처음 200줄입니다.
برو تو، فردا می بینمت بهت زنگ میزنم
می یونگ
شبت بخیر ، فردا حتماً می بینمت
... چه بیونگ می یونگ باشی
چه لی می یونگ
برام مهم نیست ... واسه من
فقط می یونگی
عاشقتم
می یونگ
می یونگ
یوجو، تلفنت همش زنگ می خوره حتماً از سرِکاره
چی؟
اوه، از دفتره
سر صبحی چی شده؟
الان برمیگردم
می یونگ
استعفا دادی؟
از کجا فهمیدی؟
الان آقای کانگ بهم زنگ زد
... گفت چون بازیگر آن خواسته قبولش نکنه
اونم هنوز قبول نکرده
می خواد یه چند روزی مرخصی باشی و بعدش برگردی
یعنی چی؟
استعفا دادی؟ - آره، دادم -
مجبور بودی؟
خوب درک می کنم که چرا معذبی
ولی دیگه که مدیر برنامه ش هم نیستی
هه یونگ راست میگه
چطوره بری یه بخش دیگه اصلاً؟
میرم با بالا دستیا حرف بزنم
نمی خواد ، زن داداش لازم نیست
دیگه خودم استعفانامه ام رو تحویل دادم
چه قبول کنن چه نکنن
دیگه نمی خوام اونجا کار کنم
... نکن همچین - ! میگم نمی خوام -
پس می خوای برم از بازیگر آن بخوام بره دنبال یه آژانس دیگه بگرده؟
چطور می تونیم هردومون تو یه شرکت کار کنیم؟
فکر نمی کنی منم حداقل یکم شرمم میشه؟
صداتو بیار پایین
مامان بابا می شنون
بنظرت شنیدنش براشون سخت نیست؟
حقشونه
همچین کار دیوونگی ای کردن
کاملاً حقشونه سختی بکشن
بیون می یونگ
نگران مامان بابایی؟
من نگران بازیگر آنم
تو همچین وضعیتی
نباید نگران قربانی باشم؟
مجبوری اینطوری حرف بزنی؟
باشه، می فهمم چقدر عصبانی ای
ولی بازم اونا مامان بابامونن
ما یه خانواده ایم
اگه مثل بقیه سرزنششون کنیم
فرقمون با غریبه ها چیه؟
... نمی تونی درک کنی
چرا مجبور به همچین کاری شدن؟
آره
اگه پدر مادرم نبودن
سعی می کردم مثل تو درکشون کنم
ولی اینطور نیست
قضیه کسی که عاشقش بودم و بهش احترام میذاشتمه
بابام
چطور تونست اینکارو باهامون بکنه؟
هر چقدر سعی کردم درکش کنم
نتونستم
... حتی اگه هیچ راهی نداشته جز
اینکه به عنوان پدر بازیگر آن زندگی کنه
حداقل پنج ماه قبل از اینکه بیاد اینجا
وقتی فکر کرده بود اون بابای واقعیشه
باید همون موقع بهش می گفت
اگه گیر نیفتاده بود
احتمالاً تا آخرش همه مون رو فریب میداد
آره، هیچ دلیلی برای بهونه تراشی نداره
منم مثل تو همون اول بابا رو مقصر دونستم
... ولی وقتی فهمیدم بخاطر
ما مجبور شدن این تصمیم رو بگیرن
نتونستم مقصر بدونمشون
هیچ وقت اینو نخواستم که
آبجی، بسه دیگه
... من
دیگه نمی تونم تو روی بابا و بازیگر آن نگاه کنم
بابا منو یادِ بازیگر آن میندازه
... وقتی به اینکه
وقتی حقیقت رو فهمیده
... چقدر رنج کشیده
و چقدر ازمون متنفر بوده فکر می کنم
... خیلی احساس گناه می کنم
دیگه نمی تونم تو روش نگاه کنم
... واسه همینم
دیگه نمی خوام بازیگر آن و بابا رو ببینم
می یونگ
می یونگ
می یونگ، وایسا
اینو یادت رفت
شاید لازمت بشه
چرا اینکارو کردی؟
... آخه چطور تونستی هر روز
تو صورتش نگاه کنی و دروغ بگی؟
با معذرت خواهی این حل نمیشه
بابا
یه چیزی می خوام بپرسم
چیه؟
بگو
می خوام بدونم چی شد
... چطور کسی که
جرمی رو گزارش کرد مظنون شد؟
... و ایم جونگ هوا شاهدی که
شهادت نداد چی؟
واسه چی؟
مدارکُ که بررسی می کردم
چنتا چیز عجیب بنظر میومد
تحقیقات با نظم پیش نرفته بود
گفتم باید بتونم از اتهامی که بهت زده شده مبرات کنم
لازم نیست ، خودتو اذیت نکن
نمی خوام به اتفاقی که افتاده فکر کنم
اگه بتونیم ثابت کنیم تو تحقیقات
اشتباه شده می تونیم درخواست دادگاه تجدید نظر بدیم
گفتم خودتو اذیت نکن
نمی خوام کاری کنم
نامردی نیست؟
هست
معلومه که نامردیه
... ولی
مجبور بودم زندگی کنم
پس سعی کردم فکر کنم نامردی نیست
بدون این فکر ، زنده نمی موندم
... فقط
فکر کردم دارم بخاطر قرض کردنِ ... هویتِ هان سو
مجازات میشم
تو هم بی خیال
با اینکار کمکم کن
بیا حرف بزنیم
بشین
داری رو پرونده ی بابا تحقیق می کنی؟
آره
وقتی قطعی شد می خواستم بهت بگم
حتی با نگاه کردن سوابق پرونده اش
بنظرم مامان راست میگه اشتباهی بهش تهمت زدن
واسه همینم می خوام درخواست دادگاه تجدید نظر بدم
دادگاه؟ - آره -
ولی کار آسونی نیست
حتی اگه درخواستم بدم
... خیلی کم پیش میاد که
درخواستو قبول کنن
اگه قبولش کنن
می فهمن تو تحقیقات اشتباه شده
که اینطور
ولی واسه درخواست دادگاه تجدید نظر
... به یه مدرک فیزیکی و
شاهد نیاز دارم که بی گناهیش رو نشون بده
حتی اگه عادلانه هم نباشه
... بدون مدرک و شاهد
هیچ اتفاقی نمیفته
... پس شانسی واسه پیدا کردنِ
مدرک و شاهد واسه پرونده ی بابا هست؟
هنوز نه ، هنوز نمی دونم
دارم دنبالش می گردم
به هر حال ، این بین خومون بمونه
باشه فهمیدم چی میگی
بذار کمکت کنم
اگه کمکی نیاز داشتی تعارف نکن بگو بهم
باشه
... نتایج سوابق پزشکیِ بیون هان سو
رسید - ممنون -
میگم
می تونی اینجا دنبال آدرس ایم جونگ هوا بگردی؟
چشم حتماً - ممنون -
اون کارآگاه پرونده هنوزم کار می کنه؟
باید یه سر برم یانگ یانگ
سلام
شما کارآگاه جونگ هه ایل هستین که سال 1974 تو یانگ یانگ کار می کرد؟
شما کارآگاه جونگ هه ایل هستین که سال 1974 تو یانگ یانگ کار می کرد؟
جونگ هه ایل هستم
ولی شما؟
... من از شرکت حقوقی هه اون
وکیل بیون هه یونگ هستم
می تونم چند دقیقه باهاتون حرف بزنم؟
چی شده از سئول اومدین اینجا؟
... وقتی سال 1974 تو اداره پلیس
یانگ یانگ کار می کردید
... یه دانش آموز تو مدرسه ی گوم سونگ
فوت کرد، یادتون میاد؟
... سال 1974
یه سال بعد از این کارآگاه شدم
... یه دانش آموز اون موقع
به عنوان مجرم دستگیر شد
... حکم قتل رو بهش داده بودن
و به سه سال زندان محکوم شده بود
اسمش لی یون سوک بود
یه جودوکار بود
اون کسی بود که جرم رو گزارش کرد
ولی به عنوان مجرم دستگیر شد
آها، اون پرونده
یادتون اومد؟
آره یادم میاد
... یه کمی دربارش
چرا از اون پرونده می پرسی؟
دارم روش تحقیق می کنم
اگه هر چی یادتون میاد رو بهم بگید
No comments yet. Be the first to leave one.