처음 200줄입니다.
... آنچه گذشت
... برام خيلي سخته که هر روز تو اين کلاس بشينم
و تورو آقاي فيتز صدا کنم
باشه ، نميتونم وانمود کنم که تورو نميشناسم
واقعا متاسفم مامان واسه چي ؟
پليس
قراره نامزد مليسا رو ببينيم
اون بايد همه چيزو بدونه ؟
صبر کن ، صبر کن ما نميتونيم
از حالا ديگه موضوع گم شدن يه نفر نيست
موضوع يه قتله
هانا - اين صبر کردن همون چيزيه که واقعا ميخواي ؟ -
يا به خاطر پدرته ؟
... نه ، خودم ... انتخاب خودمه
پس ، من دارم از راه به درت ميکنم
چي اينقدر مضطربت کرده ؟
احساس ميکنم يه مشکلي با من هست
تو يه دوست عزيز رو از دست دادي
بايد يه راهي واسه خداحافظي پيدا کني
اين نقشه کي بود ؟
مامان اميلي
مامان من فقط گفت که
ما بايد يه کاري واسه خودمون بکنيم
خب ، ما بدون مگسها نميتونيم کاري انجام بديم ؟
اونا مگس نيستن پشه ان
هرچي هستن ، کوچولو و عذاب آورن
و همش دور و بر بينيم پرواز ميکنن
خب ، اونا مجذوب ادکلنت شدن
و حالت موهات و برق لبات
چي داري ميگي ؟ من مگس هارو جذب ميکنم ؟
! پشه ها چرا من حس ميکنم داريم راه رو اشتباهي ميريم
نه ، درسته اين درخت رو يادمه
الان وسط راهيم
حدود 136 قدم که بريم سمت چپ ميرسيم به آلونک
بعد از آليسونم رفتي اونجا ؟
من ؟ نه ، نه ، اصلا
اما اين درخت رو يادت مياد
بچه ها ، اين عجيب نيست ؟
منظورم اينه که ما کلاس هشتم اومديم اينجا
... مثه هر روز
فکر ميکنم واسه انجام اين کار کلا جايه اشتباهي رو انتخاب کرديم
هر چي که اسمشو ميزارين مکان مقدس
اينجا يه مکان مقدس نيست
اين جا فقط يه جاييه که ما ياد آليسون رو زنده نگه ميداريم
مشکلش چيه ؟
اينجا بودن ما باعث ميشه فکر کنن ما داريم چيزيو مخفي ميکنيم
تو ناراحتي که بقيه مردم چي فکر ميکنن ؟
خب ، تو نيستي ؟؟
واقعا ميخواي آتو بدي دست اون کاراگاه مرموز ؟
يه کاري کني که کلي سئوال ديگه ازمون بپرسه ؟
هانا ، تو چرا اينقدر ساکتي ؟
من دارم سعي ميکنم اين حشرات رو از دماغ و دهنم دور کنم
بالاخره توام بايد نظرتو بگي
نظر منو ميخوايد ؟
ما مقاومت ميکنيم و ياده آليسون نميوفتيم
تا وقتي که مطمئن بشيم اون ديگه اينجا نيست
چي ؟ داري راجع به چي صحبت ميکني ؟
تو فکر ميکني اون هنوز زندست ؟
هانا ، اونا جنازشو پيدا کردن
بسه ، من واقعا ترسيدم ... ميشه تمومش کنيد
تو نظر منو خواستي
من باورم نميشه اون واقعا مرده
ما رفتيم به مراسم تدفينش
آره ، وقتيم که دفنش کرديم کلي ازش اس ام اس گرفتيم
اون نبود
يه نفر داره سر يه سرمون ميزاره
از کجا ميدوني ؟ اون همه اس ام اس هاي مسخره و کثيف پس چي ؟
منظورم اينه که " اي " از کجا چيزايي که فقط آليسون ميدونست رو ميدونه
باشه ، اين صحبتها ديگه داره باعث ميشه بدنم کهير بزنه
پشه نيش ميزنه
اسپنسر ، پيام تازه ايي نگرفتي ؟
شما نگرفتين ؟
چي بود ؟ صداشو شنيدين ؟
آره ، شنيدم
من دقيقا کنارت ايستادم
سلام ؟
کسي اونجاست ؟
احتمالا خرگوش بود سلام ؟
خرگوش بود هانا جوابتو نميده
ما بايد به آلونک برسيم
باشه صد در صد خرگوش نبود
يه نفر اونجاست
بياين برگرديم
حواستون باشه ، تو اين فصل شکار دروغگوها آزاده منم دارم شکار ميکنم ، از طرف : اي
تمامي حقوق زيرنويس متعلق يه مترجم آن است ... گرچه هيچ قانوني جز وجدان از اين مسئله حمايت نميکند ، اما
: ترجمه و زيرنويس مهرداد اصفهاني
صبح به خير
مادرم کجاست ؟
يه کاري داشت رفت طبقه بالا
دارم سعي ميکنم بفهمم چي کار ميکنن که اينا اينقدر نرم ميشن
کلوچه يا چيز ديگه ميخواي ؟
نه ، ممنون
اومدش
روغن کانولا
دارن ، چرا لباس نميپوشي ؟
من حواسم به صبحونه هست
آره
ديگه اينجا زندگي ميکنه ؟
شيرو بيار
اين داستان تا ابد ادامه داره ؟
ميشه صداتو بياري پايين ، لطفا ؟
خدايا ، فقط يه عينک آفتابي بود
اونم چي ، فصل گذشته
ليوانهارو بده بهم
مامان ، تو لازم نيست اينکارو بکني
چي کار ؟ - واسش آب کريپفروت بگيري -
بعد صبحونه صحبت ميکنيم
من صبحونه نميخورم توام نبايد بخوري
ببين
تا زماني که گند کاريات رو
در مورد خريد هات پاک نکرديم
نميتونيم کسي رو از سرمون باز کنيم
تنها چيزي که کم داريم
يه دشمن تو اداره پليسه
ميفهمم ، خب ؟
من روش حسابي باز نکردم
که بخوام واسش کارت تبريک "پدر" بخرم
اين موقعيت حساسيه
به هر حال اگه ميخواي واسه کسي کارت تبريک بخري
اون بايد من باشم
خيلي توش پيشرفت کردي
آره 60 تا صفحه ديگه مونده
اصلا دوست ندارم تموم شه
بعدش بايد بيوگرافي نويسندش رو بخوني
مطمئنا تحسين کردن پدر خيلي خالصانه تره
ولي من هر دوتون رو خيلي بيشتر ستايش ميکنم
اگه يه دونه ديگه از اينا واسم بگيرين
دونه ي خشخاش ؟ تقسيمشون ميکنيم
حواست باشه
پدرت دخل قهوه منو نياره
از معلمت خوشت مياد ؟
چي ؟
معلم انگليسيت ازش خوشت مياد ؟
اه ! آره ! مرد خوبيه
اسمش چي بود ؟
آقاي فيتز ... هي ، ميخواي من
بگردم ببينم بيوگرافيش تو مدرسه هست ؟
به کپي ازش تو دفترم دارم
ميارمش خونه شايد بهت ايده بده
واسه چي ؟ يه رمان بنويسم ؟
به خودت بستگي داره
بايرون ؟
هي ، سلام ، چي کارا ميکني ؟
ببخشيد ، نميخواستم وسط حرفتون بپرم
نه ، نه ، نه ، طوري نيست
اه ، اريا ايشون "مرديس سودنسن" هستن
ايشون هم توي اين دانشکده تدريس ميکنن
دانشکده من و اينم ارياست
دخترم
اه ، سلام اريا البته که خودتي
پيغام منو گرفتي ؟
آره ، متاسفم
فرصت نشد بهت زنگ بزنم
طوري نيست اونا بايد دوشنبه مراجعه کنن
در اولين فرصتي که برسم دانشکده انجامش ميدم
ايميلي يا چيزي هست ؟
ايناهاش
خب ، حالا که برگشتي خونه همه چي مرتبه ؟
اين شهر بايد کمي خلوت و خسته کننده به نظر بياد
وقتي که يه سال تو يه کشور ديگه بودي
نه در حقيقت
... باشه ، خب
قبل ناهار برات ميفرستم
ممنون
خيلي خوشحال شدم اتفاقي ديدمت
خوشحالم از آشنايت و به خونه خوش اومدي
چرا نميتونه فارغ التحصيل شه ؟
شده، قبلا بهت گفتم
اون الان دستيار استاده
دستيار من نه اما دفترش روبروي دفتر منه
اريا ، من نميتونم وانمود کنم که اون اصلا وجود نداره
اين يه دانشگاه کوچيکه
اونقدرام کوچيک نيست
عزيزم ، تو نميتوني کاري کني که مردم رو نبيني
اينجورياست
و اون همه ناراحتي ، تحقير و احساسات چي ؟
همشون کشک ؟
يکي ديگرو پيدا کن
نميخوام مجبور شم ... داستان يه عروسي رو
که اصلا اتفاق نيفتاده رو واسه همه توضيح بدم
صبح به خير
سلام
ببخشيد
پدر کجاست ؟
رفت اداره
قبلا ؟
بدون من رفت ؟
چرا نيومد در اتاقمو بزنه ؟
سرش شلوغ بود
داشت به مليسا کمک ميکرد ار شر يه چيزي خلاص شه
بعدشم "رن" رفت
متاسفانه تو يکي از اونا نبودي
چند دفعه ديگه بايد اينو بهت بگم ؟
اه ، دخترا ، خواهش ميکنم نميتونم يه ليوان قهوه با اعصاب راحت بخورم
کي به روزنامه زنگ ميزنه که اين خبر رو بده ؟
خسته شدم بس که تو فيس بوک وضعيتم رو تغيير دادم
من روزنامه رو رديف ميکنم
شام نامزدي چي ؟
بايد زنگ بزنم ؟
نه عزيزم ، البته که نه
No comments yet. Be the first to leave one.