처음 200줄입니다.
آنچه گذشت...
چرا، ارباب بزرگ
به بدن اون وارد شدی؟
یه حیلهی ضروری بود و الان
تمامی دانش پالمر و خاطراتش رو در اختیار دارم
این میزبان جدید خیلی سودمنده
مواظب مادرت باش، مرد جوان
باشه، آقا
بابا؟
مامان!
ازت متنفرم!
هی، اینجا نخواب
نباید توجه بقیه بهمون جلب بشه
به مرکز آزادی فیلادلفیا خوش اومدین
لطفاً در صف بمونید
و کارت شناساییتون رو در دست داشته باشید
برای واجد شرایط بودن، باید همهی اهداهای خون
جدید و به روز باشن
مشارکت برای فردایی بهتر
به مرکز آزادی فیلادلفیا خوش اومدین
لطفاً در صف بمونید
و کارت شناساییتون رو در دست داشته باشید
برای واجد شرایط بودن، باید همهی اهداهای خون
جدید و به روز باشن
مشارکت برای فردایی بهتر
به مرکز آزادی فیلادلفیا خوش اومدین
لطفاً در صف بمونید
و کارت شناساییتون رو در دست داشته باشید. برای واجد شرایط بودن
باید همهی اهداهای خون جدید و به روز باشن
لعنتی!
پارتنرشیپ
ما پشت شماییم
هیچکس بلاهای روز گرفتگی رو فراموش نخواهد کرد
باهم عزا گرفتیم. به زندگی ادامه دادیم
الان، 9 ماه بعد، به یک عصر جدید قدم میذاریم
به لطف همکاری که قلبِ پارتنرشیپه
موقعیت کار فراوان شده، پناهگاه تضمین شده
معاش فراهم شده و در مراکز آزادی ما
تیمهای تخصصی مراقبتی و پزشکی
برای خدمت به شما حاضر و مشتاقن
فقط سر موقع خون اهدا کنید
تا بدون هیچ هزینهای سلامت همگانی داشته باشید
به لطف اثرات زمستان هستهای
اشعههای ماورا بنفش زدوده شد
همکاران استریگوی ما دیگه
لازم نیست به تاریکی روی بیارند
این تعادل جدید معنیش اینه که
الان دیگه میتونم با یاری
و همکاری با هم یه جامعهی جدید
- برای همهمون خلق کنیم - میدونم سخته که
از خونوادهام خدافظی کنم ولی با بِ مثبت بودن...
میدونم که کمک حیاتیای به
پارتنرشیپ میکنم تا مطمئن بشه که همه بتونن
زندگی سالم و پرباری داشته باشن
بیشتر از ارزشی که داره فداکاری میکنه
ما نظم و رهبری داریم
و البته قولِ یک آیندهی بزرگ
پارتنرشیپ
به سوی آیندهای بهتر برای همهی ما
ترجمه از رضا و سمیرا Sorrow , DeathStroke
یه بار دیگه مونده. حله
میشه کمک کنی؟
- فقط همین رو داشتم - خیلی خب
- سلام کارل - اون پشته
- سلام - سلام
صحیح
فیلیز به طرف متز
- 7-5، پایین پنجمی - متزت داره برمیگرده
- جفت! - بیخیال بابا!
تجادا توی نقطه سه میمونه
- بازی فیلیز رو کاغذم بده - خب، خوبه که
بعضی چیزا بعد از آخرالزمان هم همونطوری میمونن
- چی شد به این زودی اومدی اینجا؟ - سوختم تموم شده
جدی؟ نیک، همونی که برام پروپان میاره
امروز عصر برمیگرده
وقتی میاد باید اینجا باشی. زود تموم میشه
خب، به گمونم میتونم عصرونهام رو بیخیال بشم
کار میگیرم
اینجا یه کار دارم
اگه یه کم بیشتر کار میکردی
میتونستی بهترین دغل باز فیلادلفیا باشی
هر خورد و خوراک مفتیای
که دلت بخواد. هیچکس نمیخواد بره به
- یه مرکز آزادی - سه چهارتا میخوام
این یکی... انگار برای معامله، مشروب داره
اون آپارتمان سلطنتی ریتنهاوس رو که میشناسی؟
اون ساختمون توی میدون؟
آره
- جایی که همهی استریگویها زندگی میکنن؟ - خب؟
امروز یه کامیون تانکردار دیدم که عقب پارک شده بود
تعداد زیادی استریگوی هم ازش محافظت میکردن
وصلش کردن به لوله کشی ساختمون
- و پر از خون کردنش - بیخیال
لازم نیست اینا رو بدونم
نمیخواستن کسی ببینه
برای همین بود که نگهبان گذاشته بودن
باید بیشتر مراقب کنجکاویت باشی، دوست من
هنوزم باورم نمیشه که شکست خوردیم
استریگوی 10، بشر 0
پایین نقطه نهم
میدونی یوگی چی گفته؟
- "تا وقتی تموم نشه، تموم نشده" - خیلی هم تموم شده
نتونستی!
هی! بشین!
میبینم که از اسباب بازی جدیدت لذت میبری
ارباب امروز یه کاری برات داره
که چیکار کنم؟
این یه اسلحهی سوکوم مارک 18ـه
بگیرش
خشابش 30 گلوله میخوره
باید باهاش چیکار کنم؟
میریم بیرون بگردیم
اما قبلش، خون سفیدت رو باید بخوری
آروم، آروم
برای دعوا نیومدیم
همونطور که گفتم، پسرا ما برای دعوا نیومدیم
برای معامله اومدیم
میخواد معامله کنه
میخوای زنت رو معامله کنی؟
اسمم واسیلی فته. اینم شارلوته
لهجهی روسی داری؟
هی، بچه ناف نیویورکم
- نیویورک نابود شده - نه
یه شایعهست
منفجر شد ولی هنوز سر همه
راستش برام اهمیتی نداره
من 80 مایلیِ غرب اینجا زندگی میکردم
دنبال بومیهایی میگردیم که اطلاعات دارن
دنبال یه تأسیسات دولتی هستیم
- چه جور تأسیسات دولتیای؟ - موشکی
شنیدم که یه چند تایی این طرفا هست
و بعضیهاشونم هنوز تو انبارشون موشک دارن
این بابا که لهجهی روسی داره
میخواد آدرس یه تأسیسات موشکی رو بگیره
گوش کن چی میگم
این 9 ماهِ گذشته خیلی چیزا دیدم
ولی اینکه شما دوتا همینطوری
غیر مسلح اومدین اینجا...
وای، مثل آب خوردن میمونه
ببین، دوست من
یه دشمن مشترک داریم، خب؟ اونا هستن، خون آشامها
ما یه طرفیم، باید به هم کمک کنیم
درواقع، دعوا کردن باهم باعث شد وضعمون این بشه
تو چشمای خوشگلی داری
نمیدونم چی تو فکرته، رفیق
ولی میگم این کارو نکن
باید ما رو به کمپت ببری
بعدش تو رو میکشم و زنت رو برمیدارم
و تو هم هیچ غلطی نمیتونی بکنی
یه چیزو راست میگی
از بین حرفایی که زدی...
- خب؟ - اون چشمای خوشگلی داره. آره
اون چه کوفتیه؟
منو یه اهریمن در نظر بگیر
از یه کتاب خوب
الان میخوای بهمون کمک کنی؟
بارشون بزن!
- چطور پیش رفت - نه چندان خوب
تنها کاری که کردیم
کشتن چند نفر دیگه بود
- هر چی میخواین بردارین - داری بیصبری میکنی، آقای فت
آب بردار
خب، شش ماه تو بیابون
به دنبال سوراخهای خالی تو زمین
پدا نکردن هیچ سوراخی تو زمین
و خوردن خرگوش
درحالی که موندم کسی واسه شام خلاصم میکنه یا نه؟
نه بابا، اصلاً هم بیصبر نشدم
خیلی بهم گوش میگذره، زاده
هر وقت بخوای میتونی کنار بری
نه، نمیتونم. چون من جا نمیزنم!
نق میزنم ولی جا نمیزنم
معلومه یه تفاوت معنایی بزرگ داره
تو، همیشه تو یه حال کوفتی هستی
شاید منم باید همین حالت رو امتحان کنم
نظرت چیه، زاده؟
هنوز سیلوی زندهای هست؟
یا استریگوی و همدست عوضیشون
موشکهایی که هنوز شلیک نشدن رو
- پیدا کردن؟ - اگه موشکی باشه...
پیداش میکنیم
خب. گپ خوبی بود
هی، کافر
این خوشگله رو ببین
مهمات بیشتری واسه این هست؟
هی
ممنون
همچین روزایی...
برام سواله جهنمه یا نه
اینکه مدام دنبال چیزی باشی که...
ممکنه حتی وجود نداشته باشه
فکر نکنم این جهنم باشه
به نظرم بغل جهنمه
خب، ممنون که بدبختی افراطیم رو خراب کردی
میخواستم یه مدت تو این فکر باشم ولی...
بچههامون، آیندهمون
- کیه؟ - دکترم. نیل منو فرستاده
اسلحه رو بذار کنار وگرنه میرم
- تو چی؟ -پیش خودم نگه میدارم تا وقتی مطمئن بشم اینجا امنه
من راس هستم. اینم همسرم کارنه
No comments yet. Be the first to leave one.