
ميخواستم تمومش کنه
ميخواستم درباره مردن حرف نزنه
ترسوندت؟ بله ترسيدم
عصبانيت کرد؟
گمون کنم
خدايا
چيه؟
نه خواهرم داره ميميره
و من از دستش عصبانيم
اکثر اوقات ترس آدمها رو منفعل ميکنه
بنظر تو رو وادار به حرکت کرده
شايدم
متعجب شدي؟
الگوي رفتاريم اينطوري نيست
بله
نميدونم از کجا در اومد
من به هيچي فکر نميکردم
اصلا به هيچ چيز فکر نميکردم
چيه؟
فقط يادمه کارگردان
وقتي اون اول اومده بودم نيويورک
No comments yet. Be the first to leave one.