처음 142줄입니다.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
«پایان»
وای نه
وای نه، کابوس دیدی؟
چی شد؟
بهم بگو
نه، فقط تشنمه
چراغ روشن باشه بهتر میبینی، نه؟
ببخشید، داشتم کارمو تموم میکردم
- میرم تا راحت باشی، بابا - هی، نگاش کن
برامون آمادهای؟
حتما، کارمون تموم شده، داشتیم...
زودتر همدیگه رو دیدیم تا در مورد منبع هوا حرف بزنیم
به نظر خیلی قشنگه
پس تو اینجایی. داشتم...
- میخوای با بابات صبحونه بخوری؟ - نه، من...
با مامانت میری شنا، نه؟
- بله - ولی اول...
نشونش بده با گلها چی کار کردی
ما رو ببین، منظره قشنگی نیست؟
28:10!
از رکورد دیروزت سه ثانیه سریعتر نیست؟
عجب!
اوه
ها
اه
یه ذره...؟
خب، یه ذره...
زیادی رنگارنگه
مگه نه؟
متاسفم
خب، من...
میخواستم بگم چرند
خب، نه اینکه چرند باشه، ولی...
یه ذره مسخره و بنجل ـه، نه؟
- پس دوستش داری؟ - آره!
تو هم دوستش داری، نه؟ آخه بازم یه شاهکاره
- یه شاهکار چرند - آره
فکر کنم این بهترین بهارمون باشه
اوهوم
ممنونم، ممنونم
این دیوار، تیرهتره؟
نسبت به کدوم؟ همهش یه رنگه
به خاطر تضاد رنگی ـه
ابرها خیلی روشنن
بیخیال، خیلی خوب کار کردی
- سوراخ موشی که توی مدرسه باله داشتی رو یادته؟ - خدای من
مجبور بودم بهت یاد بدم چطوری توی دیگ سوپ بشاشی
شاید اگه بهش زل نزنم
آره
آخه...
نه، متاسفم، اگه یه چیزو یاد گرفته باشم...
اینه که جزییات رو باید جدی بگیرم
- مامان، خیلی جزیی ـه - ولی جزییات بدترن
چون همیشه سعی میکنی دوباره پیداش کنی
آتیش هنوز داره زبانه میکشه و وقتت تموم شده
تا 90 ثانیه دیگه هیچی نمیمونه
87، 86...
85 و اون هنوز داره نفس میکشه
اول آتش خاموشکن رو بیار. باید اول آتیش رو خاموش کنی
و تو افتادی روی زمین
نه، مادرتو نجات بده. برو، مادرتو نجات بده
زود باش، نجاتش بده
- اون منطقه هنوز توی آتیشه - از روی شعلهها پریدم
یه شعله بزرگه. حالا تو آتیش گرفتی
باید دراز بکشی. لطفا
چی کار میکنی؟ اون خالیه
- تا 15 ثانیه دیگه، اون میمیره - کجا میری؟ - اینجام
نه، ولش کردی. و بابات آتیش گرفته
- نه. - این یعنی خداحافظ، مامان
اینجا هم کار تمومه
- فایدهای نداره - نه، اوردمش بیرون
- نه، گرفتمش - هیس، آروم باش
- بابا هم مُرد - عیبی نداره
- بذارم زمین - بابات مُرده
مادرتو ببین
مادرت مُرده
همه مُردن
شکست خوردی. همه مُردن
همگی مردیم
از تخت پریدم بیرون، برای یه روز جدید در زمینه تولید انرژی هیجانزده بودم
در اندونزی، ما پایه و اساس کشور بودیم...
میلیونها نفر رو از فقر و بیماری نجات میدادیم
زیباست
برای همین وقتی شورشیهای تروریست پالایشگاه ماتاپوی ما رو گرفتن...
نتونستم نادیدهش بگیرم. به اون آدمهای باشرف مدیون بودم...
تا بجنگم، چشم در برابر چشم
به ژنرال ادی زنگ زدم و درخواست پشتیبانی هوایی کردم. خدای من، اومد!
مسلسلها شلیک شد...
تروریستها تا به خودشون اومدن دیدن اجسادشون داره تیکه پاره میشه...
نه
اول از همه، نقض حقوق بشر رو محکوم میکنم
نه، میدونم
- فقط... - ولی در نگاه تو چنین آدمی هستم؟
من، من...
همینو بهم داد
تمام مقالهها رو بهش دادم
حتما این چیزیه که رسانهها...
هی. بذار ببینمشون
اینا همهش دروغ هستن
پسرم چطور باید بنویسه اگه...
تفاوتش رو نمیدونه!
همهش...
همهش پر از خون و خشونت ـه
یه داستان متفاوت مینویسم
اه...
نه
ببخشید
امروز یه بخش سخت بود...
ولی فکر کنم داره تصویر بزرگتر رو میبینه
خیلی عالیه
بهش نگاه میکنم...
مردی که داره بهش تبدیل میشه
خوب از آب درمیاد. مطمئنم همینطور میشه
آره
خوابت نمیبره؟
هیچ کاری نمیتونم بکنم
وقتی تام داشت میمرد و میدونستی قراره تنها بشی، چطور تحمل کردی؟
مست کردم. خودت که میدونی
ولی تام و من دوران خوش خیلی زیادی داشتیم
و حالا تو رو دارم
متوجهم داری چی کار میکنی
فقط...
فقط چون قبل از خوردنش یه ذره باید مکث کنی...
معناش این نیست که آدمها متوجه نمیشن
مامانت متوجه میشه
فقط سیگارهامو ندزد
اون شوخی چطوری بود؟
همون که تام به دکتر گفت وقتی موهاشو از دست داد...
و هر دو کچل شدن؟
منظورت اونه که میگه...
خب، دکتر، سرت از آینده من خیلی روشنتره؟
چطور دکتر از شنیدن این حرف ناراحت شد؟
دکتر...
اسمش چی بود؟
تعداد...
دکترها خیلی زیاد بود و...
گاهی فکر میکنم...
همین اونو کشت
ولی همیشه میدونست کنارشم
No comments yet. Be the first to leave one.