처음 62줄입니다.
"قوانين تغيير ناپذير عشق اول"
کيم جونگ هون در نقش جونگ گو
سونگ جي ايون در نقش يئو ري
:: قسمت 10 : حداقل...درباره بهم زدن يکم انصاف بخرج بده ::
جونگ گو
جونگ، داري چيکار ميکني؟
خيلي دلتنگمي نه؟
ببخشيد که منتظرت گذاشتم
ببخشيد که تو رو با خودت تنها گذاشتم
تو اين چند روز ....ببخشيد که ازت متنفر شدم
متاسفم که کنارت نبودم
...از الان
از الان، کارمو خوب انجام ميدم
!جونگ گو، چرا اينکارو ميکني؟
!جونگ گو
پارک جونگ گو! احمقِ لعنتي
!معلم
بذار برم
معلم، يه لحظه صبر کن
معلم معلم
معلم، يه لحظه صبر کن
منو ببين، ميخواي بذاري بميره؟
تو عاشقشي، يجوري نجاتش بده
جونگ من...يعني معلم، ميدونم ممکنه تعجب کني
ممکنه باور نکني، اما اون اينجاست، کسي که دنبالشي اينجاست
اينجاست!! واقعا
اسمت چيه؟! اسمت؟
لي يئوري
معلم، اون زن، لي يئوري اينجاست
يه چيزي بگو، تو يه روحي
خب...با اينکه گفتنش عجيبه
خانم لي يئوري.... به نظرم شما دارين ميميرين
ببخشيد؟
اين قسمت مغزتون يه تومور بدخيم از يه گليوبلاستوما داره به عصب هاتون فشار وارد ميکنه
فلج ميشين و لکنت زبان ميگيرين،دستي که اصولا باهاش غذا ميخوردين رو فراموش ميکنين و امثال اين چيزها
ممکنه سردرد بگيرين و از خودتون بپرسين "من کجام؟" يا "من کي ـم؟"
تومورم بدتر شده؟
بهم گفته بودن پنجاه درصد عود کرده
داروها ديگه کارساز نيستن و عمل هم بي فايده ست
چقدر...چقدر وقت دارم؟
....چيزه
راحت باشين
....اگه اميدمو از دست ندم
بازم فايده اي نداره، نه؟
پس فقط زندگي رو براي بقيه سخت تر ميکنم؛ آره؟
بوک گو نازم
از الان به بعد، خوب غذا بخور
و مراقب خودت باش
پارس نکن
وقتي مُردم
چه وقتي خواب بود و چه وقتيکه مريض بود
بايد مراقبش باشي، باشه؟
بايد تا مدتها پيشش بموني
اين لطفُ بهم بکن بوک گو
....بايد
يئو ري
~اون نگاه هاي مشتاقانه که بهم داديم~
~خاطرات مشترک، لبخند مشابه~
~همونطور که زمان گذشت، يکيشون يا هردوشون~
~پژمرده شدن ، دور انداخته شدن~
~اگه بياي تو ذهنم ~
~دفتر خاطرات روزانه ـمو باز ميکنم~
No comments yet. Be the first to leave one.