처음 200줄입니다.
بدن تقریبا 11 سیستم ارگانی داره
همه اونها همزمان کارهای متفاوت انجام می دن
ترتیبی که ما رو خوب، زنده نگه می داره
اونها نیاز به یه صدا، یه رهبر، یه کارفرما دارن
و تو مغز ما این وظیفه به عهده غده هیپوفیز هست
این حواس حتی قبل از اینکه رشد کنن نیاز"
"به کار بی وقفه دارند
غده هیپوفیز با همه غدد دیگه ارتباط داره
که به اونها بگه چه موقع
هورمونهای حیاتی که ما به وظایف اونها نیاز داریم رو بسازن
این همه چی رو به آرامی هدایت می کنه"
"به سمت نظمی بی نقص
مافین می خوای؟ - نه، نه -
برو، برو
هیچ انکاری وجود نداره"
"که این سخت ترین کار اینجاست
عصبی هستی؟ نه عصبی نیستی
البته که عصبی هستم
تمام طول حرفه ای زندگیم منتظر این روز بودم
و من به اونها قول دادم که همه چی نور علی نور بشه
و حالا من مجبورم این رو عملی کنم
من عصبی هستم؟
تو عملیش می کنی
... من فقط می خوام عالی باشم فقط امروز
نه، نه، نه، برو تو نباید دیر برسی
مردم فکر می کنن که من می خوام باهات رفتار ویژه ای داشته باشم
برو
باشه
نه، رفتار ویژه
اوکی
بعدا می بینمت ... رئیس
ممنون
این نمی تونه درست باشه اونها اینجا زندگی می کنن؟
یعنی، وقتی گفتین که برسونمتون فکر کنم منظورتون فقط خودمونیم
الکس کجاست؟
من و آون با هم بیرون رفتیم و من حتی نفهمیدم؟
این اتفاق میوفته؟ آدمهای بالغ این کار رو می کنن؟
نمی دونم. انقدر سئوال نکن
سرویس رفت تو وقت صرفه جویی می کنه
... این یارو ته ریشیه
من این یارو رو دیدم که برای خریدن مواد سکس کرد
مواد زد و خوابید
اون الان کل روزش توپ توپه
و ما هنوز اینجاییم
لااقل فکر می کنم که خوابیده - آدمهای بالغ با هم می رن خونه -
اونها بیرون نمی رن. اونها پشت سر هم بیرون نمیرن
ما 15 سالمون نیست
... تو جلوی در خونه مون یارو رو بله
و من نمی دونم این یعنی چی
من فکر کی کردم ما با هم دوستیم. این یعنی چی؟
انگار 15 سالته
الکس
من امروز 20 دقیقه اس اینجا وایسادم - خب، سر جو داد بزن -
برای اینکه ده ساله روغنش رو عوض نکرده
بین تو و این کلاس آناتومی، صبح من از بین رفت
من باید این درس دادن تو کلاس آناتومی رو تعطیل کنم
همسایه هات چقدر خوبن
آره، این ساختمون سیاه چاله اما ارزونه
همه کمرهاشون رو بستن؟
وبر به یکی از ما نیاز داره
که بریم برای سورپرایز صبحانه بیلی امروز صبح یه چیزایی بگیریم
نه ممنون - من نه -
از همتون بدم میاد
رئیس
اولین روزت مبارک - ممنونم -
من باید برای اینکه این کلاس رو برای تدریس به من دادی ازت تشکر کنم
.خیلی هوشمندانه بود
خواهش می کنم
من باید برش گردونم
امکان نداره
من تو رو می خوام که کمک کنی
امروز صبح لوله جی خانم اونیل رو عوض کنیم - ممنون -
این کار زیادتر از اونی هست که انتظارش رو داشتم
... و با سه تا بچه و بیمارها
و .. و .. همینطور یکی رو پیدا کن
که کلینیک درمان چاقی رو امروز عصر پوشش بده
و جراحی های من، واعا
زمانهایی که میوفتن که برگزاری کلاس غیرممکنه
ببین، من ازت خواستم این کار رو بکنی، پس انجامش بده
چیز دیگه ای هم می خوای بگی؟ - ما برای جلسه رسیدگی دیر می کنیم -
جلسه رسیدگی؟ هیچ کس ایمیل من رو نخونده؟
یعنی، من باید .. من باید .. خوب این زن رو بشناسم
ما هفته پیش دو بار قرار گذاشتیم
اون ازم خواسته که امشب دوباره هم رو ببینیم
این دیوونگیه. من نمی تونم دست از فکر کردن بهش بردارم
می دونی وقتی یکی رو می بینی و ... بعد بال بال می زنی که
این یه حمله اس و حس می کنی که اون رو میشناسی
و اون هم تو رو می شناسه و با خودت فکر می کنی
میشه من برای همیشه بتونم به صورت این آدم زل بزنم؟
می دونی این یعنی چی؟ یا شاید ندونی
خب، من جستجو کردم و بیلی اولینه
اولین چی؟
اولین زن جراح این بیمارستانه
قبل از اون همه مرد بودن
من میگم این وقتشه
... و همه رئیس های بخش ها هم زن هستن .. اعصاب، قلب
ما حوادث رو داریم - ... اورتوپدی -
بذار بگن - جنین -
لعنتی... خانمها
اینجا رو زن ها اداره می کنن
اینجا ... جای زنونه اس
نه، اینجا جای زنونه نیست
جای زنونه چیزی هست که مامان بزرگ من به مهبلش میگه
هرکسی هم اگه بشنوه .. اون خجالت نمی کشه
نه، ما نمی تونیم بهش بگیم جای زنونه
من هر دفعه که از در اینجا تو میام
نمی تونم فکر کنم که دارم از مهبل پیرزن تو می رم
منم نمی تونم، ولی دیگه از این به بعد فکر می کنم
اون داره میاد، اون داره میاد - یالا، یالا، بجنبید -
خب، من خوشحالم که همتون اینجایید
اما اگه ایمیل هاتون رو خونده باشید
شما می دونید که یکی از
کارهای زیادی که من برای انجام دادن وظایفم به عنوان یه رئیس انجام میدم
اینه که هیچ جلسه هفتگی رسیدگی تشکیل نمیشه
... خب، در واقع، این یه
ببین، کمتر در مورد نجات دادن جون آدمها حرف بزنیم و بیشتر جون آدمها رو نجات بدیم
ممنون
"! رئیس تبریک"
سلام، مهمونی بیلی رو از دست دادم؟
مهمونی نبود
من نمی تونستم بیدار بشم
فکر می کنم سرما خوردم
یا پشتم درد می کنه یا شاید هم برای خوابیدن تو تخت خواب هست
انگار که مورفین زدم بیهوش شدم
هنوز با جکسون حرف نزدی؟
اون دیشب اینجا خوابید
... خدایا، شما واقعا اینها دیگه چه کوفتین؟
چی؟ چی؟ چی؟ - پشتت -
پشتم چی شده؟ خال گوشتی چیزی در آوردم؟
... چی
چیه؟
آریزونا
من پوستم می خوارید
یه خارش بد
شما واقعا خیلی عکس العمل نشون دادید
متاسفم. من با بچه ها کار می کنم
کپنر، تو زخم داری و سرفه و تب
تو خاورمیانه بودی
من سفر کرده بودم
من چک شدم
می تونی تو حباب چک بشی
ببین، ما نمی دونیم تو چی داری
نمی دونیم که چطور می تونی ناقل باشی
این اولین روزی هست که اینجا رو اداره می کنم
هیچ واگیری امروز نخواهد بود
شما بیمار واگیری دارید؟
خب، الان ناقل بودن یا نبودنش
مشخص نیست اما می خوام که قانون سیاه زخم اجرا بشه
نگرانی در مورد امرس وجود داره؟
خدایا، اینطوری فکر می کنی؟
من اینجام
و اونجا هم می مونی تا آزمایش هات برگرده
این به خاطر بیماری مشکوک هست
من بیمار مشکوک نیستم
من اصلا مریض نیستم
خداحافظ کپنر
از این خط رد نشو
تو حباب بمون
.. نمی تونم - تو حباب -
میام می بینمت، بهت قول میدم
می تونم ببینم ... زخمها رو
چیزی نیست، درسته؟
من میرم به آزمایشها نگاه کنم
اوکی
.. اما .. می شه حرف بزنیم اگه
ببین، من دارم می گم باید یه جراح مغز پیج کنیم
چرا؟
اعضای حیاتی اون متعادل هست، خونرسانی هم که نرماله
ما از سرش عکسبرداری کردیم. اون قطعا خوبه
خوبه، تو مرخصش کن
کی رو مرخص کنی؟ - سلام رئیس -
این رو
جید بل
سلام. من دکتر بیلی هستم
خوبه. دکترهای بیشتر
بیمار از سردرد و تاری دید شکایت می کنه
قبل از اینکه غش بکنه و سرش ضربه بخوره
خب من یه عوارض سنکوپ رو بررسی کردم که منفی بود
.. خی .. چی؟ این باعث میشه که
سرش رو بخیه زدم - تشخیص چیه؟ -
افت قند
اون احتمالا فراموش کرده که صبحانه بخوره
اشتباهه. شما، این خانم چی شده؟
اچ سی جی بتا ... ممکنه حامله باشه؟
همچین شانسی وجود نداره
ببین، من تو یه جلسه بودم. احساس سرگیجه کردم
و اینجا به هوش اومدم و الان حس می کنم خوبم
می تونم برم؟ - نه، نمی تونی -
چی .. رو ... از قلم انداختید؟
میگرن متفاوت - عدم کار دستگاه عصبی -
این خیلی خیلی بامزه اس اما من .. یه کار ضرب العجل دارم
جید، میشه بلند شی لطفا - چی؟ -
بلند شو، لطفا
ما چیزی رو از قلم ننداختیم
سلام. خیالتون راحت شد. می تونم برم؟
این چیزی هست که شما از قلم انداختید
©.:: آناتومي گري .::© ©.:: فصل دوازدهم - قسمت دوم .::©
©.:: ارائه اي ديگر از مرجان .::©
من حس می کنم لختم
...اون پرستار بستی .. اسمش بستی بود
No comments yet. Be the first to leave one.