처음 200줄입니다.
- * یک، دو، سه، چهار
* پنج، شش، تکونش بده، رفیق *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
* ضربان را برای شروع آماده کن *
- برایان بیچاره.
- همه میخها رو جمع کن.
- یه بمب بود.
یکی... یه بمب کار گذاشت.
- تد بهت گفت؟
- چند نفر؟ - ۴ نفر مرده.
۶۷ نفر زخمی. ۱۱ نفرشون وضعیتشون وخیمه.
واقعاً وحشتناکه.
چیزی نیست که انتظار داشتم تو پیتسبورگ اتفاق بیفته.
- مایکل چی؟
- من...
چند دقیقه پیش با دبی حرف زدم.
هنوز تو اتاق عمله. - هیچ ایدهای داری کی این کارو کرده؟
- نه. - معلومه...
یکی که از "توقف پیشنهاد ۱۴" خوشش نمیاومد.
- ترجیح میدیم به هیچچیز دست نزنید.
داریم با همه کسانی که اینجا کار میکردن مصاحبه میکنیم.
از شما دو نفر هم باید اظهارات بگیریم.
و یه کپی از لیست مهمانها.
- مشکلی نیست.
- چرا شما دوتا خونه نمیرید؟
- بیا، بریم یه سر به بیمارستان بزنیم،
ببینیم خبری شده یا نه.
- تو برو. من... اینجا کلی کار دارم.
باید... اون لیست رو برای پلیس آماده کنم،
باید به شرکت بیمه زنگ بزنم.
تخمین بزنم بازسازی چقدر هزینه داره.
- تد، ساعت ۷ صبحه.
- از دو زاویه مختلف بگیر، باشه؟
- پرستار گریسون به آزمایشگاه اشعه ایکس دو.
پرستار گریسون، آزمایشگاه اشعه ایکس دو.
- اِم، عزیزم، نمیخوای دیگه بشینی؟
- ببخشید.
- چرا یکی نمیاد یه چیزی به ما بگه؟
- مطمئنم به محض اینکه خبری باشه بهمون میگن.
- چیزی از کافهتریا برات بیارم؟
قهوه، مافین؟
- نه، ممنون، عزیزم. فکر میکنی یه مشکلی هست؟
برای همین چیزی نمیگن؟
- لطفاً به اون سمت نرو.
لطفاً نکن.
- خبری هست؟ - هنوز منتظریم.
- آره، ما تو این کار حسابی حرفهای شدیم.
- بعضیامون. بعضیای دیگه، نه زیاد.
- با کارل حرف زدی؟ چیزی گفت؟
- گفت که دوستت داره،
و آرزو میکرد اینجا باشه.
و اینکه یه بمب بود.
- خدای من.
- فکر کردی چی بود؟
- چه آدم مریضی
همچین کاری میکنه؟
همونایی که تو مراسم خاکسپاری متیو شپارد
با پلاکاردایی که روش نوشته بود "پسرت تو جهنم داره میسوزه" رفتن.
همونایی که تو خیابون لیبرتی
با بلندگو شعارهای نفرتانگیزشونو فریاد میزدن.
همونایی که از پیشنهاد ۱۴ حمایت میکنن.
- تامی، بیخیال شو.
- باید برم.
- عزیزم؟ - خونهام.
به محض اینکه خبری شد بهم زنگ بزن.
- کل دنیا دیوونه شده.
کل دنیای لعنتی.
دکتر رایان؟
- مجبور شدیم طحالش رو دربیاریم.
خونریزی داخلی زیادی هم بود،
همونطور که فکر میکردیم، ولی تونستیم جلوشو بگیریم.
- حالش خوب میشه؟
- با احتیاط خوشبینم.
فکر کنم حالش خوب میشه.
- خدا رو شکر.
بهش گفتم بهتره مراقب مایکل باشه
اگه میدونه چی به نفعشه.
- کی میتونیم مایکل رو ببینیم؟
الان تو ریکاوریه.
امروز بیشتر وقتا خوابه،
پس چرا همتون خونه نمیرید
و یه کم استراحت نمیکنید؟
- چرا هممون خونه نریم و یه کم استراحت نکنیم؟
- من یه کم میمونم.
تو برو، عزیزم، ها؟
دوش بگیر. مگه کلاس نداری؟
- اوه، نه، نمیتونم. اگه بیدار شه چی؟
دکتر گفت امروز بیشتر خواب خواهد بود.
فایدهای نداره هر دومون اینجا بشینیم.
- بهتره به حرفش گوش کنی.
خدا گوش کرد.
- عالیه! حتماً خیلی خیالتون راحت شده.
همهمون خیالمون راحته. بعداً میایم.
چیزی لازم دارید؟
حتماً مراقب خودتون باشید.
اینم مهمه. خداحافظ.
مایکل حالش خوب میشه. - آخ.
- انتظار دارن کاملاً خوب بشه. - خدا رو شکر.
اوپس.
- داری چی کار میکنی؟
- نمیخوام چشمش بزنم.
شنیدی، عزیزم؟
بابایی قراره مثل نو بشه.
میدونی...
امروز صبح که بیدار شدم یه چیزی فهمیدم.
- اوه، آره؟ چی؟
- اینکه میخوام هر روز صبح اولین چیزی که میبینم صورت تو باشه
تا آخر عمرم.
- منم همینطور. - مامان، صبحونهم رو میخوام.
- اوه، ببخشید. آقا موزش رو میخواد.
- باید بریم بیمارستان.
- چرا امروز بعدازظهر یه سر نزنیم؟
- شاید داستی بتونه از بچهها مراقبت کنه.
- مامان. - داره میاد.
هی، ماری، من مِلم. داستی اونجاست؟
چی شده؟
خدایا.
- چی؟ چی شده؟
- ما نمیدونستیم.
هیچ خبری نشنیدیم، فکر کردیم
همهچیز روبراهه. من...
زودتر از این نمیتونیم بیایم.
باشه.
- چی؟
- داستی، اون، اِم...
اون یکی از...
- اوه.
اوه.
خداروشکر مادرم نارسایی قلبی داره.
اگه مجبور نبودم پیشش باشم،
دیشب اونجا بودم.
- اوه.
همه حاضر و حسابشدهان؟
- به جز فیل از بخش هنر.
وقتی همه سعی میکردن فرار کنن زیر دست و پا له شده.
لگنش شکسته. یه ماه باید بستری باشه.
- بهش زنگ میزنم... و یه کم غذا میفرستم...
و پورن.
- نیازهای اساسی.
- عجب، برایان، اینجا چی کار میکنی؟
خونه باش، یه کم بخواب.
- سعی کردم.
- خوشحال میشی بدونی
که من قبلاً ادعای بیمه رو ثبت کردم.
با سه پیمانکار صحبت کردم.
اونا دارن پیشنهاد میدن.
و بازرس ساختمون داره بررسی میکنه
تا مطمئن بشه سازه سالمه، پس...
- خب، چیزی رو فراموش نکردی؟
نمیخوای بپرسی حال مایکل چطوره؟
درست. داشتم میپرسیدم.
- عملش رو پشت سر گذاشت.
حالش خوب میشه.
- خب، این، اِم، خبر عالیه.
- پس چرا تخمینها و پیمانکارها
و بازرسها رو یه لحظه نگه نداری،
و خودتو به بیمارستان نرسونی؟
- متأسفم، باید بدون من دستهگل و شکلات ببرید،
چون در حال حاضر،
دارم سعی میکنم کسبوکارت رو
هرچه سریعتر راه بندازم.
که به هر حال، انتظار تشکر ندارم.
حالا، اگر اجازه بدید،
به لولهکشی دوسندورف زنگ زدم
درباره لوله آب اصلی که شکسته.
کلاوس، سلام. ببخشید انقدر منتظرت گذاشتم.
- کسی میدونه کی این کارو کرده؟
- یه دیوونه لعنتی!
- یا جری فالول. - این همون چیزی نیست که گفتم؟
- فکر کنم همهتون
میدونید دیشب چی شده.
- آره، کل دنیا میدونه.
تو سیانان بود. - درسته. تو این مورد، من...
فکر میکنم باید از بحث
درباره زیرمتن همجنسگرایانه در آثار ویلا کاتر صرفنظر کنیم
و به جاش تمرکز کنیم رو اینکه چطور باید واکنش نشون بدیم
به جنایات نفرتمحور و اعمال خشونتآمیز.
- میگم چطور واکنش بدیم. دقیقاً همون کاری که اونا با ما کردن رو بکنیم.
- "چشم در برابر چشم" چه فایدهای داره؟
فقط تعداد آدمای کور بیشتر میشه.
- ما داریم برای زندگیمون میجنگیم.
- هر بار که یه کشیش یا سیاستمدار
شروع میکنه به چرت و پرت گفتن درباره
اینکه همجنسگرایی غیراخلاقیه یا گناهه،
به یه دیوونه اجازه میدن به ما حمله کنه؟
- واقعاً میخوای به سطح اونا تنزل کنی؟
- اون ملکههای استونوال تنزل نکردن
وقتی در برابر پلیسا وایستادن.
- من مخالف نیستم که باید برای آزادی جنگید.
ولی فکر میکنم سلاحهای ما باید عقل و شفقت باشه.
- شفقتی که دیشب به ما نشون دادن؟
- درسته. تو میتونی روش روشنفکرانه رو انتخاب کنی،
پروفسور بروکنر.
تو تو دانشگاه تدریس میکنی، حقوق خوبی میگیری،
- اگه بخوای میتونی خودتو عادی نشون بدی.
- تو تو یه حباب زندگی میکنی. هیچچیز نمیتونه بهت آسیب بزنه.
- شریکم... شوهرم...
- شریکم... شوهرم...
No comments yet. Be the first to leave one.