처음 200줄입니다.
من تصمیمو گرفتم
...اجازه بدید بانویی رو که
انتخاب کردم معرفی کنم
دان
بيا کنار من بايست
دختر صدر اعظم دان
تبریک میگیم سرورم تبریک میگیم سرورم
اورابونی
منتظرم موندی
گفتم که منتظرت میمونم
...دان تو
بله
حالت خوبه؟
بانوی جوان دان
بله بانوی جوان هونگ
بهتون تبریک میگم
هنوز مثل رویا میمونه انگار هنوز ازش بیدار نشدم
شما سومین برادرشونین؟
حالا که خواهرتون همسر ولیعهد شدن
شما هم به یه موقعیتی میرسین
دان تو..همسر ولیعهد شدی؟
بله
سرورم..اسم منو صدا زد
فقط اسمتونو صدا نزد
صداتون زدو
دستتون رو هم گرفت
شنیدم شما صمیمی ترین دوست ولیعهد هستین
...شنیده بودم دو نفرن که
با یکیشون خیلی صمیمیه و عاشق یکیشونه
پس درست بود
دقیقا این چه کاری بود کردی؟
چرا دست خواهر منو گرفتی؟
تو که گفتی هیچ احساس خاصی بهش نداری
دیوونه شدی؟
این شما نیستید که دیوونه شدید سرورم؟
تو که همه چیو شنیدی چرا اینکار رو کردی؟
من چی شنیدم؟ چی باید میشنیدم؟
بانوی جوان سان اومد پیشتو همه چیو بهت گفت
بانوی جوان سان؟ ...چرا دان رو انتخاب کردی
و اونو ولش کردی؟
تو از قبل میدونستی که اون سوهوا بود؟
میدونستم دختر وزیر دارایی بود
سوهوا میدونست من کی بودم؟
میدونست
آها
من تنها کسی بودم که نمیدونست
من تنها ابلهتون بودم
..دو نفری نشستید و منو فریبم دادید
معلومه چجوری میتونستیم بهت بگیم؟
چرا نباید بگید؟
شماها میتونید برید
تو کی هستی که بهشون دستور میدی؟
پس میذارم همه چی رو بشنون
چرا حقیقتو بهت نگفتیم؟
همتون برید بیرون
برید بیرون
از کی؟
از کی شما دوتا شروع کردید به فریب دادن من؟
این چیزی نیست که مهم باشه
آها فریب دادن ولیعهد چیزی نیست؟
...بانوی جوان سان
به عنوان دختر باجی گرفته میشه
چی گفتی؟
اگه خیلی زرنگی چطور نتونستی این وضعیت و بفهمی؟
حتی حدس هم نزدی؟
از کی باطعنه حرف زدن یاد گرفتی؟
چون با یه سری وقت زیادی گذروندم یاد گرفتم
بشین
بیا بشین
حالا یکی یکی همه چی رو توضیح بده
ملکه متوجه شدن
...دختر وزیر دارایی
جای دخترارو عوض کردن تا جلوی فرستاده شدنش به عنوان باج رو بگیرن
آره کسی که هفت سال پیش دیدیم
آره اون دختره دختری که صورتش آسیب دید
اون ندیمه بود
واسه همین نمیتونستی بهم بگی؟
چون معنیش این میشه که اجازه دادم هویتش رو مخفی کنه؟
درسته
شما احمقا
ملکه شخصا وزیر دارایی رو ملاقات کرد
مطمئنم رفته اونجا تا تهدیدش کنه
"همسر ولیعهد شدن یا دریافت مجازات"
"یکیشون رو انتخاب کن"
حتما چشمش دنبال ثروت وزیر داراییه
به بانوی جوان سان همه چیو گفتم
بهش گفتم که همه چیزو بهت بگه و همسر ولیعهد بشه
تو بهش گفتی اینکارو انجام بده؟
پس دیروز صبح درباره ی چی حرف زدید؟
ازم یه لطفی خواست
ازم خواست که بانوش رو به عنوان همسر ولیعهد انتخاب نکنم
چرا؟
...چون قلب بانوش
..توی قلبش
یکی دیگست
باید دنبال سوهوا بگردم
نه منظورم سانه
حالا هرچی دنبالم بیا
امروز حسابی خسته شدن
هیچ ملاقاتی رو قبول نمیکنن
بیا اینم یه دلیل دیگه واسه دیدنش
مادرم احساس خستگی میکنه چطور میتونم تنهاش بذارم؟
ایشون گفتن "اگه ولیعهد اومد"
"بهش بگو چیز جدی ای نیست لطفا برگرده"
چرا به من اجازه نمیدید؟
من تا الان کمکشون کردم
ما فقط به اونچه که گفته میشه عمل میکنیم هیچوقت دلیلش رو نمیپرسیم
...حمل این چیزا برای یه دختر از یه خانواده ی معتبر
زیادی عجیبه
این حتی یه چاقوی نقره ی زینتی هم نیست
خنجره؟
به نظر میرسه توی هنر های رزمی آموزش دیده
کجا مخفی شده بود؟
توی یه معبد کوچیک توی کوه دتا تحت رهبری لی سونگ هیو
برعکس من شنیدم بزرگتر از یه معبد کوچیکه
بیشتر از صدتا شاگرد داره که هنر های رزمی آموزش میبینن
اگه همه ی شاگرداش که سراسر کشر پخش شدن رو شمرد
عددش رفته رفته زیاد تر و زیاد تر میشه
پس اون شاگرد لی سونگ هیوـه
به اسم سوهوا تغییر اسم داد
و یکی از بهترین شاگردای لی سونگ هیو بود
میخواید بذارید پدرش زنده بمونه؟
...باید زندانیش کنید
اگه زندانیش کنم و ثروتش رو ازش بگیرم
ثروتش کجا میره؟
منظورتون چیه؟
ثروتش توسط دولت مصادره میشه
و نصفش هم میره تو جیب مقامات دولتی
بیشترشون طرف پادشاهن پس به احتمال زیاد همون طرف هم میمونن
چرا باید اینکارو کنم؟
درد زیادی دارین؟
اگه اغلب و به موقع داروتون رو مصرف کنید میتونید تحملش کنید
قبل ازینکه اعلی حضرت کاری کنه
...ما باید اول
سریع پزشک خبر کن سریع
حالتون خوبه؟
..از وقتی رفتن مراسم چای
به چیزی لب نزدن
حتی یه قطره چای یا آب هم نخوردن
باید مجبورشون کنید یه چیزی بخورن
رین
بله؟ ...اونبارو یادت میاد که
رفتیم کوه دتا؟
خیلی وقت ازش نگذشته
...تا حالا بهت درمورد سوالی که
از استاد لی پرسیدم گفتم؟
نگفتید
تو نپرسیدی
بله
ازش پرسیدم واسه من مردن بهتر نیست؟
..ازش پرسیدم "...بهتر نیست کسی مثل من"
"هیچوقت توی دنیا وجود نداشته باشه؟"
..خونوادم سال هاست یه نسل از گوسفندارو نگه داری میکنن
با کمک سگ گله
..تا اینکه یه روز یه گرگ از کوه اومد پایین و
و سگ آبستنش کرد
پس سگ گرگ میشه
وقتی سگ گرگ بزرگ شد
میتونه سگ گله بشه و از گوسفندا مراقبت کنه؟
من از کجا بدونم؟
این به سگ گرگ بستگی داره
یه مشکلی هست
مشکل؟
گوسفندا از سگ گرگ میترسن
معلومه که میترسن
باید با این سگ گرگ چیکار کرد؟
باید فراریش داد؟
..یا برای ترس از آینده
باید کشتش؟
...چرا همچین
سوال بی معنی ای رو پرسیدی؟
میخواستم جوابش رو بدونم
خب؟
بهت گفت بمیری؟
بعد اگه میگفت میمردی؟
یه جوابی بهم داد
ولی اونموقع حس خاصی نداشت
"مسته داره چرند میگه"
"یه سفر بیهوده بود"
این چیزی بود که فکر میکردم
اگه بگن سگ گرگ بخاطر ترس از آینده مرد چی؟
این حس اشتباهیه
اشتباه و خطرناک
اصلا خطرناک نیست
چطور؟
حس خلاص شدن نیست؟
مردن خلاص شدنه؟
شاید پس سوالی که پرسیدی بی معنیه
هر جوابی هم که من بهت بدم بی معنیه
...کسی که چیزی نداره میلی به از دست دادن هم نداره
...و هیچ کس هم نیست که نخواد از گوسفنداش
مراقبت کنه؟
پس واسه هرکسی استفاده نمیشه
داری وقتت رو تلف میکنی
اگه چیزی پیدا کردی که نمیخوای از دستش بدی
اونوقت بیا دوباره ازم بپرس
اونموقع اگه بازم میخواستی جوابو بدونی
چیزی هست که نخوای از دستش بدی؟
هست
...پس ولی برنمیگردم بپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.