처음 200줄입니다.
بهت گفته بودم منتظرم باش نه؟
دوباره همدیگه رو دیدیم. خیلی وقت گذشته نه؟
لازم نبود برای گرفتن جواب سوالام اون خائن رو شکنجه کنم
من ازش خواستم که بهت بگه کی و کجا میتونی من رو ببینی
میبینم که شمشیر نمیکشدت
اون موقع من تو بدن یه آدم فانی بودم
اما اینبار دیگه نه
کلکای بامزه ای داری
یه فرصت میخواستم تا تواناییهامون رو محک بزنم
به نظرمن که خوبه
بدنیست
تو هیچی درباره من نمیدونی لی یون
خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی زندگی کردم
من خیلی قبل تر از اینکه تو به دنیا بیای بودم
گذشته ها گذشته
و من بیشتر از تو زنده میمونم
بیخود خیال پردازی نکن برای خودت
...برای اینکه تبدیل به یکی از خدایان بشی
و بالاخره بتونی از شر تاریکی این دنیا خلاص بشی
هزارسال زیر آب سیاه دوام آوردی
اگه یه انسان وقتی که داشتم به عنوان یه اژدها
بالا میومدم من رو نمیدید، این دنیا برای من بود
دلم به حالت میسوزه. مثل این میمونه که
سر امتحان باتلفنت بگیرنت و
پرتت کنن بیرون
چه بد
اما سرنوشت توئه که اینطوری نوشته شده، ایموگی
واقعا بهتره یه اسم بهتر برای خودت انتخاب کنی
اصلا عوض نشدی هنوزم مغروری
حتما فکر میکنی کل دنیا زیر پاته
بقیه چیزها رو نمیدونم اما درباره تو این طوری فکر میکنم
دلم میخواد پامو بذارم روت لهت کنم
داداشت دوست دخترت
و زندگی پدر و مادرش
همه اشون توی مشت منه
اونوقت تو چی داری؟
بذار یه پیشنهاد معقولانه بدم
لی یون اگه تو از بدنت دست بکشی منم میذارم بقیه زنده بمونن
منو چی میبینی؟
خیانتکار سوگیونگ
تو بودی که پدر و مادر منو بردی
میخکی که براشون درست کردم
پشتش رو ببین
جی آ چرا نجاتمون نمیدی؟
زنده ان؟
کجان؟ - روح کوهستان رو برام بیار -
منم پدر و مادرت رو بهت پس میدم
بهم بگو کجان؟ - قبلا دیدیشون -
اما نتونستی بشناسیشون
منظورت چیه؟
به زودی میفهمی
نمیذارم اینطوری در بری
پس به پلیس زنگ بزن یا شایدم دوست پسرت
هر کاری میخوای بکن
اما اونوقت هرگز نمیتونی پدر و مادرت رو ببینی
چرا؟ چرا پدر و مادر من؟
چون میدونستم بالاخره این روز میرسه
هرکاری میکنی تا پدر و مادرت رو نجات بدی
درست مثل زندگی گذشته ات، که پدرت رو نجات دادی
امیدوارم یه بار دیگه انتخاب عاقلانه ای بکنی
اگه بدنم رو بهت بدم بقیه رو ول میکنی؟
جی آ، پدر ومادرش و حتی رانگ؟
از کل بدنت خوشم میاد
ولی قلبت کافیه
جدی میگی؟
آره
خب چی میگی؟ آره یا نه؟
...من
...من
نمیخوام
چرا نه؟ - چون تو شبیه اونایی هستی که -
سر قولشون نمیمونن
من با این جور موجودات معامله نمیکنم
خودم شخصا همشون رو از چنگت درمیارم
...پس از له شدن
اونایی که برات ارزشمندن لذت ببر
میدونم که پرسیدنش خوب نیست
اما چرا برگشتی؟
...انگار ملت خیلی تشنه دیدن
مظهر بدبختی، مصیبت و جنگ هستن
اگه داری نظرم درباره دنیا رو میپرسی، نظری ندارم
من فقط دنبال یه چیزم
اون دختر رو میخوام
دختری که قرار بود به عنوان قربانی پیشکش من بشه
اما آخرش تو رو نجات داد و من رو کشت
دوستش دارم
چطور جرات میکنی؟
دیگه کافیه. فقط میخواستم قدرتت رو امتحان کنم
برای من این تازه شروعشه
"میخوام بمیرم. حالا"
حسش میکنی؟
میدونستم. تو باهاش ارتباط داری
چی؟ - تو پوسته اونی -
چرا داری این کار رو میکنی؟
تو هم یه انسانی
درسته منم آدمم، ونمیخوام بمیرم چون کلی آرزو و خواسته دارم
خیانت کردن کافی نبود؟
من هرکاری که کردم برای ساختن یه دنیای جدید بود
اونم بعد از اینکه به عنوان رعیت به دنیا اومدم
بچه هام، زنم و مادرم
فقط میخواستم که اونا غذای خوب بخورن
اما اونا اسمش رو گذاشتن خیانت و تهدید کردن که گردنم رو میزنن
و همون موقع بود که اونو دیدم
مطمئنم که مجانی نبود
درازای زنده موندن باید چی بهش میدادی؟
بچه هام، زنم و مادرم رو
من خانوادم رو پیشکش ایموگی کردم و درازاش زنده موندم
احمق دیوونه
درازای به دست آوردن چیزی، باید از یه چیز بگذری
پس تو ازم میخوای لی یون رو بدم؟
میخوای یکی مثل تو بشم؟
انتخاب با توئه جی آ
به خاطر تو پدر و مادرت نصف زندگیشون نابود شد
....میتونی توی مراسم ختم ببینیشون یا
...یه قطره از این کافیه
تا اونو به یه خواب عمیق فرو ببره
لی یون رو بیهوش کن
اونوقت میتونی زندگی ای که همیشه آرزو داشتی، داشته باشی
بهت که گفته بودم باید یه صندلی ماساژ میگرفتیم
آخرش فقط به عنوان چوب لباسی ازش استفاده میکنیم
پول هدردادنه
....من دیگه پیر شدم، دیگه اون قدرت
میشه یکم جون دارتر ماساژ بدی؟
باشه
بوک گیل خیلی خوب ماساژ میداد
همیشه هم نگران این بود که زیاد کار میکنی
به خاطر همین پوست درخت لاستیک پوست و جینسینگ سیبری
...رو جمع میکرد و برای مفاصلت جوشونده درست میکرد
نمیخوام درباره اون پسره بی لیاقت چیزی بشنوم
به پسرم نگو بی لیاقت
گمشو بیرون
چرا طوری رفتار میکنی انگار فقط تویی که
به خاطر مرگ پسرمون غمگینی؟
گفتم گم شو
همش تقصیر تو بود
اگه زنش رو نکشته بودی
اونم خودکشی نمیکرد
اون توسط یه روح تسخیر شده بود که فاجعه به بار میاورد
نمیتونستم دست رو دست بذارم و ببینم
همه مردم به خاطر مصیبتی که اون به وجود آورده رنج بکشن
دقیقا
این شخصیت واقعیته
تو نه مادر بوک گیلی نه زن من
فقط نگهبان دروازه رودخانه سامدویی
این مدت همش سعی میکردم
که تو رو درک کنم اما فکر میکنم خیلی احمق بودم
اصلا دلم نمیخواد ببینمت. گورت رو گم کن
کار ایموگیه نه؟
دو روز وقت داری که لی یون رو بیاری پیش من
من به بدنش نیاز دارم
به جای شکستن قولت
به فکر یه راه حل برای درست کردن این وضعیت باش
ایموگی عوضی
چه غلطی کرده؟
باورتون میشه؟
مثل فیلمای ترسناکه
چطور ممکنه 132 نفر اونم توی یه منطقه
در یه زمان خودکشی کنن؟
فکر میکنین یه جور گروه خودکشی بودن؟
حتی یه وصیت نامه هم پیدا نشده
کسایی که خودکشی میکنن معمولا دلشون میخواد
بقیه بدونن چرا این کار رو انجام دادن
یا شایدم یه فرقه بودن
تو دهه 1970 یه فرقه توی جونستاون
دسته جمعی خودکشی کردن
همشون سم خوردن
اما این بار علت مرگ فرق داره
این خیلی عجیبه
من برگشتم
هی تری اومدی
...تو توی گومران-گو بودی. حالت
حالت خوبه؟ صدمه ندیدی؟
بله؟ - اخبار رو مگه ندیدی؟ -
یه ساعت پیش ، کلی ادم اونجا مردن
واقعا؟ - جی آ کجاست؟ -
مگه با تو نیومد؟
گفتن یه مسئله فوری پیش اومده و زودتر رفتن
نیومده دفتر؟- واقعا؟-
ندیدمش که برگشته باشه
این فیلمیه که گرفتم- مرسی-
امروز چطور بود؟
جی آ خیلی بهت سخت گرفت؟
نه اصلا، خیلی باهام مهربون بودن
روح کوهستان رو برام بیار
منم پدر و مادرت رو بهت پس میدم
بیا تو
وااای
عجب خونه ایه
نشیمنش خیلی بزرگه، اما اتاقاش زیاد نیستن
مثل اینکه دامپزشکا خوب پول در میارن
از اینطرف بیا
بفرما بشین
...این
یک غذای سنتی روسیه، بورش
میدونم که احتمالا با خوردن همچین غذاهایی بزرگ نشدی
اما حس کردم شاید دلت برای عطر و بوی زادگاهت تنگ شده باشه
دوست نداری؟
من بعضی وقتا دلم برای جنگلی که اونجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم، تنگ میشه
البته الان تبدیل شده به مجتمع مسکونی
این بو رو میشناسم دوستش دارم
No comments yet. Be the first to leave one.