처음 200줄입니다.
:.:.: ترجمه ای از معین خادمی :.:.: Moein Khademi
امیدوارم از دیدن این انیمه لذت برده باشید .
END
من سابقاً دو جهان داشتم .
چشم چپم زمان حال رو میبینه ...
در حالی که چشم راستم نتیجه رو میبینه .
آینده رو بهم بشارت میده ...
و تمام امید رو از بین میبره .
من آینده ای رو پیش بینی میکنم ...
که هیچ اشتباهی در اون نیست .
من به آینده متصل هستم .
در واقع خدایی ناقص هستم .
که ثمره آن آینده میباشد .
اگر این خیال بافی ها نبود ...
شاید میتونستم یک انسان عادی باشم .
سلام علیک بلاخره گیرت انداختم بمب گزار سریالی .
آینده ای که میبینم مطلقه .
هیچ گونه اشتباهی در اون نیست .
چیزی به عنوان جهان ...
از من اطاعت خواهد کرد ...
حالا هر کس میخواد باشه .
سال اولی ؛ سئو شیزونه .
پدرت تماس گرفته ...
لطفاً بیا به دفتر در طبق اول .
اتوبوس بعدی 30 دقیقه دیگه میاد .
مثل گربه ها لَم دادی ...
نه بابا ؛ بیشتر شبیه توله سگ میمونه تا گربه : دی
شوخی کردم بابا .
خوب داری چیکار میکنی ؟
کاری نمیکنم دارم برای تابستون میرم خونه .
خدایی ؟
نامی - چان تو نمیخوای بری خونه ؟
مگه هونگ کونگ نیست ؟
نمیتونم تاییدیه ترک مدرسه رو بگیرم .
بخاطر تازه واردها رتبه ـم پایین اومده .
باید بشینم و حسابی درس بخونم .
ظاهراً یکی از همین تازه واردها بالاترین رتبه رو اورده !
چرا اومده به مدرسه ما .
خدا داند ولی انگار اصرار داشته بیاد اینجا .
بهرحال سئو میخواد با این لباس بری خونه ؟
چرا لباس فرم رو عوض نمیکنی ؟
لباس دیگه ای ندارم .
بابایی هم چیزی نفرستاده .
اسگل باید زودتر میگفتی .
بیا یه تعداد از لباس هامو بهت قرض میدم .
چی شده ؟
چیزی نیست .
خوب بریم زود باش زودباش .
سوم آگوست ...
نه و سی دقیقه صبح .
در این زمان من فقط ...
سه روز آینده رو پیش بینی کردم .
که فقط یه روز ازش مونده بود .
لطفاً اینو واسم بخر
خودکشی در باغ آلبوم جدید
من دو جهان دارم .
حال و آینده .
واقعیت از طریق طیف های مختلف دیده میشه .
من که میتونم پایان رو ببینم ...
حس میکنم خدا چه بی مسئولیتِ ...
در مواجهه با آینده ای که تعیین شده .
من فقط میتونم منتظر رسیدنش باشم .
هیچ انتظاری از آینده ندارم .
هیچ احساسی برای داشتن اون ندارم .
روزمرگی دنیوی .
آینده ای دنیوی .
و زندگی دنیوی .
ولی مطمئناً یکی از خسته کننده ترین ها خودم هستم .
اممم ...
اممم ... لطفاً صبر کنید .
تو که مثل ولگردهایی .
با توـئم .
جون !؟
با من بودی !؟
اگه این کیف رو دنبال خودت ببری ...
داداشی ؛ ممکنه حادثه ای پیش بیاد .
اگه ادامه بدین ممکنه با یه کامیون حامل تراشه ...
هـ هوی ولش کن ؛ ولش کن !
داداشی ؛ نه ... نباید بری !
ببخشید .
اینجا مشکلی پیش اومده ؟
تو کِی هستی ؟
این دختره رو میشناسی ؟
ببخشید من فقط یه رهگذر هستم .
خوب داشتم قدم میزدم ...
که یهو این دختره گیر سه پیچ داد بهم .
جونم !؟ حقیقت داره !؟
خوب دیگه کافیه .
من میرم .
اونو میسپارم به تو .
حالت خوبه ؟
اممم ... خیلی ممنون .
اما اگه جلوی اون شخص رو ...
صبر کن .
میتونم یه چیزی بپرسم .
چرا فکر میکنی ممکنه برای اون فرد اتفاق بدی می افته ؟
خوب اممم ...
حس میکنم .
که همیشه هم درست از آب در میاد .
سوپرایز شدم .
میتونی همچین چیزی رو احساس کنی ؟
پس مطمئناً اون فرد در خطر میباشد .
شخصاً میرم و متقاعدش میکنم .
تو همینجا بمون .
متقاعدش میکنم و برمیگردم .
اممم ... خوب فکر کن ...
اون یه توهم که نبود !؟
شاید دروغ بود و حقیقت نداشت .
گفت بسپارش به من و خیالت راحت باشه .
اما اگه ایجا بمونم به اتوبوس نمیرسم .
ولی ... مهم نیست .
هوی چه اتفاقی افتاد ؟
یه انفجار ؟
چی ؟ چی ؟
اونجا .
واسه اون آدم اتفاقی افتاد !
اما چیزی که من دیدم ...
اینجوری نبود .
حالت خوبه ؟
شرمنده منتظرت گذاشتم .
همانطور که گفتی ...
خدایی خطری بود .
اما خوشبختانه خطر از بیخ گوشش گذشت : دی
اون ... نجات پیدا کرد ؟
آره .
خدا رو حسابی شکر .
حتماً اون آدم الان حسابی ممنون توـئه .
اه امممم !
اتفاقی که قرارِ بیفته می افته دیگه .
اگه بخوای میتونی باهام بیای به اون کافه ؟
احتمالاً خسته ای .
چشم ؛ خیلی ممنون .
درسته ؛ تا اومدن اتوبوس بعدی وقت دارم .
پس بخاطر اتفاقی که افتاد بزار مهمونت کنم .
هنوز خودم رو معرفی نکردم درسته .
من کوکتو میکیا میباشم .
خوشبختم .
سئو شیزونه هستم .
دقیقاً مثل همه آغازها اینم یک آغاز بود .
این برخورد سرنوشت ساز من با کوکتو میکیا - سان بود .
@_@ پاکیو
هیچ امید و انتظاری از آینده ندارم .
من کورامیتسو مروکا هستم که توانایی دیدن آینده رو دارم .
چشم راستم نتیجه مورد نظر رو میبینه .
و چشم چپم راه رسیدن به اون نتیجه رو نشون میده .
آینده یک رویا نیست چیزیه که قدم های شما اون رو میسازه .
چیزی که من میبینم آینده نیست .
فقط اتفاق های 10 دقیقه بعد ـه .
آینده هیچ هیجانی نداره !
همه چیز در زندگی مطلق ـه .
ناشناخته ...
وجود نداره !
بمب گذار حرفه ای ...
شغل فعلی منه .
بمب یک عروسکه که مَردم رو تحریک میکنه .
وسیله ای که میتونه توانایی پیش بینی منو به حداکثر برسونه ...
هتل میفونه
پایان جشن
فقط یک بمب میتونه باشه .
ببخشید آئوزاکی - ساما .
بخاطر طراحی زیبای هتل خیلی ممنون .
نه بابا .
میرم یه نوشیدنی بیارم .
ببخشید ؛ چیزی که تو خوشت بیاد پیدا ...
هوی ؛ اونجا خطرناکه .
" هوی ؛ اونجا خطرناکه . "
اون زن میدونست هتل در خطرِ !
خیالاتی شدم ؟
حتماً خیالاتی شدم .
اما استثاء غیرممکن نیست .
ممکنه چهره منو دیده باشه .
اون زن در آینده من ...
یه چیز اضافیه !
مورد هدف یه بمب گذار قرار گرفتی !؟
نمیشه گفت مورد هدف .
بیشتر تو زحمت افتادم .
احتمالاً فرد مسئول حادثه هتل و این یکی باشن .
شاید آدم عجیبی باشی ولی محبوبی ...
تو .
اصلاً خنده دار نبود .
اینو ببین .
این تماس برای اونه .
امروز صبح در پست الکترونیکی پیداش کردم .
بمب های فلش در ساختمان های رها شده .
مین های زمینی در خیابان ها .
و بمب های ساعتی در هتل ها .
بدون شاهدی .
بدون تلفات .
همچنین تو .
بعد از اینکه داری تو کارش سرک میکشی .
فکر نکنم ساکت بمونه .
خوب اون باهات ...
تماس گرفت ؟
نه حتی یک بار .
راستی توکو .
این یارو عجیبه .
عجیبه ؛ چجوریه مگه ؟
اون زیادی دقیقه .
سومین بار که رفتم به اون ساختمان های رها شده .
یه ساعت زنگ دار وسط اتاق بود .
No comments yet. Be the first to leave one.