Saturday Night

Saturday Night (Subotom uveče)

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

Subotom uvece(1957)Saturday Night-Farsi-Telegram@pureCinema
다음의 해설 piebaldcrow
ترجمه از یاشار؛ اختصاصی تیمِ ترجمه‌ی آقای سیب زمینی. دانلودِ رایگان برترین آثارِ هنری: ‫T.me/pureCinema

태그

other
게시일: 2017-01-04
다운로드: 33
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

شنبه‌شب

در باد ‫

چرا باید بری خونه؟ الان که تازه ساعتِ ده شده‫!

مجبورم برم‫. اونا فک می‌کنن که همین الانش هم زیادی دیره‫.

بیا آخرِ هفته رو بریم نووی ساد ‫

به بابا و مامانم چی بگم؟

یه چیزی از خودت بساز‫. من دیگه نمی‌تونم این‌جوری ادامه بدم‫.

به کارگردانی ولادیمیر پوگاچیچ

آخرش به خاطرِ این واگن‌های برقی پاهام فلج می‌شن‫.

اعصاب نداریا! نه؟

یکی هم باید مواظبِ اینا باشه‫. ‫- چه حال به هم زن‫!

جوونای امروزن دیگه‫.

کارشون غیر اخلاقیه.

دیگه این روزا انجام دادنِ چنین کارایی تو محیط‌های عمومی جرم نیست‫.

بله متاسفانه‫.

چشات رو چهار تا نکن! این افسره هم مثلِ این دو تا جوونه‫.

چطور اجازه می‌دی این‌کارو بکنن؟ شرم داره والا‫.

البته که بی‌شرمیه‫.

این همه آدمو دور و اطرافِ خودتون نمی‌بینید؟

‫- خیلی کثیفید‫. ‫- معلومه که کثیفن‫.

چه حرفا‫! مگه کسی مجبورتون کرده که نگاشون کنید؟

ما که نمی‌خوایم از این خیابون یه فاحشه‌خونه ساخته بشه؛ درسته؟

واقعن مجبورید که به ما دوتا زل بزنید؟

بیا! حالا این ماییم که مقصر شدیم‫.

وایسین‫.

چی گفتی؟ ‫- به خودم مربوطه‫‫!

چرا وقتی ازت یه چیزی می‌پرسم جوابمو نمی‌دی؟

چرا باس جواب بدم؟ من که چیزی ندزیدم‫.

‫-خدایا! ‫‫- یعنی تو تا حالا کسی رو نبوسیدی خانم؟

ساکت باشید‫‫!

بجنبین‫! متفرق شید‫‫!

بگو ببینم‫! چرا این‌جوری با من حرف میزنی؟

اول ببین که خودت چجوری با من حرف زدی‫! حسابی تماشاچی‌هات رو سرحال آوردی؛ نه؟

اولن‫، باید طبقِ اصولِ رسمی با من حرف بزنی‫.

بیا این ور‫.

چرا شما با مقاماتِ رسمی این‌جوری رفتار می‌کنید‫؟

مگه من چجوری رفتار کردم؟ حالا می‌خوای چی کار کنم؟

ازت می‌خوام به سوالام جواب بدی‫. جفتتون‫.

شما دوتا جلوی چشمِ این مردم بی‌عفتی کردید‫.

حواست به حرفِ دهنت باشه‫.

اگه زنم بود چی؟

اگه زنته پس چرا بوسیدیش؟

می‌خوای یه جواب بهت بدم که ساکتت کنه؟ ها؟

منم یه زنِ متاهلم‫. اما تو خیابونا شوهرمو نمی‌بوسم‫.

‫- پس کجا می‌بوسیش؟ ‫- تو چاچاک

‫- از کجا می‌دونین که زنم نیست؟ ‫- خب الان داری گستاخ هم می‌شی‫.

ساکت باشین‫.

خب اگه شماها با هم ازدواج کردین‫…

پس کارتِ شناسایی‌هاتون رو بهم بدین‫.

اسکولویتسچ؛ میرکو دانشجو و منشی‫‫…

مجرد‫.

مارینکویتسچ؛ نادا‫. دانشجو؛ مجرد‫.

هنوز ازدواجمون رو محضری نکردیم‫.

رفیق واقعن چرا بلوف می‌زنی؟ حتی اگه ازدواج نکرده باشین هم کاری باهات نداره‫.

کارتای شناساییمونو چرا ضبط می‌کنی؟

واستا ببینم‫! کارتِ شناساییتو بده‫!

مالِ اونو بهت نمی‌دهم‫. اون که هیچ کاری نکرده‫.

‫-ساکت باش‫! جفتشونو بده‫. ‫-مالِ اونو نمی‌دم‫.

می‌تونی منو بازداشت کنی اما کارتِ اونو بهت نمی‌دم‫.

کارتِ شناساییت رو بده‫.

آخه واسه چی می‌خوای اینو بگیری؟ می‌تونی منو همین الان بازداشت کنی به جاش‫.

من هر وقت که دلم بخواد تو رو بازداشت می‌کنم‫. فهمیدی؟

خب بیا همین الان بریم پاسگاه‫. فک می‌کنی می‌ترسم؟

‫- آخه واسه چی باید بازداشتش کنه؟ ‫- خب اگه دوس داره بذار بازداشت بشه‫.

‫- تا آخرِ خط داره می‌ره. خوشم اومد ازش‫. ‫- بذار این جوون بره‫ پی کارش.

راه بیفت‫.

برو خونه و عقد‌نامه‌ی عروسیت رو بیار‫.

‫- پاسگاه تو خیابونِ کوبریناست‫؟ ‫- آره. همین اولی سمتِ چپ‫‫.

چرا باهاش دهن به دهن می‌ذاری؟ بهتره ازش محترمانه بخوایم ولمون کنه‫.

من هیچ چی درخواست نمی‌‌کنم‫. همون طور که گفتم برو و عقد‌نامه‌ات رو بیار‫‫.

پس معطلِ چی هستی؟ برو‫.

چه خبرتونه؟ برید پیِ کارتون دیگه‫.

موندم این دختره چجوری قراره یه عقد‌نامه پیدا کنه؟

ول کن دختره رو‫. هیچ کی مجبور نیست که به حرفای کثیفِ تو گوش بده‫.

‫- آقا شما هم سخت‌گیرید‌ها‫. ‫- خفه‌شو‫!

بلیط‌هاتون بدین! لطفن‫! ‫بدید به من‫. نگهشون ندارید‫.

روزگارو ببین. حالا من برای بوسیدنِ زنِ خودم باید مجازات بشم‫.

تو واقعن آدمِ عوضی‌ای هستی‫.

خجالت کشیدم اون‌جا اینو اون‌جا بهت بگم‫.

‫-من؟ ‫- بله! تو. با من یکی دیگه بازی نکن‫.

در موردِ چی حرف می‌زنی؟

خوب یادمه که همین تابستون تو یه خیابون دیگه هم بهت تذکر دادم‫.

فقط تروخدا نگو که اون یکی هم زنت بوده‫.

‫- اون فرق می‌کرد‫. ‫- خفه‌شو بابا‫.

باس ازم تشکر کنی که اینا رو به دختره نگفتم‫.

آره دیگه‫. آدم باس هر چیزی رو از آدمایی مثلِ تو توقع داشته باشه‫.

‫- چه عروسِ خوشگلی‫. ‫- همچین مالی هم نیست‫.

باور کن حسابی آتیشیه‫.

محضِ رضای خدا خدا آروم‌تر نادا‫.

آخه اینم وقتِ خونه اومدنه؟

این عقد‌نامه است؟‌

چی؟

نادا‫!

زودی برمی‌گردم‫.

‫- چه عقد‌نامه‌ای بود؟ ‫- چه عقد‌نامه‌ای؟

‫- نمی‌دونم‫. ‫- آخه به عقد‌نامه‌ی ما چه نیازی داشته؟

سیما چه عقد‌نامه‌ای بود؟‌ عقد‌نامه که تو جعبه بود و درش هم قفل بود‫.

یعنی گواهیِ ازدواج تو رو برداشته؟

‫چی روش نوشته بود؟ ‫نوشته بود «گواهی تولد»؛ نه؟

‫آره. اما نه تولد‫. نوشته بود «ازدواج‫‫»

آخه چرا باید چنین کاری رو بکنه؟

می‌بینیش؟

‫- این موقعِ شب کجا می‌ره؟ ‫- از کجا بدونم آخه؟

نمی‌دونی؟ پس حداقل پاشو برو دنبالش‫. وای خدا. معلوم نیست داره چی کار می‌کنه‫.

کفشام‫. کفشام کجان؟

سیما! کتت رو بپوش.

‫- محضِ رضای خدا چه خبره تو این خونه؟ ‫‫- نادا از خونه فرار کرده‫.

نادا‫!

درو باز کن‫!

مرتیکه‌ی بوروکرات‫.

‫- قطارِ برقی رو تعقیب کن‫. ‫- کدوم قطار؟

همین که جلومونه‫.

‫- حالا چرا داد می‌زنی؟ ‫۰ بجمب دیگه‫. داریم گمش می‌کنیم‪‫.

هر وقت کشید کنار تو هم بزن کنار‫.

راه بیفت‫.

دقیقن چی کار داری می‌کنی؟‌ شرلوک‌هلمز بازی؟‌

اولن، رفتارِ بانزاکت برای زوج‌های متاهل لازمه‫.

دومن،هیچ‌جای کارتِ شناساییت ننوشته که شما زن و شوهرید‫.

‫- قبلن هم گفتم‫‫؛ وقت نداشتیم که کاغذ‌بازی‌هاش رو تو استانداری انجام بدیم‫. - منظورت شهرداریه دیگه؟‌

گروه‌بان رفیق‫. من فقط بهش تذکر دادم اما یهو شروع کرد به دادو هوار کشیدن رو سرم‫.

کارت‌‌های شناسایی رو جلویِ چشمِ همه‌ی مردم از دستم قاپید‫‫.

بدتر از همه در موردِ این که اون دختره زنشه هم دروغ گفت‫.

می‌دونی که این کار جرمه؟

هیچ مسخره‌بازی‌ای با یه افسرِ در حالِ انجامِ خدمت جایز نیست‫‫.

به نظرم بهتره که منو درک کنید‫.

‫کاری که من کردم کاریه که همه می‌کنن‫. به خصوص وقتی قضیه مربوط به زنشون باشه‫.

خب بذار ببینم قضیه چیه: کی تا حالا دیده که یه زن و شوهر همدیگه رو ببوسن؟

اونم در محیطِ عمومی‫.

هی شریک تو از ماشینم یه استفاده‌ای کردی‫.‫

خب پولشو بده دیگه‫‫.

پول خرد ندارم‫. یکم صب کن‫.

خب اگه پول خرد نداری بهم درشت بده‫‫. بعدن بیا همین طرفا ازم بگیر بقیه‌اش رو‫.

صب بده دیگه مرد‫‫. اگه دلت می‌خواد باهام بیا اصن‫‫.

کجا باهات بیام آخه؟‌ من تو «باشگاهِ گلف» قرار دارم‫.

شریک؛ صب کن‫!

‫«به جهتِ ارتکابِ جرم در فضای عمومی و تحریکِ مقامِ مسئول‫…

میرکو سوکولویتسچ به پرداخت ۵۰۰ دینار جریمه می‌شود‫.»

آدمِ خوش‌شناسی هستی‫… چون سرگروهبان مردِ خوبیه‫‫.

‫- دیگه الان فک کنم که حرفمونو باور کردی‫. ‫- حالا بیش‌تر تو گیجی‌ام‫‫.

‫- چند وقته که ازدواج کردید؟ ‫- بیست روزی می‌شه‫.

‫- در عجبم که پس چه نیازی داشتید‫. ‫- نیاز به چی؟‌

نیاز به بوسیدنِ همدیگه تو خیابون‫.

چرا؟

واسه این که ما جایِ دیگه‌ای رو نداریم‫ .

‫- ما آپارتمانی نداریم‫. ‫- پس کجا زندگی می‌کنید؟

‫با یکی از بستگانم که اونم دانشجوئه‫. تو یه اتاق‫.

‫- توچی؟‌ ‫- با والدینم‫.

‫- پنج نفر تو یه اتاق. یه آشپزخونه هم داریم‫.

بابا ننه‌ات نظرشون چیه در این مورد؟

حسابش رو می‌ذارم کفِ دستش‫.

ببینم؛ یه دختر ندیدی از این جا رد بشه؟

‫- یه چنتایی دیدم‫. ‫- اونی که دنبالشم یه دقیقه پیش داشت با عجله از این‌جا رد می‌شد.

یکی از اون دخترا رفت داخل‫.

داخلِ این‌جا؟‌

‫دیگه اعصاب برام نمونده‫‫. می‌خوام وقتی از خواب بلند می‌شم یکی دیگه غیر از هم‌اتاقیم رو ببینم‫.

خب حالا چی کار کنیم؟ من سندِ جریمه‌ی ۵۰۰ دیناری رو امضا کردم‫.

می‌بینید رفیق سرگروهبان؟

می‌بینید وقتی یکی الکی گستاخ می‌شه چقدر مصیبت به بار میاد؟

فقط اگه مودبانه توضیح داده بود‫…

من تو بساطم فقط ۲۰۰ دینار دارم‫.

نمی‌تونم این سندو بسوزنم که‫.

بسیار خب‫.

من بهش ۳۰۰ دینار قرض می‌دم‫.

‫جل‌الخالق‫! انگار به این خاطر دستگیرش کردی که بعدش یه لطفی بهش بکنی‫.

خب منم سه ماه پیش ازدواج کردم‫‫. و ما هم از هم جدا زندگی می‌کنیم‫.

ای بابا‫! پس چطور حالِ ما رو توی خیابون درک نکردی؟

رفیق جان‫! زندگیِ خصوصی هنگامِ انجام وظیفه معنا نداره‫.

عصرتون بخیر‫.

این‌جا چی کار می‌کنی؟

نگران نباشید‫. چیزی نیست. یه سری مسائلِ کوچیک بود که باید حل می‌شد‫.

به هر حال انجام دادنِ چنین کار‌هایی موقعِ ماهِ عسل کاملن طبیعیه‫.

چه ماهِ عسلی؟

‫- اصن ماهِ عسلِ کی؟ ‫- دخترتون و دامادتون‫.

فک کنم ایشون دخترتون باشه‫.

متاسفانه بله‫. اما چه دامادی آخه؟

بفرمایید‫. اینم سند‫.

بدید به من لطفن‫.

نمی‌فهمم این کارا چه معنا داره‫.

‫داداچ من باید تا خودِ زندون هم دنبالت بیام؟ چه خبره این‌جا؟

‫- همراهم تو باشگاه منتظره‫. ‫‫- مردِ حسابی یه لحظه صب بده‫.

‫کلِ شب همینو داشتی می‌گفتی‫.

این رفیقِ ما پولِ ماشین رو به من بدهکاره‫. بذارید پول رو ازش بگیرم و بعدش هر کار خواستید باهاش بکنید‫.

کارِ ما این‌جا تموم شده؛ درسته؟

بیا بریم‫.

لطفن ببخشید‫‫.

خب پس من زودتر برم ماشین رو روشن کنم که بریم‫.

‫- مگه من پولمو از تو جوب پیدا کردم؟ ‫- آب که از سر گذشته‫؛ چه یه وجب چه ده وجب‫

توضیح بده ببینم که این‌جا چه خبره؟

‫- نمی‌دونم‫. ‫- نمی‌دونی؟ می‌فهمی که چی کار کردی؟

‫- ما با هم این کارو کردیم‫. ‫- تو ساکت‫! ما با هم بعدن حسابی حرف داریم‫.

‫این پسره همون دانشجوئه است که باهاش درس می‌خوندی؛ آره؟‌

‫منِ احمق خونه رو خالی می‌کردم که شما راحت درس بخونید‫.

‫- نمی‌تونم بهت بگم‫. ‫- اما تو که کارتو انجام دادی‫.

‫فقط موندم که چه دل و جراتی داری تو واقعن‫.

‫‫- ما همدیگه رو دوس داریم‫. فقط هم همینه‫. ‫- من با شما حرف نمیزنم حضرتِ آقا.

‫- مودبانه قضیه رو بهت گفت. ‫- گفت؟‌

‫آخه چطو می‌شه دو تا آدم عاشقِ هم بشن و حتی یه آپارتمان هم تو بساطشون نباشه؟

‫ما مجبور بودیم که ازدواج کنیم‫.

مجبور بودی؟

انقدر چشم سفید شدی که تو چشمِ من این حرفا رو میزنی؟ ‫

Saturday Night subtitles in other languages

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left