처음 200줄입니다.
در ظاهر یک چی هوآ هوآ و در باطن یک طرفدار بی ال
تنها کسی که میخواد همهی نگاها روش باشه و تنها کسی که خبرای دست اول رو بهتون میرسونه، آکون چان هستم
من یاشیرو ام
آخرش بالاخره یاشیرو حقیقتو به کنتا گفت
البته که میشد حدس زد که اون باورش نکنه
و در نتیجه
موقعیت "عاشق شدنشون" مستقیمً رفت ته جهنم
رین از دور تماشا میکنه و نگرانشه
اما همونطور که هممون میدونیم، دوستای بچگی همیشه خاطرات و رازهایی دارن که فقط خودشون ازش خبر دارن نه؟
اگه همچین چیزایی رو به شما میگفتن
شما خودتون باورتون نمیشد؟
و یجورایی حالا که کنتا شروع کرده باورش کنه
قطعاً میخواد که اون به خود واقعیش برگرده درسته؟
اگرچه پارتی بازی خدا فقط یه آرزو رو میتونه برآورده کنه
در اینجا کنتا کسی که یاشیرو به عنوان یه دختر برگشت تا عاشقش بشه
شروع به تقلّاهایی واسه "عاشق شدن" کرده
...هی
چیکار داره میکنههه؟ اوووه
چه منحرفیه! این آشغالِ بووووووق
و حالا
!انگار که کنتا خودشو انداخته رو بدن یاشیرو کون
میدونم قبلا جوری نمیدیدمت که از نظر عشقی بتونم باهات قاطی بشم
ولی شاید الان اینجوری که هستی بتونم
فکر میکنم یسری احساسات خاصی هم باشه که از قرار گرفتن بدن من روی بدن تو به وجود میاد
میخوای امتحانش کنیم؟
چی شده؟
...من
!تو فکر انجام همچین کارایی با تو نیستم
روابط عاشقانهای نیست که با رابطه ج*ن*سی شروع میشه؟
...منظورم اینه که
مگه واسه اینکه بتونیم عاشق هم بشیم به یه زن تبدیل نشدی؟
همینطوره
خب پس نباید کاری که میتونیمو امتحان کنیم؟
درسته اما نه اینجوری
عشق و رابطه ج*ن*سی دو تا چیز جدایی ناپذیرن درسته؟
...ممکنه که درست باشه
اما تو اصلاً درک نمیکنی
...نباید اینجوری باشه، تو
سانسوووور
ما داریم فحشهایی که همتون دوست دارینو سانسور میکنیم
پس ازش لذت ببرین
دارم میرم
هی، یاشیرو
...لعنتی
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع و اسم مترجم ، ممنوع و حرام است
!ُمن صراحتاً جنبه های دیگه اون پست فطرت دیدم
کاگورا چان؟
توری ای سان؟
چه اتفاقی افتاده؟
ممنون که منتظر موندید، اینم آیس لاتتون
melikamj8 : مترجم @mixnonaz2
که اینطور
خب چرا ردش کردی؟ باید میرفتی و انجامش میدادی
چی؟
اون واقعاً خیلی خوبه
حتی اگه بار اولت باشه مطمئنم که اون به خوبی ازت مواظبت میکنه
چته؟
اوه، هیچی
منظورم اینه که شما دوتا یه زمانی با هم قرار میذاشتید
...البته که همچین چیزی انتظار میرفت ولی
خیلی پیچیدهست
در هردو حالت
در هردو حالت؟
آخه من
قبلاً خیلی دوست داشتم
ببخشید، فقط دارم با خودم حرف میزنم
مشکلی نیست
الان بدجور قلبمو لرزوندی
ولی میشه دیگه منو با اسم فامیلیم صدا نزنی؟
آه، شرمنده
بعد از من تکرار کن
!رین چان
...رین چان
...رین چان
خوبه
...خب، ولی راستشو بخوام بگم
خوشحالم که نجابتتو حفظ کردی
هی، رین چان
...بخوام روراست باشم
...وقتی کنتا لمسم میکرد
!خیلی برام نفرت انگیز بود
چرا؟
حسادت همه وجودمو گرفت
صبر کن، منظورت چیه؟
چیزی که باعث شد بفهمم حسی که نسبت بهش دارم عشقه
وقتی بود که نتونستم تحمل کنم که تو جمع دخترا ببینمش
...وقتی منو هول داد زیر خودش
مثل این بود که داشت به یکی دیگه نگاه میکرد نه من
این آخرین چیز تو دنیا بود که میخواستم تو چهرش ببینم
من واقعا به کل متوجه نمیشم
حتی وقتی دختری شدم که اون میخواد
خیلی به خودم حسودیم شد
حدس میزنم، اینی که من الان هستم واقعاً "منِ واقعی" نیست
من...دوست دارم کنتا
...خب، محض اطلاعت
از اون "دوست داشتنای" بین دوستا نیست، اوکی؟
البته که این یه شوخی نیست
فکر میکنم فقط میخوام به شیوهای که قبلاً بودم عاشقش باشم
مثل اینه که دیگه نمیدونم از درون واقعاً کی هستم
...کاگورا چان
هنوزم میخوای به خود واقعیت برگردی؟
حتی اگه یکم خودخواهانه به نظر برسه
...چی میشه اگه
یه راهی باشه که همه چیزو به حالت قبل برگردونیم؟
داستانهای عاشقانه مارگارت
melikamj8 : مترجم : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
پارتی بازی خدا
قسمت چهارم
شاید بتونیم کاری کنیم که همچی به حالتی که قبلاً بود برگرده
چطوری؟
...من فقط فرضو بر این میذارم که اگه بدن "یاشیرو" بهبود پیدا کنه
...کاکورا چان، گوش کن
...مالک این بدن
من فکر میکنم اون الان تو جسم واقعی تو خوابیده
روزی که اون اتفاق واسه تو (یاشیرو) افتاد
در همون زمان تندو کاگورا
در مدرسهش تصادفاً سقوط کرد
!تندو سان! تندو سان
اون خونریزی داره
باید یه معلم صدا کنیم
او در وضعیت بحرانی قرار داشت و بیهوش شده بود
به نظر میرسید که اون در یک وضعیت کمای طولانی مدت باشه
...و در اون زمان، کامیساما
بدن و روحتون رو عوض کرد
این مسئلهایه که آزارم میده
وقتی اون حادثه واسم اتفاق افتاد
برام سوال بود که چه اتفاقی واسه این بدن که متعلق به "تندو کاگوراست" افتاده
کامیساما نگفت که فقط یه آرزو رو میتونه برآورده کنه؟
چرا
آرزوی تو به تو این امکانو داد که بدنتو با اون عوض کنی و در حال حاضر این اتفاق افتاده
...اگر تندو کاگورا بخواد به بدن اصلیش برگرده
این به عنوان اولین و تنها آرزوش محسوب نمیشه؟
دقیقاً
پس اگه "تندو کاگورا" بیدار بشه
ممکنه که هرکدومتون بتونه به بدن مربوط به خودش برگرده
...البته که من منطق پشتشو درک میکنم
ولی ما واقعاً قدرتشو نداریم
که تصمیم بگیریم اون بیدار بشه یا نه
...درست میگی، ولی
دکتر چی گفت؟
گفت شانسش پنجاه پنجاهه
!باز اینم خبر خوبیه
امکان صفر درصد برگردوندن چیزها به حالتی که بود
!به پنجاه درصد افزایش پیدا کرده
به این سادگیام نیست
...بدن یاشیرو
الان سه ماهه که در حالت خوابه
...خب
وقتشه که برم یه سری بهش بزنم و ببینمش
ما قطعاً اونو برمیگردونیم
اون صد در صد برمیگرده
!اگه بهش ایمان داشته باشیم چه جیزی واسه از دست دادن وجود داره؟
منم
میخوام تلاش کنم و ایمان داشته باشم
تندو کاگورا چشماشو باز میکنه
من مطمئنم
روز بخیر
اوه، خوش اومدی
روز بخیر
همکلاسیمون
من توری ای رین هستم، خوشحالم میبینمتون
خوشحالم میبینمت، من مادر یاشیرو ام
توری ای سان؟ بله
...و ایشون
من تندو هستم
تندو
ممنون که اینهمه راهو تا اینجا اومدین
زود باش یاشیرو
دوتا دختر بامزه اومدن دیدنت
خب اون همیشه این مدلیه
رفتارش اصلاً دوستانه نیست
لطفاً اگه دوست دارین این رو داشته باشین
اوه، ممنونم چقدر عالی
ببین یاشیرو، واسمون ژلهی رستورانی آوردن
خیلی اینو دوست داره
البته بیشتر خودم
اوضاع یاشیرو چطوره؟
خب، هیچی تغییر نکرده
سورپرایز نمیشم اگه بیدار بشه
و سورپرایز هم نمیشم اگه نشه
کاگورا چان...میتونی صدامو بشنوی؟
فکر کنم که لازمه دقیقاً کنار سرش باهاش حرف بزنیم
...کاگورا چان، لطفاً
زود باش بیدار شو، یچیز خیلی مهم هست که باید بهت بگم
لطفاً، دیگه بیدار شو
یچیز مهمی هست که باید بهت بگم
هی، کوتاه بیا، نباید بهش فشار بیاری
متأسفم
مهمون من باش و وقتی بیدار شد صد باری با مشت بزنش
هی، یاشیرو
اینجا همه منتظرتن که زود بیدارشی
...ببخشید
!جدی میگیما
وقتی بیدارشی میزنمیتا
درسته؟
هی، یاشیرو همه منتظرتن
آره واقعاً
یاشیرو
به غیر از یاشیرو باید احساسات مادرشم در نظر بگیریم
من واقعاً فقط میخوام که اون یه بار واسه همیشه به بدنش برگرده
No comments yet. Be the first to leave one.