처음 200줄입니다.
=دختران درخشان=
=قسمت ۲=
خانم دینگ
به نظر می رسه پیشنهاد ما
.تصویب شده
برنامه رو مشخص کن
و از طریق ایمیل برام بفرست
باشه
میبینمت، خانم دینگ
خدانگهدار
هویی چیائو
تبریک میگم، دلاور
اینجا چیکار میکنی ؟
اینجام که به هیروئین (قهرمان زن) خودم تبریک بگم
نتیجهش هنوز نیومده
حالت چهرت همه چیو توضیح میده
همیشه میتونی راهی پیدا کنی
که به خواستهات برسی
من باید برم
هی
میتونی الان باهام بیای مهمونی؟
الان؟
الان وقت کاره
چطور میتونم بخاطر مهمونی، کار و بپیچونم؟
،تو دنیای آدم بزرگا
جشن و مهمونی ای وجود نداره فقط کار و تجارته
مشتری ای که
می خوام باهاش معامله کنم، میاد توی اون مهمونی
که اتفاقا
طرف، مراقب بودجه تبلیغاتی گروه بازاریابی
شماست
،اگه تو اونجا باشی
حتما دلش میخواد باهام حرف بزنه
،به عنوان انجام وظیفه ی خودت
یه این بارو بهم کمک میکنی؟
به رئیس
درموردش گفتم
من برات میرونم
باشه
بعد از امروز
میخوای بهم بی محلی کنی؟
چطور؟
نگرانم که
بخوای برای یه لحظه تحتتاثیر
قرار بگیری
به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟
،یه عالمه دختر اون بیرون ریختن
ولی چشمای من فقط تورو میبینن
چطور؟
اون موقع هم مثل حالا
خیلی ناز بودی
...عامم
،خب
من و لیو که داشتیم درمورد
،محل عروسی حرف میزدیم
که کاملا تصادفی
.بحث عکسای دوران فارقالتحصیلی پیش اومد
!چقد تصادفی
لیو که همکلاسیم بود
،نه تنها همشهری هستیم
بلکه حتی هردومون
.از یه دانشگاه فارقالتحصیل شدیم
هی
چرا انقد مضطربی!؟
نخیرم، مضطرب نیستم
فقط نگران بودم یه وقت دچار سوءتفاهم نشی
،اینکه من دچار سوءتفاهم بشم
مشکلی نداره
ولی نمیتونی بذاری
.دای شی شی دچار سوءتفاهم بشه
بهت که گفتم
شغل ما خیلی خاصه
ما باید از مشتری های مرد
دور بمونیم
بهتره ازش بخوای که
برای گفتگو کاری بیاد استودیو مون
رفته بودی پیشش، نه؟
اون کسی بود که بادکنک رو بهت هدیه داد، درسته؟
اون بادکنک ها رو از روی مهربونی خرید
که پیرزن فروشنده
بتونه زودتر بره خونهش
هدفش همراهی نبود که
.خلاصه که ازشون دور بمون
،مردی که داره ازدواج میکنه
مثل آتشبازی تو صحرا میمونه
که با یه جرقه به حرکت درمیاد
.حتی بدون سوخت گیری هم آتیش میگیره
بنابراین، به هیچوجه با اینجور مردا درگیر نشو
مخصوصا کسایی مثل لیو که
پس میشه لطفا
نذاری دیگه همچین اتفاقی
رخ بده؟
خداروشکر که عروس و داماد
اهمیتی نمیدن
،اگه من جای اونا بودم
احساس عجیبی میکردم
و باقی مونده ی بدهی رو نمیدادم
به به
باریکلا
الان انقدر عقلت میرسه که منو قضاوت کنی!؟
داریم درمورد سیب و پرتقال حرف میزنیم
با کی طرفیم؟
یه تازه داماد
نمیتونی فرق بین این دوتا شخصیت رو
تشخیص بدی؟
سعی نکن خط قرمز کسیو به چالش بکشی
افتاد؟
باهات شوخی ندارما
ازش دور بمون
آقای جین
سلام
ویِنسنت
مشتاق دیدار
خیلی وقت بود همو ندیده بودیم - آره -
ایشون کی باشن؟
سلام
من دینگ هویی چیائو هستم
مدیر بخش بازاریابی هتل وی
عاها
اون خوش شانسه که همچین همکار زیبایی داره
خانم دینگ
من بارها دعوتش کردم که
،باهام کار کنه
.ولی همش رد میکرد
حالا
دلایلشو فهمیدم
آقای جین، مسخرم نکن
دعوت شدن از طرف تو، باعث افتخارمه
خیلی خب
بفرمایید
باشه
متشکرم
ویِنسنت
تونی
کی رسیدی؟
تازه رسیدم
منتظرت بودم
چطور دلت اومد دوست دختر خوشگلت رو
تا امروز قایم کنی ناقلا؟
،اون دوست دخترم نیست
اگه بود
زودتر نشونتون میدادم
چرا باید تا امروز صبر کنم؟
بیاین
به سلامتی
اینجایی
ندیدم
چیزی بخوری
اینا تازه پخته شدن
تا گرمه بخورش
اشتها ندارم
حسش کردی؟
،تا وقتی تو اینجایی
معامله آسون تر
پیش میره
،مطمئنم حتی اگرم من نبودم
.میتونستی خودت یه راه حلی براش پیدا کنی
ربطی به بودن یا نبودن من نداره
فرق میکنه
هیچ چیزی نمی تونه با
قرارداد ما در این سالها
رقابت کنه
ویِنسنت
خودت گفتی؛
،حالا که برای کار اینجاییم
باید رو کار تمرکز کنیم
و هیچ فرصتی رو از دست ندیم
،امروز بهت این لطف رو میکنم
و امیدوارم
،وقتی پرونده همکاری کولیی تأیید شد
بتونم روی پشتیبانی تو
حساب کنم
،بنابراین
لطفا حرفای بیمعنی و بی فایده رو
تمومش کن
از کی ما انقد باهم
غریبه شدیم؟
مگه همیشه تأکید نمی کردی که
باید در موارد کاری، حرفه ای و شایسته
رفتار کنیم؟
،هی
شماها اینجا چیکار میکنین؟
آقای جین دنبالتون میگرده
خیلی خب
الان میایم
در حال حاضر این طرح کلی
هتل ماست
آقای جین، امیدوارم روش خوب فکر کنین
چون این میتونه برای هردو طرف سود داشته باشه
بد نیست
خوبه
هی
ویِنسنت
آقای جین
،خب
این مورد رو
میسپارم به تو
آقای جین
!قبوله
این مال منم ها
No comments yet. Be the first to leave one.